سلام، من هم اومدم تجربه خودم رو تو این زمینه بگم. من خیلی دختر آروم و مهربونی بودم که بعدها فهمیدم در برخورد با خانواده همسر دچار انفعال شده بودم چون بلد نبودم چطور از حق خودم دفاع کنم. متاسفانه بی احترامی های مادر همسر و جواب ندادن من باعث میشد تمام این حس های منفی روی هم جمع بشه و اوایل که نمیخواستم همسرم رو ناراحت کنم چیزی مطرح نمیکردم ولی به مرور وقتی حس های منفی زیاد شد و صبرم لبریز شد و اینکه نمیتونستم رفتار مناسبی در برخورد با بی احترامی های مادر همسر داشته باشم، همسرم رو مورد خشونت و عصبانیت خودم قرار میدادم و ایشون هم مثل شما تحمل میکرد تا جاییکه فهمیدم دیگه گنجایشش داره تمام میشه شروع کردم به رفتن به کلاس یوگا و انجام مدیتیشن، در کنارش تمرینات سپاسگزاری رو هم انجام دادم که خیلی کمکم کرد تو کنترل خشم و عصبانیتم. الان خیلی بهترم ولی شاید بازهم با توجه به موقعیتی که پیش بیاد عصبانی بشم ولی خوداگاهیم بالاتر رفته. پیشنهاد مبکنم دوستانه از همسرتون بخواین که برای فروکش کردن حس های منفی، که بیشترین ضررش به خود شخص میرسه،تمرینات سپاسگزاری و خودشناسی رو شروع کنه. توی این مسیر فقط خود شخص میتونه به خودش کمک کنه و البته صبر و دیدن تلاش شخص توسط اطرافیان و تشویق اونها.








علاقه مندی ها (Bookmarks)