خود-عشق ورزی 2
امروز که براتون می نویسم به این درک رسیدم که برای رسیدن به خود_عشق ورزی ابتدا باید و باید با ترسهامون رو در رو بشیم.
روبرو شدن با ترسها هیچوقت آسون نیست اما وقتی اتفاق می افته احساس آزادی و رهاایی عمیقی در وجودت جوانه میزنه که تا قبل از اون هیچ درکی ازش نداشتی.
ترسها خودشون رو در عمیق ترین لایه های وجودی ما پنهان می کنن,جایی که به طور عادی و معمول در حوزه دید ما نیستند ..
و یه جوری چنبره میزنن روی ذره ذره فکر, احساس و نیازهامون و جوری اونها رو هدایت می کنن که همواره بی اینکه بدونیم خودمون رو نیازمند, بی ارزش و دوست نداشتنی فرض می کنیم..
و همین هم هست که هر چی جلو می ریم و هر چی هم که تلاش می کنیم لذت عمیق درونی حاصل نمیشه و احساس خلأ ما رو رها نمی کنه..
جوری که گاهی حتی در بهترین شرایط و با شکوه ترین لحظات زندگیمون هم, بدون اینکه بدونیم در پس ذهنمون, هر آن منتظریم واقعه ای روی بده و دوباره پرت بشیم به تاکید روی باور درونی بی ارزش بودنمون..
در واقع مکانیسم ترسها همین هستند. اینکه مدام در پنهانی ترین ,تاریک ترین و اختصاصی ترین بخشهای وجودت به تو یادآوری کنن تو خوب نیستی, تو به هیچ دردی نمی خوری, تو بی ارزشی.
و این در حالیه که جوهر خلقت ما از عشقه و نور ..
هدایت کن منو از تاریکی به نور
برخیزانم ز سیه چاله روح
رو به کهکشان نور
ادامه دارد..












پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)