من کاملا حرفهای شما رو قبول دارم، میدونم که ازدواج در فرهنگ ایرانی، ازدواج دو نفر نیست و ازدواج یک خانواده هست. میدونم یک فرد در ازدواج با یک پسر خوب که خونه داره، راحتتره تا ازدواج ففط با یک پسر خوب! اما دومی هم بالاخره ازدواج میکنه با تصور اینکه پسر خوب هم خونه دار میشه! من هرگز قصدم این نبوده که خانواده همسرم در جریان و روندی نباشند به خصوص که اوایل حتی من از این اخلاقها دور نگه داشته شده بودم. منم دلم میخواست مادرم به جای اینکه مرتب بگه، تو عاقلی خودت میدونی، مثل یه بزرگتر رفتار میکرد. منم دوست داشتم که مادرش برای عروسی گرفتن به ما فشار میاورد و بهمون میگفت دلم عروسی بچه ام رو میخواهد. منم دلم میخواست برادرم خودش رو عقب نمیکشید، منم دلم میخواست که کرونا همسرم رو بیکار نمیکرد تا شاید ما زودتر به روال زندگی بر میگشتیم. منم واقعا دلم میخواست مثل یه مدل سنتی ازدواج کنم، نه تو فیس بوک. منم دلم میخواست یه بزرگتر کمکم میکرد، اما چه کنم که نشد. من مجبور شدم چیزهایی که کم اهمیت تر میرسید رو فدا کنم. مجبور شدم زودتر مستقل بشم و بفهمم که الان من دارم یه زندگی رو میچرخونم. منم گاهی میشینم و فکر میکنم کاش اینجور نمیشد، اما مجبور بودم برای به دست اوردن ماهی بزرگتر، ماهی کوچکتر رو رها کنم.
ذهن من نمیتونه بپذیره که در سالگرد ازدواجمون، مادر همسرم ساعت ۶ صبح، قبل از رفتن سر کار من، با بستن در اتاق همسرم و خودش رو به طبقه پایین رسوندن، فقط میخواسته به سوالات ذهنی اش پاسخ بده. درک من فقط این بود که شما ها که تو فیس بوک هم رو پیدا کردید انقدر ارزش ندارید که یه جشن دو نفره بگیرید، حالا یاالله پاشو و برید برادرشوهرت رو از فرودگاه بیارید. فکر کن با چه سختی خونه خریدیم، هر روز از ۶ صبح تا ۶ عصر سر کارم، خانم نشسته فیلم ترکیه ای میبینه و انقدر با روح ادم بازی میکنه. صادقانه بگم که حضور مادر شوهرم هزینه مالی به ما وارد میکنه و با جایی برای پیدا کردنش، این فشار مالی بیشتر میشه و من چون کاملا در هزینه ها مشارکت دارم و خیلی بیشتر از همسرم اهل صرفه جویی و پس انداز پول هستم، باید درک کنید که چه قدر حس میکنم که روانم ازار دیده که حاظرم این فشار رو تحمل کنم.
رابطه همسرم و مادرش عجیب ترین رابطه مادر و فرزندی هست. مادرشون خودخواه ترین مادری هست که خودشون هم واقف هستند به این موضوع و حس من این هست که از مادرشون متنفرند ولی با گفتن مادر مونه، سعی میکنند تحمل کنند. مادرشون مثل یک بار غیر قابل تحمل بین دو برادر در حال رفت و امد هست که برادر شوهرم با کلک خونه خریدن، و وضعیت مالی ضعیف تر باعث شد که مدت ببشتری پیش ما بمونند و حالا که دیگه مشخص شده خونه نمیخره براش، شوهرم هم به تکاپو افتاده. من به همسرمم گفتم زندگی ما هرگز به ۶ ماه قبل بر نمیگرده و جوری به زندگی زناشویی ما اسیب رسوند که شوهر من که حسن بزرگش اخلاق خوبش بود، دیگه به چشمم نمیاد. ایا همسر من هم فیلم بازی میکنه که پول بیشتری گیرش بیاد؟ ایا همسر من هم مثل مادرش از واژه ها برای خر کردن استفاده میکنه؟ ایا زندگی من و همسرم هم فیلم هست؟ جوری مادر شوهرم تو خونه من راحت بود که مادرم نبود و من چه قدر مادرم رو کنترل میکردم که ظرفی رو جا به جا نکنه، در کار من و همسرم دخالت نکنه، بخاری روشن نکنه و .. خیلی عصبانی ام که این زن بار مالی، عاطفی روی من هست و انقدر سنگ دل. باورتون میشه اخرهاش غذا درست میکرد و قائم میکرد که من نخورم! اونم منی که میتونم روز ها گرسنه بمونم و چیزی نخورم.