به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 91
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    سلام ستاره جاان
    منم الان دقیقا در موقعیت شما هستم. با مشکلاتی خیلی شبیه به مشکلات شما. با این تفاوت که همسر من خودش منو از خونه اخراج کرده و توی پنجاه روزی که منزل پدرم هستم هیچ اقدامی نکرده.

    با روانشناسی صحبت کن که روحیه شما رو برای جدا شدن هم آماده کنه. بهرحال ممکنه ما جدایی رو در پیش رو داشته باشیم. و این نباید مارو داغون کنه. قوی باش و منطقی با مشورت مشاور و وکیل پیش برو.

    من خیلی به طلاق فکر کردم و مطالعه کردم. طلاق سخته و مطمئنا درد داره و غم داره. دلتنگی و احساس تنهایی. اگه مشکلات اقتصادی هم باشه که دیگه بدتر. بنابراین انتخاب و تصمیم خیلی سختیه. ولی از طرف دیگه اگر در زندگی مشترک آرامش نباشه و زندگی پر از تنش و ناآرامی باشه خب میشه راحتتر با طلاق کنار اومد.

    خودتو سعی کن اذیت نکنی. با این مشکل مثل یه چالش روبرو شو که باید ازش رد بشی. فقط خودتو نباز و با دانش و مشورت و قدرت ازش عبور کن. من و تو چه جدا بشیم و چه توی زندگی بمونیم باید بتونیم حالمون رو خوب کنیم و منطقی زندگی کنیم.

    انشالله برای هر دوی ما بهترین اتفاق رقم بخوره.
    ویرایش توسط فرزانه 123 : شنبه 23 اسفند 99 در ساعت 17:09

  2. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 03 [ 10:42]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    7,578
    سطح
    58
    Points: 7,578, Level: 58
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 130 در 63 پست

    Rep Power
    26
    Array
    ستاره عزیز خیلی متاسفم بخاطر شرایطی که در آن قرار دارید.

    بله طلاق مثل ی جراحی خیلی سخت میمونه که بعدش دوران نقاهت طولانی داره و جای زخمی که همیشه روی بدن شما به یادگار میفته اما در آخر شما به اون جای زخم عادت میکنید و به زندگیتون ادامه میدید .

    راستش من گفتم که صبر کنید به این دلیل که وقتی یک نفر در طلاق مصمم نیست هر اقدامی که انجام بده ممکنه بعدا خودشو سرزنش کنه چون همه میدونیم که امثال همسر شما منتظر یک واکنش از طرف شما هستند که کار رو برای خودشون راحت تر کنند .
    نمیگم از فرصت طلاقتون بگذرید چون گاهی وقتها خانم در منزل پدری دنبال راه حل برای بازگشت هست اما آقا دنبال جابجایی اموال که تو پروسه طلاق با کمترین ضرر مالی مواجهه بشه و حتی تا جایی که بتونه همسرش رو اذیت کنه .

    اما اگر فقط درصدی دلتون زندگیتون رو میخواد با مشاوره های دیگه هم مشورت کنید شاید مشاور بهتری پیدا کردید .
    اما از من به شما نصیحت خودتون رو مشاوره بارون نکنید .

    من دقیقا همین اشتباه رو کردم فکر کنم نزدیک به 15 مورد مشاور رفتم تا راهی برای زندگیم پیدا کنم و جالب اینکه هیچ مشاوری به من نگفت طلاق بگیر اما هیچ راهی هم برای من نداشتن . من فقط با مشاور زیاد عوض کردن خودم رو در معرض استرس زیاد قرار دادم چون هر مشاوری ی نظری داشت و من بیشتر راهمو گم کردم.


    اینکه حتی از طریق پیامک هم با همسرتون ارتباط دارید خیلی خوبه .شما باید همه جوانب طلاق و ادامه رو بسنجید و بعد تصمیم قاطعی بگیرید .و اینو بدونید شما حق دارید زندگی با آرامش داشته باشید.


    براتون آرزوی آرامش دارم .
    ویرایش توسط mina_ : شنبه 23 اسفند 99 در ساعت 18:10

  3. کاربر روبرو از پست مفید mina_ تشکرکرده است .

