به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array


    خواهش میکنم
    بله ... ممکن هست این درد و دل مادران زیادی باشه و در اینصورت مادر دچار خستگی مزمن خواهد شد که با علایم متفاوتی بروز میکنه... نظیر ( دردهای بدنی_ مشکلاتی در سیستم ایمنی بدن_ کمبود انرژی _ تحریک پذیری_ بهم خوردن تعادل هورمونی_ مشکلات عاطفی_ افسردگی_ فاصله از اجتماع و برنامه های مختلف_ اختلال خواب و ... )

    بهمین دلیل باید قدم در راه برقراری آرامش بگذارین. که این مبحث جداگانه ای رو میطلبه و بنظرم اگر دقیق تر و بهتر میخواین بهش برسین حتما از یک متخصص یاری بگیرین.

    برنامه های خودتون رو متعادل تر و سبک تر کنین. ایده آل ها رو رها کرده و حتما زمانی برای استراحت در نظر بگیرین.
    بهمین دلیل لازم هست فهرست نویسی کرده و اولویت ها رو انتخاب کنید. اگر میتونین از شرکت های نظافت منزل کمک بگیرین یا یک ‌پرستار! برخی روزها غذای مختصر و ساده ای بخورین یا غذاهایی که سریع آماده میشن و ... . همچنین شما میتونین در مراقبت و کمک به فرزندتون برنامه ریزی کنین و از پدرش کمک بگیرین.

    اوغات فراغتتون میتونه در کنار خوب خوابیدن پرداختن به فعالیت هایی باشه که برای شما شادی رو به ارمغان میاره. یعنی فعالیت هایی که بهتون انرژی میده برای یک روز ، یک هفته و ... . این در سایه ی توجه به نیازهای خودتون بعنوان یک انسان میسر هست.

    با شرایط جدید و با احساسات جدید سعی کنین کنار بیاین، شما نقش جدیدی پیدا کردین... دیروز همسر و امروز مادر... این نقش ها با هم منافاتی ندارن و برعکس مکمل هم هستن. احساساتی در نوسان و هنر شما در سازگاری و انعطاف پذیری.

    روی برنامه تغذیه و ورزش خودتون هم سعی کنین توجه داشته باشین.

    در مورد همسرتون و ارتباطتون هم پست بالاتر برای شما مطالبی قرار دادم.

    ویرایش توسط سحر بهاری : سه شنبه 15 مهر 99 در ساعت 18:51

  2. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    Eram (پنجشنبه 17 مهر 99)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 بهمن 04 [ 16:30]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,292
    سطح
    75
    Points: 13,292, Level: 75
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    88
    Array
    ارم عزیز حالتو درک می کنم
    منم دخترم تقریبا سه سالس و شیطون
    از سرکار که میرم خونه تمام وقت درگیر بازی با دخترم هست یا رسیدگی به تکالیف و درس ها پسرم
    پدرشون هم یه مقدار رو احترام حساسه و خیلی با پسرم که همه چی رو به شوخی و خنده برگزار میکنه درگیر میشه
    ما برای رفع مسئله روزمرگی هر وقت نیاز به حرف باشه میریم پیاده روی ( شهر ما کوچیکه و شبها تو مسیر ما خلوته شاید یه نفرو تو کل سیر ببینیم)
    هم بچه ها با دویدن و... انرژیشون تخلیه میشه هم ما صحبت میکنیم

    برای کوچولوت یه کلبه با تکا و پتو درست کن و یادش بده بازی کنه
    من پسرم 1.5 بود که براش کلبه میساختم و شاید تا یه ساعت مشغول کلبه بازی بود خودم چندین بار بهش سر میزدم و میرفتم خونش مهمونیو...

  4. کاربر روبرو از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده است .

    Eram (پنجشنبه 17 مهر 99)

  5. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سحربهاری عزیزم ممنون از توضیحات جامع شما
    در مورد پرستار باید بگم واقعا نمیتونم پسرم رو دست کسی بسپارم حتی اگر پرستار توی خونه ام باشه و خیلی سختگیرم نسبت به این موضوع.
    در مورد نظافت منزل اگر خودم درآمد داشتم حتما هفته ای یک روز برای نظافت منزل کسی رو میاوردم اما همسرم مایل نیست ؛ اابته من هم به خاطر کرونا اصراری نکردم.
    در مورد کمک گرفتن از همسرم واقعا وقتایی که ناچارم و کلافه درخواست کمک میکنم در غیر این صورت چون همسرم تعامل خوبی با پسرمون نداره بیشتر وابسته به من شده و همش منو میخواد.
    تغذیه رو سعی میکنم خوب باشه اما ورزش رو ول کردم، انگیزه کمی برای ورزش کردن دارم.
    حیاط خلوت عزیزم ایده کلبه عالی بود حتما از تجربه شما استفاده میکنم.
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.

