به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 84 از 193 نخستنخست ... 34445464747576777879808182838485868788899091929394104114124134184 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 831 تا 840 , از مجموع 1928
  1. #831
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mvaz نمایش پست ها
    کاش میشد شما هم یه بار ریشه ای مشکلتون رو مطرح کنید تا دوستان خبره کمک کنند.
    یا حداقل اگر اینکار رو نمیکنید از مدیر یا فرشته مهربان کمک بگیرین خانم پو.
    سلام آقای Mvaz،

    اینکار طی 9 سال گذشته به تعداد خیلی زیادی انجام شده. اگر بخوام نتیجه ی تعاملات مدیران و اعضای قدیمی همدردی رو در اختیار شما دوستان نسبتا جدید قرار بدم، توصیه فرشته مهربان رو براتون می نویسم:

    "در صورتیکه می خواید به پوه کمک کنید، به پست ها و تاپیک هاش واکنش نشون ندید."

    البته علت رو هم توضیح داده بود که من الان درست حضور ذهن ندارم. و ممکنه چیزی بنویسم که منظور اصلی فرشته نبوده.

    در هر حال، به نظر می رسه ما اعضای عادی همدردی، خیلی متوجه دردِ اصلی پوه نمی شیم. ظاهر حرفاش رو می گیریم و هم انرژی خودمون رو هدر می دیم، هم اون رو از ارتقاء زندگیش باز می داریم. چون با کمی دقت می شه متوجه شد در بازه های زمانی ای که توی همدردی نیست، مسیر زندگیش رو بهبود می ده.

    نگران هم نباشید، دلایل و توضیحاتی که شما میارید رو خودش خیلی بهتر می دونه. این حرفهای تکراری (آرزوی مرگ. تمایل به خودکشی. خط قرمز کشیدن دور ازدواج. و ...) معنای ظاهریشون رو ندارن.

    وقتمون رو برای بچه هایی بگذاریم که کمک کردن بهشون در توان ماست. این گره ی کور اگه قرار بود باز بشه، توی این 9 سال با تلاش اعضای همدردی باز شده بود.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 22 تیر 99), miss seven (جمعه 20 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), زونیام (جمعه 20 تیر 99), شمیم الزهرا (جمعه 20 تیر 99)

  3. #832
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    سلام دوستان خوبم

    امیدوارم حالتون خوب باشه .

    چکار میکنید ؟ با هم دوست باشید ....

    من مطمئنم هیچکدومتون نیت بدی از صحبت هاتون ندارین ....اگر در این تالار هم صحبت کردن برامون سخت باشه که دیگه ....

    همدیگرو دوست داشته باشید .

    من الآن پست هاتون را دیدم ...

    آقای c.r.y دقیقا به اون سفینه ی پیکان نما احتیاج دارم ... این روزا زیاد جزء دختر های نازک نارنجی به حساب میام .

    ولی میدونید بعضی وقتا که میبینم با ریلکسی کامل بهم میگن توی تالار که چیزی نشده و پدر و مادر ها اینجورین و غیره انگار بیشتر حرصم میگیره .... نمیخوام کسی رو که صحبت هام رو تأیید کنه ولی حداقل میخوام یه لحظه خودشو جای من بزاره و فکر کنه پدر و مادر خودش دارن بهش این صحبت هارا میزنن .... البته این هم نشدنی هست چون هر کسی یه مدل خاصی خانواده داره ...

    بگذریم .... از اون زمان به بعد دیگه زیاد اصلا صحبت نمیکنم توی خونه .... بابام سر سفره ناهار که نشسته بودیم داشت محبت آمیز بهم نگاه میکرد ولی من یاد لحظه ای می افتادم که چه صحبت هایی قبلا بهم میزده و نگاهمو ازش میدزدیدم ....
    ببینید یه واقعیتی درباره ی بابای من هست و اون هم این هست که مودی هست ( یه بار میبینی باهات خوبه و میخنده و یه مدت طولانی هم میبینی محل بهت نمیزاره و سرش به کار خودش گرمه ) برای همین هیچ وقت نتونستم بفهمم چطور باید با این بشر رفتار کنم .