    فرزانه 123 (یکشنبه 24 اسفند 99)

  4. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 04 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1399-12-12
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,997
    سطح
    40
    Points: 3,997, Level: 40
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 24 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرزانه 123 نمایش پست ها
    سلام ستاره جاان
    منم الان دقیقا در موقعیت شما هستم. با مشکلاتی خیلی شبیه به مشکلات شما. با این تفاوت که همسر من خودش منو از خونه اخراج کرده و توی پنجاه روزی که منزل پدرم هستم هیچ اقدامی نکرده.

    با روانشناسی صحبت کن که روحیه شما رو برای جدا شدن هم آماده کنه. بهرحال ممکنه ما جدایی رو در پیش رو داشته باشیم. و این نباید مارو داغون کنه. قوی باش و منطقی با مشورت مشاور و وکیل پیش برو.

    من خیلی به طلاق فکر کردم و مطالعه کردم. طلاق سخته و مطمئنا درد داره و غم داره. دلتنگی و احساس تنهایی. اگه مشکلات اقتصادی هم باشه که دیگه بدتر. بنابراین انتخاب و تصمیم خیلی سختیه. ولی از طرف دیگه اگر در زندگی مشترک آرامش نباشه و زندگی پر از تنش و ناآرامی باشه خب میشه راحتتر با طلاق کنار اومد.

    خودتو سعی کن اذیت نکنی. با این مشکل مثل یه چالش روبرو شو که باید ازش رد بشی. فقط خودتو نباز و با دانش و مشورت و قدرت ازش عبور کن. من و تو چه جدا بشیم و چه توی زندگی بمونیم باید بتونیم حالمون رو خوب کنیم و منطقی زندگی کنیم.

    انشالله برای هر دوی ما بهترین اتفاق رقم بخوره.
    سلام فرزانه عزیز
    واقععا ناراحت شدم که شماهم به درد من مبتلا هستین
    چندتا از تاپیک های شما رو خوندم و شباهت زندگی های ما به هم رو درک کردم منم خیلییییی از مشکلاتی که شما داشتین رو دارم
    منم می دونم که درست نمی شه الانم برگردم 3 ماه دیگه باز باید خونه بابام بشینم
    و بزرگترین مشکلی که الان دارم و خیلیی می ترسم دست بزن ایشونه و می دونم درست نمیشه چون کلا همه رفتاراش شرطیه و دوست داره یانگی به منم بزه که در شرایط مساوی قرار بگیره با من
    امشب هم نوبت مشاوره داریم و قراره که بریم حرف بزنیم و من هرچیییییییییی فکر می کنم می بینم که دلم راضی نیست که برگردم به اون خونه که به من به خانوادم چه قد بی حرمتی شده چه قد کتک و تحقیر تحمل کردم و به خاطر کاری که نکردم عذرخواهی کردم.
    باز اگه واقعا می دیدم که داره تلاش می کنه و دوستم داره می رفتم و از نو شروع می کردم ولی به شدت دلسردم
    چون هیچچچچچچ تلاش و دست و پا زدنی از خودش وخانوداش با این که من ازشون کمک خواسته بودم ندیدم
    طلاق قطعا خیلی سخخخته ولی من و شما مادرهای خوبی خواهیم شد در اینده و حتی می تونیم بدون وجود یک مرد هم زندگی کنیم ولی موندن فقط سوختنه
    شما الان در حال حاضر در چه وضعیتی هستین؟
    من با مشاور صحبت کردم و به من گفتن که ایشون مشکل خوبزرگ بینی داره و نشخوار فکری زیاد
    همسر شما هم نشخوار فکری داره و اهل گذشت نیست؟
    خوشحال میشم تجربه های بیشتری رو باهم رد و بدل کنیم

    - - - Updated - - -

    [QUOTE=mina_;462955]ستاره عزیز خیلی متاسفم بخاطر شرایطی که در آن قرار دارید.

    بله طلاق مثل ی جراحی خیلی سخت میمونه که بعدش دوران نقاهت طولانی داره و جای زخمی که همیشه روی بدن شما به یادگار میفته اما در آخر شما به اون جای زخم عادت میکنید و به زندگیتون ادامه میدید .

