
نوشته اصلی توسط
gholam1234
از حیات خلوت عزیز متشکرم.
خب یه چند روزی گذشته و من حالم یه مقدار بهتر شده، دلتنگی کمتر شده و من تقریبا متوجه شدم که دلیل دلتنگی، فشار ذهنی بوده که روی من بوده.
خب من همانطور که قبلا هم گفته بودم، یه انتخابی توی حیطه کاریم داشتم و یه جابجایی داشتم. در این جابجایی تقریبا هشتاد نود درصد خودم میخاستم و ده درصد هم یه جورایی اجبار روسا بود. خب من بعد از این تصمیم گیری، یکباره تصمیم گرقتم برگردم سرکار قبلیم، ولی منصرف شدم (بخاطر مشکلاتی که بعدا بابت این صرفنظر کردن برای من پیش میومد)، و لذا چسبیدم به کار جدیدم. خیلی هم از لحاظ ذهنی روی خودم کار کردم که بتونم روی جنبه های منفی این پوزیشن جدید متمرکز نشم و بهتر هم شدم حقیقتش.
ولی مشکلی که هست اینه که یه دو سه هفته خوبم، و به محض اینکه یه مقدار فشار کوچیک میاد روم در پوزیشن جدید، دوباره فشار ذهنی میاد سراغم که چرا جاتو تغییر دادی. باز میگم، امکان برگشتن به پوزیشن قبلی، با توجه به تبعات منفی این تصمیم به برگشتن، تقریبا صفره. ولی نمیدونم چرا این وسواس فکری دست از سرم برنمیداره.
علاقه مندی ها (Bookmarks)