    راستی از مادر و برادرتون گفتین ....واقعا ناراحت شدم ....ان شاءالله حالشون کاملا خوب بشه و برگردند خونه ... میتونم درک کنم اگر یکی از اعضای خانوده مویی از سرشون کم بشه آدم چقدر ناراحت میشه ....امیدوارم خدا به اعضای خانوده تون و خودتون سلامتی و طول عمر باعزت عطا کنه .
    شما همیشه توی تالار خوبی کردین به همه و این دعا ها تنها کاری هست که از دستمون برمیاد .
    در پناه حق باشین .


    آقای زونیام ممنونم از همدردیتون .... همونطور که به آقای کرای هم توضیح دادم پدر و مادر منو بخصوص پدرم مودی هستن و نمیشه واقعا اخلاقشون را شناخت ...من تو این 24 سال عمر که از خدا گرفتم یه وقتایی اینقدر مهربونیای بابامو دیدم که فکر میکردم خوشبخت ترین دختر و شادترینم و یه وقتایی هم کهبیشترش یهویی و بی دلیل هست بدجور نامهربونی و اخلاق بدشو دیدم ....

    نمیدونم .... قابل درک نیستن برام ...

    دوستشون دارم ولی نمیدونم باید چکار کنم ...فعلا حواسم بیشتر به خودم هست ..

    چیزی که این روزا خیلی بهش فکر میکنم این هست که برم سرکار ...مستقل شدن میتونه خیلی روحیه ی منو بهتر کنه ....با اینکه دلم میخواست یه خانم خانه دار باشم ولی معلوم نیست چه زمانی ازدواج کنم و تا اون زمان هم نمیتونم توی خونه بمونم و فکر و ذهنم را درگیر اخلاق و رفتار های پدر و مادرم بکنم .
    در عشق

    اگر طاقت ویرانگی ات نیست
    دلتنگ کسی باش که
    دلتنگ تو باشد . . . !

  4. 5 کاربر از پست مفید miss seven تشکرکرده اند .

    gholam1234 (جمعه 20 تیر 99), scarface (جمعه 20 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), زونیام (جمعه 20 تیر 99)

  5. #833
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 31 تیر 04 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1397-1-08
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    8,453
    سطح
    62
    Points: 8,453, Level: 62
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 297
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    233

    تشکرشده 371 در 127 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام خوبی خانم 7؟
    اشکال نداره سخت نگیر. اتفاقا دقیقا مسئله اینجاست که پدر و مادر هم آدمن و شاید اشتباه بکنن. شاید دل بشکنن. شاید پدرتون دلش از جای دیگه پر بوده و ناخواسته سر شما خالیش کرده. یه روزی میاد دلت برای همین برخورداشونم تنگ میشه. جدی میگم.
    پارسال همین موقعا شاید یکی دو ماه ماه زودتر، قفل در حیاط شکسته بود میخواستم عوضش کنم، داشتم با سنگ فرز قفل قدیمی رو می بریدم، بابام اومد گفت ماشینتو ببر بیرون براده میپاشه روش. حوصله نداشتم گفتم ولش کن. از اون اصرار از من انکار... دیگه وایساد کنار دستم کمک و ... یک سالی میشه که دیگه نیست. منم دلم خوشه به خط و خشایی که از پاشیدن براده ها روی شیشه جلو افتاده. میشه درستش کرد ولی دلم نمیاد. یادگاری از آخرین کاریه که با بابام با هم کردیم.
    ____________________________

    حاج CRY بلا دوره ایشالا. تو فامیل دکتر زیاد داریم مشاوره ای، ویزیتی، دارویی چیزی لازم بود ندا بده.
    ____________________________

    آقایون این تاپیک یادتونه؟
    http://www.hamdardi.net/showthread.php?t=46581


    دوشنبه 4 فروردین امسال، 200 سکه حدود 1.200.000.000 میشد، الان میشه بیش از 2 میلیارد وجه بی ارزش و دست نیافتنی مملکت.

