امشب هم ما رو نگه داشتن، دو شب هست پشت سرهم، که ما رو بیشتر نگه میدارن. خدا ازشون نگذره، بنظرتون در این شرایط چجوری میشه زندگی رو قشنگ دید؟
تشکرشده 2,261 در 917 پست
امشب هم ما رو نگه داشتن، دو شب هست پشت سرهم، که ما رو بیشتر نگه میدارن. خدا ازشون نگذره، بنظرتون در این شرایط چجوری میشه زندگی رو قشنگ دید؟
تشکرشده 2,354 در 759 پست
سلام
منظورتون اینکه به خاطر دوشب اضافه موندن دیگه دنیا رو قشنگ نمیبینین؟؟!!!!
یا بازم به خاطر سیل و زلزله و سهام و...
- - - Updated - - -
سلام
منظورتون اینکه به خاطر دوشب اضافه موندن دیگه دنیا رو قشنگ نمیبینین؟؟!!!!
یا بازم به خاطر سیل و زلزله و سهام و...
gholam1234 (یکشنبه 24 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
نه دقیقا بخاطر همین دو شب
تشکرشده 2,354 در 759 پست
gholam1234 (یکشنبه 24 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
الان دنیا رو تیره و تار میبینم بیشتر
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
سلام آقای گل و گلاب
به نظرم زندگی نه رنگ تیره هست و نه روشن .
زندگی تو طیفی در حرکته ،،،
بله جمله بالا جمله سنگینی هست :)
جمله می خواد بگه تو زندگی طیف های مختلفی وجود داره ، اون هم با هم ،،، مثل سختی - خوشی - تلاش - عدم نتیجه دلخواه - رسیدن به آرزوها .....
شادی ها در صورتی استوار هست که به این مهم برسیم .
شاید شرایط الان شما سخت باشه آقا غلام .....ولی با سختی آسانی هم هست .
مهم نگاه ما آدم هاست .
gholam1234 (جمعه 15 اسفند 99), Mvaz (شنبه 16 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
اینجا شده اعتراف خانه برای من، میام نقصهامو اینجا میگم.
وقتی توی موقعیت دشواری قرار میگیرم سریع خودمو میبازم، سریع یه بار زیادی روی شانه هام احساس میکنم. توی ذهنم در به در دنبال یه نفری هستم که بیاد کمکم کنه یا حداقل بیاد باهام صحبت کنه، که یکم این فشاره کم بشم. چجوری و با چه زاویه دیدی میشه به این مسئله نگاه کرد؟ تا بتونیم کمترش کنیم
باغبان (شنبه 16 اسفند 99)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
سلام
کار خوبی می کنی درد ودل هات را میگی ،،یه جورایی درد ودل های خیلی از ماهاست .
یه راهکاری به ذهنم می رسه در مورد بحث شما ،،،،که خودم بعضی موقع ها از اون استفاده می کنم :
غلام ، فیلم پاپیون را بیبن .
حق یارت.
![]()
ویرایش توسط باغبان : شنبه 16 اسفند 99 در ساعت 22:38
gholam1234 (شنبه 16 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
حتما باغبان جان، تو دیگه اینجا برای من مثه برادر بزرگتری، درسته که با دعوا رفاقتمون شروع شد
باز بذار یکم دیگه درددل کنم:
سرکار اینقدر خودم رو مقصر در یک اتفاق میدونم، که واقعا خودخوری میکنم، استرس میگیرم تا مقداری. حس میکنم خیلی بیش از حد دارم مسئولیت برای خودم متصور میشم. آخه وقتی میبینم دوربریام که اونام توی اتفاقات مقصرن تا حدودی، خیلی ریلکس با اتفاقات برخورد میکنن. مدیریت ارشد چند بار سرشون داد میزنه، و بعدش خیلی ریلکس انگار هیچی نشنیدن، میان بعد جلسات گل میگن و گل میشنفن، موقع خروج از محل کار هم با لبخند خارج میشن! من به اینا اصطلاحا میگم دل بزرگ، دلشون بزرگه. ولی ن باید با خودم منصف باشم، من اینجوری نیستم. یه اتفاق که میفته، اول خودم رو تقریبا صددرصد مقصر دونسته و سپس استرس میگیرم
باغبان (شنبه 16 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
فیلم پاپیون رو دیدم باغبان، فیلم خوبی بود و البته سنگین. ولی ارتباطش رو با حرفام نتونستم درک کنم حقیقتش ...
باغبان (دوشنبه 23 فروردین 00)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)