  6. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    سلام بر شما

    دلایل مختلفی مطرح هست که باعث میشه زن و شوهر بجای توجه بهم و مهم شمردن مسائل عاطفی سرگرم کارهای دیگر بشن بصورتی که سردی و روزمرگی بر ارتباط اونها سایه بندازه.

    من مختصر اشاره میکنم و از شما میخوام بررسی داشته باشین؛

    * زن و شوهر باید نسبت به نیازها و انتظارات هم دقت کافی داشته باشین. این نیازها چون پابرجا هستن، اگر حل نشن خلاء در فرد بوجود میارن، تا جایی که کم کم ممکن هست اونها حمایت عاطفی و ... رو در جای دیگری جستجو کنن و بهش برسن و این سردی روز به روز تقویت بشه.
    بهمین دلیل لازم هست مهم تلقی شده و بررسی بشن.

    * سوژه هایی خوب و ارزشمند برای حرف زدن پیدا کنین. گاهی وقت ها ما حرفی برای گفتن نداریم و فکر میکنیم به اندازه ی کافی دنیای یکدیگر رو کشف کردیم. اگر سعی کنین همیشه نظرات همسرتون رو در حوزه های مختلف بپرسین و با هم گفتگو کنین ، نقد کنین... درگیر سکوت نخواهید بود.

    * اهدافی مشترک تعیین کنین و لازمه ی این هدف مشارکت دو نفر شما باشه. باید این نردیک شدن و این تلاش مشترک بوجود بیاد... تا پیوندهای شما قویتر بشه و اعتمادتون به هم محکم تر.
    میشه لطفا مثال بزتید؟
    * استرس و فشار روی همسرتون رو در نظر داشته باشین. ممکن هست همسرتون نیاز به کمک داشته باشن اما راه ارتباط و بیان دغدغه رو بلد نباشن و به زبان آورن مشکلات و نقاط ضعف براشون مشکل باشه بهمین دلیل باید بستر رو فراهم کنین که بتونن ارتباط بگیرن و وصل بشن. ( مطلب بعدی کمکتون میکنه ↓ )

    *من قبلا در تاپیک هایی راه گفتگوی صحیح رو ذکر کردم و راه خوب شنیدن رو. اگر این دو تا بوجود بیاد همسر شما اعتمادش بیش از گذشته جلب خواهد شد و برای شما صحبت خواهد کرد. دغدغه های خودش رو بیان خواهد کرد و در درون خودش جمع نمیکنه تا به اشکالی چون خشم اون رو تخلیه کنه‌. ( اگر راه گفتگوی صحیح و شنیدن رو نخوندین براتون بگذارم )
    اگر مطلب رو بگذارید ممنون میشم

    * مسئله ی بعدی حل اختلافات شماست. اگر اختلافی، کدورتی و ... ای بین دو نفرتون وجود داره حلش کنین. این ناراحتی ها در کوله ی زندگیتون هست و با شما همه جا خواهد بود حتی لحظاتی که خوشحالین میتونه خنده رو از لب شما بگیره.
    از طرفی در یک میدان نبرد دائمی نباشین، این حالت ها تبدیل به هنجارهایی میشن که مثل دیوار حائل بین زن و مرد کشیده میشن و مانع نزدیک دن اونها بهم میشن.
    بله دقیقا کدورت هایی وجود داره ، خصوصا از سمت من ،از چندسال پیش تاحالا که هنوز حل نشده واقعا دوست دارم حلش کنم ،چطور شروع کنم؟

    * انعطاف پذیری خودتون رو تقویت کنین. خیلی از دلسردی ها به دلیل مسائل کوچکی هست که ما روی اونها مانور میدیدم. مثلا همسر شما عادت داره با بطری مشترک در یخچال آب میخوره و شما از این موضوع ناراحت میشین. بهتر هست راه جدیدی پیدا کنین و این مسئله رو به قدری کوچک کنین که دیگه اهمیت نداشته باشه. مثلا دو تا بطری در رنگهای مختلف تو یخچال بگذارین. ( انعطاف پذیری یعنی تلاش در جهت پذیرش، نه تغییر دادن )

    * زبان عشق همدیگر رو یاد بگیرین، روش ابراز عشق در من و شما و دیگران متفاوت هست.
    فکر میکنم این یکی هم مورد غفلت ماست، لازمه اول زبان عشق خودمون رو خوب بشناسیم

    * مورد بعد کیفیت روابط جنسی شماست، که مسئله رو باز نمیکنم اما از نظر علمی اهمیت بالایی داره و نباید ازش غافل شد.

