به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 01 اسفند 99 [ 16:50]
    تاریخ عضویت
    1399-11-25
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    1,454
    سطح
    21
    Points: 1,454, Level: 21
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام
    به نظر من محبت افراطی الان تاثیر عکس میذاره
    اینکه ایشون تمایل به دیدن شما نداره بعدا شما جشن تولد عالی بگیرید به نظرم اصلا معقول نیست
    می تونید هدیه ای تهیه کنید و بدید به یک نفر واسطه که بهش برسونه

    اون یواش یواش یاد گرفته بدون شما زندگی کنه چه از نظر عاطفی و چه از نظر مادی

    شما نباید فکر کنید بدون ایشون نمی تونید زندگی کنید
    حتما و حتما به روال عادی زندگی خودتون ادامه بدید
    مورد استخدامیتون رو به خوبی پیگیری کنید و به خاطر شرایط روحی کم نیارید
    با ایشون یا بدون ایشون زندگی ادامه داره

    به نظرم از طریق واسطه مثلا پدر یا مادر خانمتون اگه بشه قراری بگذارید و خیلی بالغانه صحبت کنید
    التماس کردن و جشن تولد زوری گرفتن و ... به نظرم جالب نیست
    احترام به خودتون بگذارید و هیچ حرکتی که مورد توهین و بی احترامی قرار بگیرید انجام ندید

    اگر خانوادش با شما موافق هستن شاید بتونن جلسه ای ترتیب بدن
    اگر خانم شما واقعا مایل به حضور شما نیست فقط دورادور حمایت کنید از ایشون و بیش از حد به دست و پا نپیچید
    حرفتون رو به ایشون بگید
    این حرف که حضورش برای شما خیلی مهم هست و فعلا با وجود عدم تمایل قلبی یه مدت به خواست خودش نزدیکش حضور پیدا نمی کنید
    ولی بیش از حد دور و برش نباشید و التماس نکنید

    البته این نظر شخصی من هست که نمی دونم درسته یا خیر


    باور کنید خیلی بهم انگیزه میدید که به من اهمیت میدین و لطف می کنید همدردی می کنید و مشاوره بهم میدین دوستان، واقعا ممنونم ازتون... ، اما من واقعا عاشقشم، مادرش خودش گفت تولدش بیا و تلاشتو بکن، نمیتونم خودمو راضی کنم که نرم سمتش و بیخیالی طی کنم، اگر میتونستم این حس رو به خودم انتقال بدم و باور کنم که من میتونم خیلی خوب میشد، صداش تو گوشم داره میپیچه، من وفادارترین مرد دنیا بودم براش حتی توی خلوت ترین لحظاتم و بودن زمینه خیانت.،خدا میدونه چقدر دوستش داشتم و دارم، من الان دوماهه با مادرم صحبت نمی کنم به خاطر خانمم و خیلی دارم احساسی برخورد می کنم، خدا به دادم برسه، میترسم اسیر اعتیاد بشم چون هیچی آرومم نمیکنه، فقط چهار ساعتی که خوابم بهش فکر نمیکنم و اونم دارم خوابشو میبینم، بیدار که میشم بهش فکر میکنم تا اینکه ساعت 4بعد نصف شب خوابم ببره و بازم 8صبح بیدار بشم

  2. کاربر روبرو از پست مفید رضابیگی تشکرکرده است .

    حسین تنها (شنبه 09 اسفند 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.