بهترین کار ممکن رو کردی.
منم هفته ای ۱ بار میرم.
یه مدت فوضولیم اود کرده بود و دوس داشتم بیشتر برم و سر دربیارم.
یکی دو بار که دو بار رفتم دیدم نه من آدمش نیستم.
زبون بریز، منم با زبون آرومشون کردم، هر دفعه گفتم یکم این هفته سرم شلوغ بود و ببخشید وقت نشد سر بزنم و خدمت برسم.
کم کم براشون جا افتاد.
یکی دو بار گفتم وای چقد دلم برای حیاطتون تنگ شده بود، برای گلاتون، ولی حیف که نمیرسم بیام.
سعی کن به شوهرت با آرامش بگی اگه اجازه میدی یه مدت طبق این روال پیش بریم که من یکم به کارام برسم، قول میدم جبران کنم.
اونوقت کم کم از سر شوهرت میفته.
طی این مدت هم هیچ گله ای نکن، اخلاقت رو بهتر کن، اونوقت خودش ترجیح میده تو همون هفته ای یک بار رو بری.
شوهر من هر روز سر میزنه بهشون.
میدونه زبون مامانش چقد تنده، زیاد دوس نداره من برم اونجا.
البته منم کم کم بهش فهموندم و براش عادی کردم.
من بهونه رانندگی هم دارم.
میگم چون جاده پر پیچ و خم هست، میترسم زیاد برم و بیام.
خلاصه ۹۰ درصد مشکلات با زبون بازی حل میشن (شکلک موذیانه)








علاقه مندی ها (Bookmarks)