فرار از لحظه های واقعی
روزی روزگاری مردی در جستجوی معرفت به راه افتاد و
سه هفته سخت و طاقت فرسا از کو ههای بلند راکی رفت.
هنگامی که به نوک قله رسید مرشد پیر و فرزانه ای را دید.
از او پرسید : ای پیر فرزانه چطور میتوانم زندگی شاد تری را داشته باشم؟
پیر فرزانه گفت : برای شروع دفعه بعد که میخواهی به اینجا بیایی به طرف دیگر کوه برو و با قطار بیا.
بسیاری از ما تمام عمرمان در جستجوی خوشبختی
سفری به مراتب دشوارتر از انچه لازم بود بر خود هموار میکنیم. !!!
در این فصل فرصتی مییابید تا ببینید چطور خود را در معرض لحظه های واقعی قرار نمیدهید و
چقدر وقت خود را در این مسیر تلف میکنید.
برای شروع از خود بپرسید
چه چیز مرا خوشحال میکند ؟
چند وقت به چند وقت لحظه های خوشبختی واقعی را تجربه میکنم؟
چطور بفهمم که چه وقت خوشحالم؟
اگر پاسخ به این سوالات اسان نبود تعجب نکنید چرا که
اغلب ما لحظه های واقعی خوشبختی را در زندگیمان تشخیص نمیدهیم
چون انتظار چیز دیگری را داریم
چیزی بزرگتر چشم گیرتر و مهیج تر.
از این رو ما انتظارات غیر واقعی از خوشبختی داریم.
ما در ذهن خود خوشبختی را اتفاقی بزرگ و طلایی میبینیم.
در اغاز کتاب گفته شد که خوشبختی یک مهارت است و اکتسابی نیست.
شما در هر لحظه درباره اینکه چطور ان لحظه را تجربه کنیداین به انتظار نشستن که خوشبختی روزی به سراغم می اید فقط باعث میشود
تصمیم می گیرید
نه انکه انتظار بکشید که
خوشبختی یک روز یا یک اتفاق خاص است که باید به ان برسیم!!
بسیاری از لحظه های شاد و واقعی را که در دسترس هستند را تشخیص ندهیم.
حقیقتی درباره خوشبختی
به عقیده من اغلب مردم درباره خوشبختی دچار یک سو تفاهم شده اند.
انها خوشبختی را حالت ثابتی می دانند که می توان به ان رسید
خوشبختی با بودن در لحظه خاصی به وجود نمی ایداین لحظه ها بی مقدمه برای ما نمی افتند. ما باید فرصت هایی برای رخ دادن انها ایجاد کنیم.
خوشبختی یک سری لحظه های واقعی است.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)