    راستش من گفتم که صبر کنید به این دلیل که وقتی یک نفر در طلاق مصمم نیست هر اقدامی که انجام بده ممکنه بعدا خودشو سرزنش کنه چون همه میدونیم که امثال همسر شما منتظر یک واکنش از طرف شما هستند که کار رو برای خودشون راحت تر کنند .
    نمیگم از فرصت طلاقتون بگذرید چون گاهی وقتها خانم در منزل پدری دنبال راه حل برای بازگشت هست اما آقا دنبال جابجایی اموال که تو پروسه طلاق با کمترین ضرر مالی مواجهه بشه و حتی تا جایی که بتونه همسرش رو اذیت کنه .
    الان که اینو گفتی یه مقدار بدبین شدم که نکنه چنین کاری کرده باشه چون پدرم بهش گفته که بو دنبال کارای طلاق که جدا بشین به درد هم نمی خورین.

    اما اگر فقط درصدی دلتون زندگیتون رو میخواد با مشاوره های دیگه هم مشورت کنید شاید مشاور بهتری پیدا کردید .
    اما از من به شما نصیحت خودتون رو مشاوره بارون نکنید .
    ممنونم از شما درسته واقعا ادم سردر گم میشه

    من دقیقا همین اشتباه رو کردم فکر کنم نزدیک به 15 مورد مشاور رفتم تا راهی برای زندگیم پیدا کنم و جالب اینکه هیچ مشاوری به من نگفت طلاق بگیر اما هیچ راهی هم برای من نداشتن . من فقط با مشاور زیاد عوض کردن خودم رو در معرض استرس زیاد قرار دادم چون هر مشاوری ی نظری داشت و من بیشتر راهمو گم کردم.


    اینکه حتی از طریق پیامک هم با همسرتون ارتباط دارید خیلی خوبه .شما باید همه جوانب طلاق و ادامه رو بسنجید و بعد تصمیم قاطعی بگیرید .و اینو بدونید شما حق دارید زندگی با آرامش داشته باشید.


    براتون آرزوی آرامش دارم .[/ اینکه پیام میده هم به اجبار مشاور بوده وگرنه خودش فقط در فکر اینه که کم نشه
    من فکر می کنم نه من در خانواده اونا جایی دارم نه او در خانوده من ارزش و احترامی داره و این بسیار دلسردم کرده]

  5. کاربر روبرو از پست مفید setare21 تشکرکرده است .

    فرزانه 123 (یکشنبه 24 اسفند 99)

  6. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    ستاره جان من خودم با مشاور صحبت کردم و قراره همسرم هم صحبت کنه. تا ببینیم چی پیش میاد. من هم مثل شما دوست ندارم برگردم. چون هیچی فعلا عوض نشده. من توی این سالها سعی می کردم از زندگیم هیچکس چیزی ندونه. ولی الان تقریبا همه اطرافیانم خبردار شدن و خیلی هم تعجب می کنن از اینکه این مدت همسرم هیچ خبری از من نگرفته.

    اختلافات فرهنگی و روحیات متفاوت ما و عدم توجه ایشون به نیازهای من و خیلی چیزهای دیگه باعث شد توی این سالها همش دعوا و درگیری بینمون باشه و عصبانیت همسرم هم مزید بر علت بود و اینکه هیچوقت حاضر نبود مشکلاتمون رو با گفتگو حل کنیم. شاید بقول خودش ازدواج ما اشتباه بود و اصلا نباید ازدواج می کردیم با هم. این اواخر هم خیلی رابطه سردی داشتیم. طوریکه اصلا حرفی برای گفتن با هم نداشتیم. هرکسی سرش به کار خودش گرم بود. روزی شاید چند کلمه یا جمله حرف می زدیم. هرچند از ابتدا هم زیاد در مورد آینده و اینکه چکار کنیم و چکار نکنیم صحبتی نمی کردیم. اصلا زنگی ما خیلی عجیب بود. من باید خیلی زودتر از اینها یه تکون اساسی به خودم می دادم. نه اینکه منتظر بمونم تا بالاخره با این وضعیت مجبور به ترک خونه بشم.

    طلاق خیلی سنگینه و اسمش هم آدمو می ترسونه. مطمئنم اگه روزی طلاق بگیرم حالم خیلی خیلی بد میشه ولی فکر نمی کنم نتونم از پسش بربیام در کل. احساس می کنم بهرحال با کمک روانشناس و ... این دوره رو سپری می کنم.

