هستند خداروشکر. اینطور بودیم که من خیلی به توجهش نیاز داشتم، و اون خیلی از وجود من احساس بدبختی می کرد.
نه، کلا اعتقادی به بخشش ندارم. فکر نمی کنم عملی که انجام شده و پا به هستی گذاشته، با بخشش و اینها قابل حذف شدن باشه. می تونه دیگه تکرار نشه، می تونه با یک عمل خوب، جبران بشه، اما نمی تونه از بین بره.
اینکه بهت چی گفته باشم که کلا بحثش جداست. من هم مثل تو و مثل بقیه سعی کردم کمک کنم. حتی خیلی وقتا پست هائی گذاشتم که خودم قادر به انجامش نبودم، اما نوشتم چون می دونستم کارِ درست اونه. و امیدوار بودم اون آدم بتونه انجامش بده. یا یه ایده ای چیزی ازش بگیره.
ولی بصورت کلی، توی ذهن من، ارتباطی بین اینکه در مورد خودم چی فکر می کنم و اینکه در مورد بقیه چی فکر می کنم، وجود نداره. این دوتا کاملا از هم جدا هستند. مثلا بقیه اگه یه کار خوبی انجام بدن، حتی نیتش رو داشته باشن، اما به عمل هم نرسه، من نورِ وجودشون رو می بینم که چنین اثری رو خلق کرده. اما خودم اگه کار خوبی انجام بدم، برام فقط به این معنیه که شرایط خوبی پیش اومد و من هم یک عملکرد خوبی داشتم. که البته همیشه وقتی دقت می کنم می بینم می تونستم خیلی کارهای بهتر انجام بدم که ندادم. و احساسم به خودم منفی تر هم می شه.
به همین ترتیب من دیگران رو خیلی راحت می بخشم. چون کارهای اشتباهشون رو به ذاتشون متصل نمی کنم. نظرم اینکه که در موقعیت سختی قرار گرفت و از عهده برنیومد و یه عملکرد بدی داشت. بعدا هم ممکنه به هزار روش جبرانش کنه. اما در مورد خودم اصلا چنین دیدگاهی ندارم. یا نداشتم!









علاقه مندی ها (Bookmarks)