    * گاهی وقت ها مشکل از وابستگی به همسر هست. وابستگی میتونه باعث فشار و آزردگی طرف مقابل باشه و حالت تدافعی ایجاد کنه و همسرتون برای وصل شدن به شما پیشقدم نشه. در اینجا باید اجازه بدید همسرتون قدری مستقل باشن، ضما مستقل باشین و چسبنده نباشین، تا بتونین خیلی از کارها رو که به شما مرتبط هست بتنهایی از پسش بر بیاین یا در فراغت خودتون سرگرم کارهای مفید بشین.
    خداروشکر در این جهت قدم های خوبی برداشته ام که موفق بوده ام

    * مسئله ی حریم شخصی چیزی هست که اغلب زن و شوهرها از اون بعد از ازدواج غافل هستن. باید یک حیاط و یک نیمکت و یک باغچه ی کوچکی هر کدام از ما درونمون داشته باشیم که گاهی در تنهایی بهش سر بزنیم و آرامش پیدا کنیم. شاید مسائلی هست که نمیخوایم استرس های اونو وارد زندگی مشترک کنیم . دوست داریم گاهی به گلهای باغچه درونمون نگاه کنیم و آرامش بگریم. این خلوت با خویشتن بما اجازه خواهد داد فشارهای روانی روی ما کمتر بشن و زندگیمون متأثر از تلخی ها نباشن. پس اینمورد رو متوجه باشیم.


    * لازمه ی زندگی شاد تزریق هیجان هست. هیجاناتی که ما رو سر حال میکنن و میتونن برای چند روز بهمون انرژی بدن. مثلا دادن یه هدیه که همسرتون دوست داره، انجام یه کاری که خوشحالش میکنه و ...

    * و‌ مسئله ی آخر دخالت های اطرافیان، ادامه تحصیل، اشتغال، استفاده مکرر از اینترنت، وقت گذاشتن بیش از حد برای دوستان و ... در زندگی مشترک هست که همسر اون رو مساوی با اولویت چندم شدن ... تلقی میکنه و به سردی روابط و کمرنگ شدن ارتباط عاطفی خواهد انجامید.

    خیلی ممنونم همش عالی و کاربردی بود
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.
    ویرایش توسط Eram : پنجشنبه 17 مهر 99 در ساعت 01:03

  7. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    سحر بهاری (جمعه 18 مهر 99)

  8. #15
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    خواهش میکنم
    خیلی خوب هست که این سؤال رو‌ پرسیدین.

    در زندگی مشترک یکسری کارها هست که اجراش برای دو نفر ارتباط نتها ضرری نداره، بلکه برای بهتر شدن زندگی بسیار مفید هست.

    من نظرم بهترین هدف فعلا این هست از رابطه ی خودتون مراقبت کنین! رابطه ای که از ابتدا مثل بدنیا آمدن یک نوزاد شروعش کردین و رشد کرده و بشدت میازمند مراقبت هست... چند ساله؟
    چهار سال؟ شش سال؟ مثل یک کودک که نیاز مبرم به توجه و مراقبت داره.

    این مراقبته خودش یک مبحث جداگانه ای هست که چگونه اینکار رو انجام بدیم؟
    این باید هدف هر دوی شما بشه و بصورت یک برنامه ازمایشی انجام بگیره و در طول این برنامه مواردی رو در نظر بگیرین ( ویژگی های مثبت و منفی ، کم و کاستی هایی که مطرح بود و باید برطرف میشد و ... ) . بهتر هست این مهم رو از مشاوره خصوصی سایت پیگیری کنین .

    خوبی چنین هدفی واقع بیانه بودن اون، قابل کنترل و اجرایی بودنش هست. به این علت میگم با مشاور در ارتباط باشین که‌ بتونین این مهم رو درست پیش ببرین و نتیجه عکس نده و اصلاحاتی انجام بشه ، به موفقیت هایی برسین، رفتارهای مطلوب تری رو انتخاب کنین، در رابطه پیشرفت کنین، به رابطه تازگی و طروات هدیه کنین و ... .

