
نوشته اصلی توسط
Mvaz
سلام
وقت بخیر
ان شاالله خداوند بهتون آرامش بده
توکل تون به خداوند باشه.
--------
کلمه اول عنوان تاپیکتون برای قضاوت کافیه و دیگه نیاز به خواندن ادامه نداشت.
«بازم» این کلمه باز هم خیلی نگران کننده است خانم بیکران. لطفاً شجاع باشید و از پدرتون بخواید کمکتون کن تا اتفاق ها دیگه برای شما نیافته.
وقتی به خدا توکل میکنید، میگید که خدا من دست به دست تو که قدرت بی کران هستی دادم و چون دستم به دستان توست از هیچ نمیترسم. که هر وقت ترس به دل خود راه میدهم، مطمینم از تو دور شدم.
بهترین کار رو پدر شما کردند، با خونسردی و منطق از راه قانون پیگیری کردند. شما هم با پدرتون باشید. قطعا اولش اذیت میشید، ولی بعدش آزادین، همسرتون نقاط ضعف شما رو شناخته و در اتفاق دیشب یکی یکی همه اون نقاط ضعف رو استفاده کرده و در آخرین شلیک خودش از فرزندتون استفاده کرده،
عاقلانه ترین کار اینه که بدون اینکه همسرتون بفهمه، با پدرتون صحبت کنید و کارهای قانونی رو شروع کنید. از یه جایی به بعد همسرتون متوجه میشه. احتمالا تلاش میکنه این اتفاق نیافته، ممکنه قول بده تکرار نکنه، واسطه بفرسته، تهدید کنه، خودزنی کنه و خیلی کارهای دیگه، شما استوار باشید و خواسته اتون رو پیگیری کنید
مطمینم باشید همسرتون با این صورتجلسه کلانتری و غیره راهی به جایی نمیبره.
مطمین هستم شما می تونید این ماجرا رو مدیریت کنید،
...............
پ ن : یه تاپیک هست به اسم تله های زندگی، در قسمت بالایی سایت موجوده، اکثر تله های شخصیتی که افراد در زندگی ه شون دارن، ریشه در کودکی اونها داره، متاسفانه دو تا از اون تله ها، ریشه اش در کودکانی هست که جایگاه فعلی فرزند شما رو تجربه کردند.
لطفاً به فکر فرزندتون باشید. آینده اش به شجاعت شما وابسته است
علاقه مندی ها (Bookmarks)