    نقل قول نوشته اصلی توسط scarface نمایش پست ها
    والا همون 200 سکه هم میشه یک میلیارد و دویست میلیون تومن وجه رایج مملکت!
    مهریه رو تعداد پایین بگیرین و همون موقع عقد تو دفترخونه به دخترخانم بدین و حتما ثبتش کنین. تعداد پایین هم قبول نکردن اصلا مهم نیست. یکی رو پیدا کنین که قبول کنه. پیدا هم نشد بازم مهم نیست، هیچکس از مجرد بودن نمرده. ولی خیلیا به خاطر قبول کردن مهریه بالا افتادن زندان، مال و اموال خودشون و خانوادشون به فنا رفته و زندگیشون به خاک سیاه نشسته.

    الان فکر کنم مفهوم این جمله قابل درک تره. سه ماه پیش سکه 6 تومن بود، امروز 10 تومن، دو سال دیگه 50 تومن!
    آقایون! بزرگواران! به خودتون بیاین. کی داده و کی گرفته نداریم. هم میدن، هم میگیرن. ندی یا مثل آب خوردن زندان میری یا تا آخر عمر بابت جرم نکرده قسط میدی...

  6. 7 کاربر از پست مفید scarface تشکرکرده اند .

    gholam1234 (جمعه 20 تیر 99), miss seven (شنبه 21 تیر 99), Pooh (جمعه 20 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), زونیام (جمعه 20 تیر 99), شمیم الزهرا (جمعه 20 تیر 99)

  7. #834
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 17 دی 01 [ 01:20]
    تاریخ عضویت
    1398-4-18
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    5,597
    سطح
    48
    Points: 5,597, Level: 48
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    413

    تشکرشده 311 در 123 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    سلام
    اگه پدر و مادر بیان ما را بندازنند تو انبار تاریک پر از سوسک و برق را خاموش کنند ،، و درب را قفل کنند و برنند ،، چی اتفاقی برات می یافته :
    :))

    1) دلت و قلبت میشکنه
    2) جیغ میزنی ، سپس قلبت می شکنه
    3) تو تاریکی میشینی چیزی نمیگی و احترام اونها را نگه می داری صداتم در نمی یاد
    4) تونل میزنی و فرار میکنی


    میگن گزینه 3 صحیح هست .
    ( تونل که نمیشه زد )
    :))



    من خودم یه بار اومدم گفتم بذار تمام ورودی های منفی دیگران را تو دفتر بنویسم و بذارم شب بهش فکر کنم
    بعد فهمیدم همچین مورد خاصی هم نبوده و شاید عمق مطلب درست بوده .
    بعضی موقع ها هم درست نبوده ..خب نبوده
    بعضی موقع ها هم نشده ( کنترل)


    سخته خب یه جورایی
    تمرین می خواد به نظرم
    حالا اگه اون افراد پدر و مادر باشند ،،سکوت ما میشه ثواب دو چندان
    این احترامه ( مخصوصا به بزرگتر ) میشه سکوی پرتاب
    این یه راز بین قدیمیا بوده ،
    اون دوران از دوران ما بهتر بوده میگن ،،

    دور ا ز جان بچه ها ی گل همدردی ، مخصوصا بچه های این تاپیک ....بچه ها ی این زمونه یه هالکی هستند ( تو داد و بی داد ) ماشالله .
    سلام
    یه در صد فکر کن جیغ بزنم

    من گوش شیطون کر توی این ده پونزده سال تا حالا پدرم رو ناراحت نکردم، و در همه ی عمرم مادرم رو.(البته تا جایی که یادم میاد ممکنه اشتباه باشه)

    ولی جواب درستش اینه که ممکنه غر غر کنم ولی چیز بدی نمیگم.