    .........................

    نحوه ی گفتگوی صحیح که من مختصر نوشتم این هست؛

    * رفتار گرم و‌ صمیمی
    * انتخاب زمان مناسب برای گفتگو
    * سخن روشن و‌ بدور از ابهام
    * استفاده از کلماتی مثل ( عزیزم )_ ( جانم ) و... بجای صدا زدن اسم همسر یا تو
    * فکر کردن روی مسئله ای که میخواین بیان کنین
    * جدا کردن مسائل غیر ضروری برای گفتگو
    * خلاصه گویی و عدم پر حرفی
    * خوب گوش دادن (۱)
    * تقویت تماس چشمی
    * مدیریت احساسات
    * استفاده از کلمات و جملات مثبت
    * تشکر و قدردانی از زحمات یا تلاش های فرد مقابل
    * توجه به لحن و تن صدا خود
    * قرار گرفتن در فضای مناسب و آرام
    * عدم سرزنش، توهین، تمسخر، مقایسه و ... همسر
    * تقویت اعتماد بنفس خود
    و...

    (۱)
    شنونده ی خوبی برای سخنان همسرتون باشین تا حدی که بتونن بدون نگرانی از سرزنش، تمسخر، توهین و در کل تنش تمامی آنچه که در ذهنشون هست رو برای شما بیان کنن و نگرانی از عکس العملتون نداشته باشن و در اینصورت وقتی هدفتون درک کردن ، نه جواب دادن باشه، میشه این انتظار رو داشته باشین شما هم در گفتگو موفق بشین و سخنانتون شنیده بشه. وقتی قرار باشه فقط خودتون حرف بزنین و تریبون مال شما باشه همسرتون ممکنه تمایل نداشته باشن در گفتگو شرکت کنن یا ادامه بدن.


    در مورد حل اختلافات در پست بعدی اشاره میکنم این پست طولانی شد :)


  9. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سحربهاری عزیز خیلی ممنون از توضیحات دقیق شما
    بله دقیقا فکر میکنم ما در گفتگو با هم مهارت کمی داشتیم و شاید لازم باشه دوباره این بندها رو اجرایی کنم. ضمن اینکه من در گذشته خیلی عجولانه و بدون درنظر گرفتن اولویت ها با همسرم وارد گفتگو میشدم و تمام احساساتم رو بیان می کردم خصوصا در مورد خانواده اش. الان خیلی کم در مورد خانوادش حرف می زنم و اگر هم میگم خیلی مواظبم که طولانی نشه و کلی بگم و... . این هفته جاریم و برادرشوهرم اومده بود ن خونه مادرشوهرم من کفش جدیدم رو پوشیدم ،همسرم به شوخی گفت جاری اومده لباس خوباتو پوشیدی؟! و من در جواب سنگین برخورد کردم و گفتم کفشم دیگه کهنه شده بود. آیا لازمه برای تغییر ذهنیت همسرم کاری کنم؟ اصلا مهمه که ذهنیت همسرم تغییر کنه؟ من اصلا درمورد جاریم خیلی کم نظر میدم اگرم بدم اصلا نظر منفی نیست ، چون خیلی هم همدیگرو نمیبینیم و هم ایشون از من خیلی کوچیکتره و هم از لحاظ های دیگه موقعیت خوبی دارم خداروشکر . اما اوایل که اومده بود به خاطر فرق دادن خانواده همسرم خیلی ناراحت شده بودم که با کمک یه روانشناس خوب کم کم بر اوضاع و زندگیم مسلط شدم.
    امروز هم همسرم داشت یه فایل صوتی گوش می داد در مورد کسب درآمدبیشتر که وسطش سخنران داشت در مورد این می گفت که بعضی وقت ها موانع وجود داره مثل اینکه دیگران از جمله همسر یا خانواده فعالیت های شما رو مورد تمسخر قرار می دهند یا بیهوده می انگارند و شمارو زیر سؤال می برند، یا میگن وقتتون رو بیشتر صرف ماکنید شما نباید به این مسائل توجه کنید و باید به طور جدی اهدافتون رو دنبال کتید. دیدم همسرم به من با خنده میگه خانوم گوش کن ببین شرایط منو میگه! من خیلی ناراحت شدم و تعجب کردم از این حرف همسرم البته ناراحتیم رو اظهار کردم و گفتم که من خیلی ناراحت شدم . آخه بی انصافیه ، من تو زندگی همه جوره باهاش راه اومدم ، درسته گاهی خیلی غر زدم اما باهاش راه هم اومدم خیلی وقتا. الان هم از کارش استعفا داده و مشغول آموزش دیدن هست ،توی خونه پیش ماست من بهش گفتم باشه آموزش ببین کمک توی کارخونه و بچه داری هم نکن اما برو توی اتاق جدا،ساعت آموزش دیدنت و ساعت حضورت کنار ما مشخص باشه. بعد برمی گرده بعد این همه مدت به من اینجوری میگه! بعدش هم میگه منظور خاصی نداشتم! فکر میکنم هرکاری میکنم حنای من پیشش رنگی نداره انگار.
    یه چندباری هم که حرف از احترام متقابل بیشتر به خودم توی جمع بهش زدم و گفتم برام مهمه بهم گفت تو جنبه اش رو نداری و بعد گفت شوخی کردم!
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.