  7. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 04 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1399-12-12
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,997
    سطح
    40
    Points: 3,997, Level: 40
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 24 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرزانه 123 نمایش پست ها
    ستاره جان من خودم با مشاور صحبت کردم و قراره همسرم هم صحبت کنه. تا ببینیم چی پیش میاد. من هم مثل شما دوست ندارم برگردم. چون هیچی فعلا عوض نشده. من توی این سالها سعی می کردم از زندگیم هیچکس چیزی ندونه. ولی الان تقریبا همه اطرافیانم خبردار شدن و خیلی هم تعجب می کنن از اینکه این مدت همسرم هیچ خبری از من نگرفته.

    اختلافات فرهنگی و روحیات متفاوت ما و عدم توجه ایشون به نیازهای من و خیلی چیزهای دیگه باعث شد توی این سالها همش دعوا و درگیری بینمون باشه و عصبانیت همسرم هم مزید بر علت بود و اینکه هیچوقت حاضر نبود مشکلاتمون رو با گفتگو حل کنیم. شاید بقول خودش ازدواج ما اشتباه بود و اصلا نباید ازدواج می کردیم با هم. این اواخر هم خیلی رابطه سردی داشتیم. طوریکه اصلا حرفی برای گفتن با هم نداشتیم. هرکسی سرش به کار خودش گرم بود. روزی شاید چند کلمه یا جمله حرف می زدیم. هرچند از ابتدا هم زیاد در مورد آینده و اینکه چکار کنیم و چکار نکنیم صحبتی نمی کردیم. اصلا زنگی ما خیلی عجیب بود. من باید خیلی زودتر از اینها یه تکون اساسی به خودم می دادم. نه اینکه منتظر بمونم تا بالاخره با این وضعیت مجبور به ترک خونه بشم.

    طلاق خیلی سنگینه و اسمش هم آدمو می ترسونه. مطمئنم اگه روزی طلاق بگیرم حالم خیلی خیلی بد میشه ولی فکر نمی کنم نتونم از پسش بربیام در کل. احساس می کنم بهرحال با کمک روانشناس و ... این دوره رو سپری می کنم.
    منم بسیار دو دلم
    دیروز با خودش حرف زدم و باز هم نتونستم به قولای که می ده اعتماد کنم
    حتی یه ببخشید ساده هم نگفت حتی نخواست یه شاخه گل بگیره که از دلم دربیاره
    من احساس می کنم خیلیییی خیلی تحقیر شدم توی زندگی با این ادم
    جالبه کهخانودش کلا خودشونو کشیدن کنار و میگه من بشون گفتم دخالت نکنید مگه میشه؟
    او منو بارها کتک زده بعد خانوداش به راحتی گفتن باشه ما دخالت نمی کنیم؟ در حالی ک من از مادرش کمک خواستم
    اصلا نمی خوام احساسی تصمیم بگیرم اصلاااااا
    حتی یک قدم بر نداشت واسه این که حل کنه چیزی رو
    همین مشاوره رو هم من براش نوبت گرفتم
    این نهایت بی عرضگی یک مرده که بشینه تا بپاشه زندگیش

  8. #46
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    سلام

    همسرتون چه حرفایی رو بشما گفتن؟ لطفا کامل بنویسین

  9. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 04 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1399-12-12
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,997
    سطح
    40
    Points: 3,997, Level: 40
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 24 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    سلام