    کرای ایشالله حال برادرت و مادرت بهتر بشه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط « 7 » نمایش پست ها
    سلام دوستان خوبم

    امیدوارم حالتون خوب باشه .

    چکار میکنید ؟ با هم دوست باشید ....

    من مطمئنم هیچکدومتون نیت بدی از صحبت هاتون ندارین ....اگر در این تالار هم صحبت کردن برامون سخت باشه که دیگه ....

    همدیگرو دوست داشته باشید .

    من الآن پست هاتون را دیدم ...

    آقای c.r.y دقیقا به اون سفینه ی پیکان نما احتیاج دارم ... این روزا زیاد جزء دختر های نازک نارنجی به حساب میام .

    ولی میدونید بعضی وقتا که میبینم با ریلکسی کامل بهم میگن توی تالار که چیزی نشده و پدر و مادر ها اینجورین و غیره انگار بیشتر حرصم میگیره .... نمیخوام کسی رو که صحبت هام رو تأیید کنه ولی حداقل میخوام یه لحظه خودشو جای من بزاره و فکر کنه پدر و مادر خودش دارن بهش این صحبت هارا میزنن .... البته این هم نشدنی هست چون هر کسی یه مدل خاصی خانواده داره ...

    بگذریم .... از اون زمان به بعد دیگه زیاد اصلا صحبت نمیکنم توی خونه .... بابام سر سفره ناهار که نشسته بودیم داشت محبت آمیز بهم نگاه میکرد ولی من یاد لحظه ای می افتادم که چه صحبت هایی قبلا بهم میزده و نگاهمو ازش میدزدیدم ....
    ببینید یه واقعیتی درباره ی بابای من هست و اون هم این هست که مودی هست ( یه بار میبینی باهات خوبه و میخنده و یه مدت طولانی هم میبینی محل بهت نمیزاره و سرش به کار خودش گرمه ) برای همین هیچ وقت نتونستم بفهمم چطور باید با این بشر رفتار کنم .

    راستی از مادر و برادرتون گفتین ....واقعا ناراحت شدم ....ان شاءالله حالشون کاملا خوب بشه و برگردند خونه ... میتونم درک کنم اگر یکی از اعضای خانوده مویی از سرشون کم بشه آدم چقدر ناراحت میشه ....امیدوارم خدا به اعضای خانوده تون و خودتون سلامتی و طول عمر باعزت عطا کنه .
    شما همیشه توی تالار خوبی کردین به همه و این دعا ها تنها کاری هست که از دستمون برمیاد .
    در پناه حق باشین .


    آقای زونیام ممنونم از همدردیتون .... همونطور که به آقای کرای هم توضیح دادم پدر و مادر منو بخصوص پدرم مودی هستن و نمیشه واقعا اخلاقشون را شناخت ...من تو این 24 سال عمر که از خدا گرفتم یه وقتایی اینقدر مهربونیای بابامو دیدم که فکر میکردم خوشبخت ترین دختر و شادترینم و یه وقتایی هم کهبیشترش یهویی و بی دلیل هست بدجور نامهربونی و اخلاق بدشو دیدم ....

    نمیدونم .... قابل درک نیستن برام ...

    دوستشون دارم ولی نمیدونم باید چکار کنم ...فعلا حواسم بیشتر به خودم هست ..

    چیزی که این روزا خیلی بهش فکر میکنم این هست که برم سرکار ...مستقل شدن میتونه خیلی روحیه ی منو بهتر کنه ....با اینکه دلم میخواست یه خانم خانه دار باشم ولی معلوم نیست چه زمانی ازدواج کنم و تا اون زمان هم نمیتونم توی خونه بمونم و فکر و ذهنم را درگیر اخلاق و رفتار های پدر و مادرم بکنم .
    سلام سون بانو
    اره کار کردن هم میتونه خیلی خوب باشه، هم ادمو مشغول میکنه هم کمی استقلال مالی به ادم میده.
    ایشالله یه کار مناسب پیدا می کنید به امید خدا.