  10. #17
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    ممنونم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    اما اوایل که اومده بود به خاطر فرق دادن خانواده همسرم خیلی ناراحت شده بودم که با کمک یه روانشناس خوب کم کم بر اوضاع و زندگیم مسلط شدم.
    این بهتر شدن چه تأثیرات بیرونی داشت که دیگران مخصوصا همسر شما متوجه ی اون تغییره شده باشن؟

    _ ( منظورم در رابطه با عضو جدید خانواده همسرتون هست، چون قبلا دربارش تبادل نظر کردیم و اون رفتارها باعث واکنش هایی در شما مثل در خود فرو رفتن و کم طاقتی و ... شده بود )
    دوستان گرامی ؛

    لطفا، انجمن آموزش استفاده از تالار همدردی را مطالعه بفرمایید.

  11. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    درمورد خانواده اش خیلی کم پرس و جو می کنم ، مگر احوال پرسی. در مورد کارهای برادرشوهر و جاریم یا سعی میکنم نظر ندم و یا میدم نظرات مثبت و خوب باشه . رفتارم با خانواده اش خوب هست و احترام آمیز حتی جاهایی بوده که بینمون فرق دادن اما من اولش یکم ناراحت شدم اما همیشه سعی می کردم به تدریج افکارم رو به سمت خودم و اهدافم متمرکز کنم. اما خب قبلا درگیر عیب جویی از خانواده همسرم بودم ، می دونستم یه جای کارشون میلنگه اما چون اونها حفظ ظاهر می کردند و خوش زبون بودن و من هم مهارت کمی داشتم به طرز مناسبی مطرح نمی کردم،حتی کلی خدمات هم می دادم اما انگار همسرم براش عادی شده بود. که اون کارها وظیفه منه و دلیل بر محبت و علاقه من نمیذاشتن . درواقع از 6ماه پیش تا الان تغییرات مثبتی تونستم ایجاد کنم که حتی احساسم به خانواده همسرم تغییرات خوبی کرد و حتی گاهی اینها رو ابراز میکنم.
    ویرایش توسط Eram : شنبه 19 مهر 99 در ساعت 13:52

  12. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    زن ایرانی (یکشنبه 20 مهر 99)

  13. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 دی 00 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1395-8-02
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    8,559
    سطح
    62
    Points: 8,559, Level: 62
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    878

    تشکرشده 238 در 114 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    درمورد خانواده اش خیلی کم پرس و جو می کنم ، مگر احوال پرسی. در مورد کارهای برادرشوهر و جاریم یا سعی میکنم نظر ندم و یا میدم نظرات مثبت و خوب باشه . رفتارم با خانواده اش خوب هست و احترام آمیز حتی جاهایی بوده که بینمون فرق دادن اما من اولش یکم ناراحت شدم اما همیشه سعی می کردم به تدریج افکارم رو به سمت خودم و اهدافم متمرکز کنم. اما خب قبلا درگیر عیب جویی از خانواده همسرم بودم ، می دونستم یه جای کارشون میلنگه اما چون اونها حفظ ظاهر می کردند و خوش زبون بودن و من هم مهارت کمی داشتم به طرز مناسبی مطرح نمی کردم،حتی کلی خدمات هم می دادم اما انگار همسرم براش عادی شده بود. که اون کارها وظیفه منه و دلیل بر محبت و علاقه من نمیذاشتن . درواقع از 6ماه پیش تا الان تغییرات مثبتی تونستم ایجاد کنم که حتی احساسم به خانواده همسرم تغییرات خوبی کرد و حتی گاهی اینها رو ابراز میکنم.
    ارم جان امیدوارم که بتونی مشکلت رو مدیریت کنی ولی در مورد اینکه تونستی با کمک مشاور احساست رو نسبت به خانواده همسر تغییر بدی و تمرکزت رو برداری و به سمت اهدافت ببری میشه بیشتر توضیح بدی؟ ببخشید که تو تاپیکت این موضوع رو مطرح کردم ولی چون خودم گاهی درگیر میشم دوست داشتم نحوه کنترلت رو احساست رو بدنم . ممنون