    همسرتون چه حرفایی رو بشما گفتن؟ لطفا کامل بنویسین
    بعد چند جلسه مشاوره ما یک قرار گذاشتیم که حرف بزنیم
    اول از همه در مورد دست بلند کردن گفتن و فقط می گفت خیلی خیلی ناراحتم و تو سال جدید تصمیم گرفتم چنین اتفاقی نیوفته
    و اینکه من از شپرسیدم توی این یک ماه که دست رو دست گزاشته بودی و هیچ اقدامی نه خودت نه خانودت نکردین منتظر چی بودی؟
    گفت دل کنده بودم منتظر طلاق بودم ولی وقتی برام نوبت مشاوره گرفتی امید پیدا کردم
    من در مورد خانواده ها گفتم چون همیشه 80 درصد مشکلات ما سر خانوده ها بوده و توقعات بیجایی که از خانوده من داره همیشه
    گفتم این قضیه به خانوده ها کشیده شده و باید از طریق اونا حل بشه حداقل یکبار بشینن با احترام با هم حرف بزنن اونا که مشکلی نداشتن ما باعث شدم
    النم من برگردم باز این مشکلات هست درست نمیشه
    که گفت نه نه اصلاااا من بشون گفتم دخالت نکنن
    فقط نگران این بود که خانودش کم بشن
    بعدک گفت حتما توقع داری بابام که 3 سال از بابات بزرگتر زنگ بزنه بشون؟
    گفتم عیدمبارکی نیست که بزرگ کوچیک داشته باشه تو خطا کردی و اونا باید واسه دلجویی بیان
    به هرحال می خواست گفتم اگه راه حلی واسه حل این مشکلات داری که بیا بگو نه ک من بر نمیگردم به خصوص توی اون خونه که تمااام همسایه ها دعوای مارو بارها شنیدن
    و بابام هم به شدت مخالفه میگه تا پدر مادرش نیان اینجا مشکل و حل کنن نمی زارم برگردی کار کمی نبودی الان دخالت نکنن دیگه به درد نمی خورن
    اون موقع ک نباید دخالت می کردن همش اویزوون بودن الان خودشونو کشیدن کنار

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    سلام

    همسرتون چه حرفایی رو بشما گفتن؟ لطفا کامل بنویسین
    و اینکه همش میگفت تو رفتی ابروی منو بردی
    منم گفتم اون موقعی که زدی و ابروتو حفظ کردم باید می فهمیدی که دوباره و 100 باره تکرار نکنی

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    سلام

    همسرتون چه حرفایی رو بشما گفتن؟ لطفا کامل بنویسین
    و همچنان از مادرش دفااااع می کرد و از خوبی هاش و دل مهربونش تعریف می کرد و اصلا برام قابل تحمل نبود و بهش گفتم که تو نیازی به من نداری فقط مادرت واست خوبه همین و بس

  10. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    سلام
    تفاوت شما و من اینه که من هیچ انتظاری از خانوادش ندارم. درسته شاید جاهایی خوب راهنمایی نکردن و شاید حتی از طرف اونا تحریک هم شده (البته نه عمداً) بابت بعضی مسائل که باعث دعوای بین ما شده، و شاید حتی ریشه مشکلات شخصیتی همسرم در نوع رفتار والدین باشه، ولی خب ما با خانواده طرف نیستیم بلکه با شوهرهامون طرفیم. الان خانواده من هم واقعیتش هیچ انتظاری از پدر و مادر اون ندارن. از خودش ناراحتن که چرا توی این مدت منو بلاتکلیف رها کرده. من خودم هم با توجه به روحیات شوهرم می دونم دقیقا طرز فکر همسر شمارو داره.


    در ضمن اگه این بحث ها به خانواده هاتون کشیده بشه صددرصد تنشها بیشتر میشه. حتما با مشاور و تحت نظر اون هر اقدامی رو انجام بدین. به نظرم بهتره که یه مدت طولانی مثلا یکسال زیر نظر مشاور زندگی کنید. یعنی الان با همسرتون شرط کنید که هر دو تنهایی یا یاهم در طول این یکسال جلساتی رو با مشاور داشته باشید. وگرنه الان برگشتن شما و من هیچ فایده ای نداره. چون مشکلات سرجای خودش هست. ببین همسر منم دوسال پیش بعد از صحبت با مشاور ، از برخوردهای فیزیکیش خیلی ناراحت بود و قول داد که تکرار نکنه ولی در طول این دو سال چندین بار تکرار کرد. فقط قول دادن و ناراحت بودن ملاک نیست. این رفتار ها نیاز به درمان داره نه قول دادن.

    اینکه انتظار کارهایی از همسرت داری که برای حفظ زندگی مشترک انجام بده، دقیقا منم برام سواله که چرا همسرم هیچ تلاشی نمی کنه. هیییییییچ!!!
    خیلی برام جالبه و دوست دارم بدونم واقعا چه فکری می کنن آقایون توی اینجور مواقع. و اینکه آیا همه آقایون همینجورن؟ ولی اینبار من خیلی دارم حواسمو جمع می کنم که زیاده روی نکنم در تلاش کردن.
    ویرایش توسط فرزانه 123 : سه شنبه 26 اسفند 99 در ساعت 11:13