  8. 4 کاربر از پست مفید زونیام تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 21 تیر 99), Pooh (جمعه 20 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99)

  9. #835
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط « 7 » نمایش پست ها
    ولی میدونید بعضی وقتا که میبینم با ریلکسی کامل بهم میگن توی تالار که چیزی نشده و پدر و مادر ها اینجورین و غیره انگار بیشتر حرصم میگیره ....

    سون تا حالا چندبار پیش اومده از برف لذت ببری؟ چندبار پیش اومده از پنجره به منظره برف نگاه کرده باشی؛ یا لباس گرم پوشیده باشی و از برف بازی لذت ببری؟

    اگه یه سقف بالای سرت نداشتی، اگه لباس گرم نداشتی، اگه گرسنه و بیمار بودی، برف نه تنها زیبا نبود، بلکه یه فاجعه بود. درسته؟

    تو این دنیا پدیده های زیادی هستند که هم می تونن زیبا و لذت بخش باشن، هم رنج آفرین و آزار دهنده. بستگی داره ما چقدر مغلوب و قربانیِ اون پدیده ها باشیم.

    شاید باورش الان برات سخت باشه ولی همین رفتارهای پدرت (که از صمیم قلبم درک می کنم چقدددر قلبت رو شکسته)، می تونست هیچ حس خاصی رو در تو ایجاد نکنه، اگر تو این سون امروز نبودی. اگه مجبور نبودی همه ی وقتت رو در خونه پدرت بگذرونی، اگه هر روز سر سفره اون غذا نمی خوردی، اگه اون اسپانسر تفریحات و خریدهات نبود. اگه این حجم از روزت، و در نتیجه این حجم از احساساتت رو اشغال نمی کرد.

    اگه قوی تر و پولدارتر و تواناتر از امروزت بودی، نه تنها قلبت نمی شکست، بلکه می تونستی حالِ اون لحظه پدرت رو هم عوض کنی.

    به طبیعت نگاه کن. هر جانداری که بچه دار می شه، چندماه یا چندسالی از بچه ش مراقبت می کنه و بعد بچه میره پی زندگی خودش.

    هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که شما در اوج جوانی، بدون یک شغل خوب، بدون اینکه نقشت رو به درستی در این سیاره ایفا کنی و از نتیجه ی موفقیت هات شاد بشی و روحیه بگیری، در خونه پدریت معذب باشی. و هر رفتار کوچیکی، اثر برزگی روت بگذاره.

    من کاملا باهات موافقم که باید دنبال یه کار خوب باشی. و این موضوع ربطی به این نداره که نتونی یه خانم خونه دار باشی. خانم خونه دار الزاما یه کسی نیست که نقشی در جامعه ایفا نکنه.

    انشالله ازدواج موفقی داشته باشی و از هر نظر تامین باشی. اما این احتمال رو هم در نظر بگیر که همه چی کامل نباشه. که همسرت وقت کافی برات نذاره یا وقت کافی برات نداشته باشه، یا نتونه نیازهای مالیت رو برطرف کنه، یا اصلا بعضی از نیازهات براش بی معنی باشه. اون موقع باز هم همین وضعیت امروز پیش میاد. یعنی کارهای کوچیکی که می تونستن هیچ اهمیتی برات نداشته باشن، اسباب شکستن عمیق قلبت می شن.

    پس از هر نظر که نگاهش کنیم، همین فکری که الان داری کاملا درسته. امیدوارم کار خوبی پیدا کنی که استعدادها و توانایی هات رو پرورش بده و درش موفق باشی.