  14. کاربر روبرو از پست مفید زن ایرانی تشکرکرده است .

    Eram (سه شنبه 22 مهر 99)

  15. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام ارم جان

    در مورد پرستار باید بگم واقعا نمیتونم پسرم رو دست کسی بسپارم حتی اگر پرستار توی خونه ام باشه و خیلی سختگیرم نسبت به این موضوع.
    می خواستم درباره یه موضوعی با یه کوچولو تردید بنویسم ولی حالا مطمئن می نویسم

    یه روز خونه ها کامل بود
    یعنی چی
    یعنی از همه سن آدمی توی خونه ها بود
    کودک نوجوان بزرگسال و کهنسال

    اتفاقی که میافتاد این بود

    نوجوانها الگو داشتن و الگوشون برادر و خواهر بزگترشون بود یا حتی یه عمو و خاله ای که جوون بود
    که توی سن پیشرفت بودن یا دانشجو بودن یا شاغل بودن یا اهل مطالعه بودن ،، اینا الگوی نوجوونا بودن که این نوجوون ها با این سن آدما دوست بودن
    درد دل میکردن و راهنمایی میگرفتن و...


    پیرها و کهن سالها
    اینا دیگه در و دیوار خونه رو نگاه نمیکردن یکی از در برسه بهشون هفته ای یک بار سر بزنه
    اینا بچه های کوچولو و خردسال رو نگه میداشتن و باهاشون مشغول میشدن
    نتیجه این بود که ؛
    *اون بچه تحت مراقبت یه آدم مطمئن بود ( پدر بزرگ مادربزرگ)
    *پیرها حوصلشون سر نمیرفت
    *از همه ی اینا حتی مهمتر این بود که
    مادرها به کارهاشون میرسیدن

    خونه ی ما و ساختمونمون همین بود
    دقیقا تمام اینها رو شاهد بودیم
    و من همیشه میگم که ما یه خانواده ی کامل بودیم
    باعث شد همه حالشون خوب باشه
    همه باهم باشن ولی برای خودشون هم باشن ووو هزاران فایده دیگه

    شما خیلی این بچه رو چسبوندی به خودت
    خیلی داری به این بچه و خودت آسیب میزنی

    این بچه رو بسپار به پدربزرگ و مادربزرگش گاهی
    یه خلوتی با همسرت داشته باش بدون اینکه نگران بچه باشی
    چرا شما نباید باهم دوتایی برید کوهی دشتی دمنی
    هر جایی که یکم دور بشید
    بزنید بیرون شبیه دو نفر که بعد از مدتها میخوان همو ببینن و دوست دارن یه جای دنجی همو ببینن
    بعدش از کارو آینده و بچه و... حرف نزنید
    خاطراتتونو مرور کنید
    بذار یکم ذهنت استراحت کنه ، تفریح کنه .

    دور بشید از خونه و ونگ و ونگ بچه و غیره
    باور کن من اندازه شما بچه داری کردم
    خواهرم درس خوند دو سال بچه اش پیش من بود از 1 تا 3 سالگیش
    اون یکی خواهرم همینطور و الی آخر
    پس فکر نکنم خیلی دلم خوشه و واقع بین نیستم اینا رو میگم

    اگه صد در صد نمیتونی یه چیزایی رو هندل کنی یه درصدیش رو حداقل انجام بده
    ببخشید من همینطور دارم تند تند مینویسم و دیگه مرور نمیکنم
    غلط های این متنو ببخش
    درپناه حق

    تو میتونی .
    ویرایش توسط گیسو کمند : سه شنبه 22 مهر 99 در ساعت 13:22

  16. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    Eram (سه شنبه 22 مهر 99)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.