  11. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 04 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1399-12-12
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    3,997
    سطح
    40
    Points: 3,997, Level: 40
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 24 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرزانه 123 نمایش پست ها
    سلام
    تفاوت شما و من اینه که من هیچ انتظاری از خانوادش ندارم. درسته شاید جاهایی خوب راهنمایی نکردن و شاید حتی از طرف اونا تحریک هم شده (البته نه عمداً) بابت بعضی مسائل که باعث دعوای بین ما شده، و شاید حتی ریشه مشکلات شخصیتی همسرم در نوع رفتار والدین باشه، ولی خب ما با خانواده طرف نیستیم بلکه با شوهرهامون طرفیم. الان خانواده من هم واقعیتش هیچ انتظاری از پدر و مادر اون ندارن. از خودش ناراحتن که چرا توی این مدت منو بلاتکلیف رها کرده. من خودم هم با توجه به روحیات شوهرم می دونم دقیقا طرز فکر همسر شمارو داره.


    در ضمن اگه این بحث ها به خانواده هاتون کشیده بشه صددرصد تنشها بیشتر میشه. حتما با مشاور و تحت نظر اون هر اقدامی رو انجام بدین. به نظرم بهتره که یه مدت طولانی مثلا یکسال زیر نظر مشاور زندگی کنید. یعنی الان با همسرتون شرط کنید که هر دو تنهایی یا یاهم در طول این یکسال جلساتی رو با مشاور داشته باشید. وگرنه الان برگشتن شما و من هیچ فایده ای نداره. چون مشکلات سرجای خودش هست. ببین همسر منم دوسال پیش بعد از صحبت با مشاور ، از برخوردهای فیزیکیش خیلی ناراحت بود و قول داد که تکرار نکنه ولی در طول این دو سال چندین بار تکرار کرد. فقط قول دادن و ناراحت بودن ملاک نیست. این رفتار ها نیاز به درمان داره نه قول دادن.

    اینکه انتظار کارهایی از همسرت داری که برای حفظ زندگی مشترک انجام بده، دقیقا منم برام سواله که چرا همسرم هیچ تلاشی نمی کنه. هیییییییچ!!!
    خیلی برام جالبه و دوست دارم بدونم واقعا چه فکری می کنن آقایون توی اینجور مواقع. و اینکه آیا همه آقایون همینجورن؟ ولی اینبار من خیلی دارم حواسمو جمع می کنم که زیاده روی نکنم در تلاش کردن.
    سلام عزیزم
    منم خیلی می ترسم که این قولها فقط کشک باشه و من بر گردم ولی هیچ تغییری نبینم و به قول شما نیاز به درمان داره البته به من گفت که الان دیگه حاضرم پیش روانپزشک برم برای ایم مشکلم ولی بازم خودش این کارو نمی کنه و منتظره منه!!!
    من می ترسم برگردم باز سر چیزای کوچیک و چرت دعوا بشه و توقعاتی که داره چرا مامانت زنگ نزد چرا بابات فلان کارو نکرد و همیشه خودشو و خانوده شو بزرگ تر می بینه و مشاور به من گفت که خود بزرگ بینی داره
    من خیلییییییی تو شرایط بدی ام و چاره دیگه هم نداشتم و از دستش فرار کردم چون ممکن بود به قیمت جونم تموم شه موندن تو اون خونه
    در مورد طلاق هم بش گفتم و گفت طلاق نمی دم

  12. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    اگه می تونی دوباره با مشاور صحبت کن. صحبت های خودتونم بهش انتقال بده ببین نظرش چیه. بهرحال ما نیاز هست که همراهی یه مشاور رو داشته باشیم کنار خودمون.
    من خودم در حال حاضر هم از مدیر سایت همدردی و هم از مشاوره حضوری دارم کمک می گیرم. دوستان و مشاوران همراهی که توی این سایت هستن هم واقعا در این مدت خیلی بمن کمک کردن. خیلی چیزها یاد گرفتم از تک تکشون. که روی طرز فکر من تاثیر گذاشته و خوب بوده.

    بازم مارو در جریان کارهاتون بذار
    ویرایش توسط فرزانه 123 : سه شنبه 26 اسفند 99 در ساعت 11:40

  13. کاربر روبرو از پست مفید فرزانه 123 تشکرکرده است .

    سحر بهاری (چهارشنبه 27 اسفند 99)


 
صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.