    - - - Updated - - -

    این هم هست: تو هرچه در زندگیت موفق تر باشی، هرچه بهتر از عمرت استفاده کنی، دیگران هم کمتر باهات بدرفتاری می کنن. یعنی همین رفتار پدرت، نشون می ده یه جاهایی توی ذهنش داره افکار منفی ای در مورد تو پرورش می ده (که تلاش می کنه بروزشون نده، اما تو موقعیت های خاص سد ذهنیش شکسته می شه).

    چه بخوایم و چه نخوایم، حتی پدر و مادر آدم هم براساس ویژگی ها و معیارهای خاصی براش احترام قائلن. و مهم تر از اون، حتی احترامی که خودِ انسان برای خودش قائله، بستگی به یک سری معیارهای خاص داره.

    کسیکه در مسیر ارزش های خودش حرکت می کنه، رفتارهای بهتری هم از خودش و از خونوادش دریافت می کنه. مگر در موارد خاص، که اونها هم اثر قوی ای روش ندارن.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  10. 9 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 22 تیر 99), gholam1234 (جمعه 20 تیر 99), miss seven (شنبه 21 تیر 99), Mvaz (جمعه 20 تیر 99), فرشته مهربان (چهارشنبه 25 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), زن ایرانی (شنبه 21 تیر 99), شمیم الزهرا (جمعه 20 تیر 99)

  11. #836
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    میشل سلام دلم برات تنگ شده بود خوبی؟ همسرت خوبن؟الان اوضاع چجوریه؟
    خیلی دلم میخواد یک تحلیل جانانه باحال هم از من بکنی مثل خودت صاف و رک و شفاف


  12. 6 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 22 تیر 99), gholam1234 (جمعه 20 تیر 99), miss seven (شنبه 21 تیر 99), میشل (یکشنبه 22 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99)

  13. #837
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    سلام، بعد از مدتها دوستان دورهم جمع شدن و این باعث خوشحالیه. فقط خاهشا یکم دوستانه تر باشیم با هم، صبر و حوصله مون ببریم بالاتر. درسته فضای مجازیه، ولی برای من انصافی عین انسانهای واقعی هستین.

    اگه انرژی تون مثبت باشه، انرژی منم مثبت تر میشه.

    مخلص تک تک تون هستم. خدا ایشالا حامی همه مون باشه...

  14. 6 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 21 تیر 99), Pooh (جمعه 20 تیر 99), میشل (یکشنبه 22 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), شمیم الزهرا (جمعه 20 تیر 99)

  15. #838
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام دوستای خوبم

    اومدم حال و احوال کنم بعد نوشته م پاک شد
    بعد یهو دیدم 6 تا پست جدید اومد اینجا

    یاد بچه گیم افتادم ، رفتیم تالار عروسی
    ازین تالارا که 4 تا سالن جدا دارن .

    رفتیم تو . احساس کردیم یه جوریه . غریب نبودیم ولی گیج بودیم
    نگو ما خانما سالنو اشتباه رفتیم :)
    فامیلای داماد فکر میکردن ما فامیل عروسیم
    فامیل عروسم فکر می کردن ما فامیل دامادیم

    خلاصه پذیرایی خوب بود دستشون درد نکنه
    مخصوصا یه خانمه بود هی سبد میوه ی مارو پر از موز می کرد هی شربت میاورد (خدایا حلال کن :)
    ولی خیلی شلوغ پلوغ بود

    آخرش عروسی تموم شد ماهم توی خیابون فامیلامونو دیدیم
    فردای عروسی فهمیدیم فک و فامیل توی یه سالن دیگه ای بودن .... :))

    الان یکم گیج شدم
    احساس غریبی نمی کنم ولی نمی دونم چی بنویسم
    نوشته هامم که پاک شدن
    ( اولش هم که اومدم توی تالار چشمم خورد به دوتا تاپیک صندلی داغ ، برق از سرم پرید
    یعنی دستم به موس نمیرفت
    تا اینکه فهمیدم الحمدلله استارتر یکی دیگه است و تاپیکای پارسال نیست یکم حالم اومد سرجاش )
    خدا همه مجری ها رو رحمت کنه چه داستانی داشتیم .

    یه روز دیگه میام می نویسم .
    فعلا یه چرخی بزنم ببینم چه خبره .

  16. 7 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 21 تیر 99), فرشته مهربان (چهارشنبه 25 تیر 99), میشل (یکشنبه 22 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), بی نهایت (دوشنبه 30 تیر 99), شمیم الزهرا (جمعه 20 تیر 99)

  17. #839
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام به به دوست قدیمی خودم ازینطرفا؟؟ چقدرامروز مبارکه که تالار چشاش همش روشن میشه
    خوبی؟ خانواده خوبن؟ خیلی اوقات یادت میفتم

  18. 7 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 21 تیر 99), فرشته مهربان (چهارشنبه 25 تیر 99), گیسو کمند (جمعه 20 تیر 99), میشل (یکشنبه 22 تیر 99), wisdom (یکشنبه 22 تیر 99), بی نهایت (دوشنبه 30 تیر 99)

  19. #840
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    52
    Array
    سون جان
    با احترام به نظر میشل عزیز، کاملا مخالفم که هرچی بهتر بشی دیگران باهات کمتر بدرفتاری می‌کنن. سون عزیز تو برای ارتقای خودت حتما دنبال کار باش، اما بخاطر بهتر کردن نظر پدرت نسبت به تو هرگز این کار رو نکن.
    درسته که والدین غالبا از روی دلسوزی بچه ها رو‌تنبیه یا تحقیر کلامی می‌کنن.‌ اما این ساده ترین و مضرترین راه برای انگیزه دادن به بچه هست. رفتار اطرافیان ممکنه بعد از کار پیدا کردن تو بهتر بشه. اما موقتیه. چون بعد از یه مدت دوباره نقص هایی پیدا می‌کنن که تو رو باهاش بکوبن. دلیلش اینه که اونا دارن حس و حال منفی خودشون رو روی تو خالی می‌کنن.‌
    سون عزیز، به مرور تو زندگی متوجه میشی که آدم های اطرافت ممکنه با رفتارهاشون به تو حس بی ارزشی و تحقیر شدن بدن. رییست سر کار، شاید خانواده همسرت در آینده و‌ خیلی آدم های دیگه. اما همیشه باید با خودت تکرار کنی که کم محلی اینا مربوط به احساس منفی هست که درون خودشون دارن. این کم محلی ها و تحقیرها رو به خودت نگیر.‌
    اما از این مشکلت یه استفاده مثبت کن. حالا که تو سن ازدواج هستی،‌ سعی کن خودت رو بیشتر بشناسی.‌ هم توانمندی‌هات رو و هم ضعف های شخصیتت رو.‌ کاش یاد میگرفتیم به جای جهیزیه و مهریه و‌سیسمونی یه هزینه برای خودشناسی کنار میذاشتیم و خودمون رو برای زندگی و همسرشدن یا والد شدن آماده میکردیم.‌


    اما در مورد پوه، گره کوری نمیبینم،‌ رفتار آدم های اطرافش رو گره کور می بینم.‌ آدم هایی که یا از سر دلسوزی یا از سر مصلحت نخواستن متفاوت بودنش رو ببینن.‌ همونجور که یه وقتایی از جالب بودن نظراتش دلمون می‌خواد ایستاده براش کف بزنیم، یه وقتایی هم باید ساکت بنشینیم و بهش زمان بدیم. اینجور موقع ها نظر دادن راجب پوه، نه برای خودش مفیده نه برای کاربرای دیگه.

  20. 5 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 21 تیر 99), Pooh (جمعه 20 تیر 99), میشل (یکشنبه 22 تیر 99), الهه زیبایی ها (جمعه 20 تیر 99), زن ایرانی (شنبه 21 تیر 99)


 
صفحه 84 از 193 نخستنخست ... 34445464747576777879808182838485868788899091929394104114124134184 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.