سلام جناب اسکارفیس
یک فلش بک به گذشته شاید بتونه بهتون کمک کنه.
زمان قبل از کارتون، فقط دنبال یه کار بودید، هزار دلیل هم داشتید تا جایی پیدا کنید که سر کار برید.
این فلسفه چرایی که شما به کار کردن نیاز داشتید یا بهتر بگم فلسفه " کار "، الان میتونه به کمکتون بیاد.
یه مثال میزنم:
شما با هدف خرید ماست و نون از خانه بیرون میروید، در مسیر که به نانوایی می رسید در صف به هر دلیلی با نفرات دیگر بحثتون میشه و فکرتون درگیر این مشاجره میشه و تنها با خرید یک نان به خانه بر میگردید. در مسیر هم یکسره دارید در ذهنتون به واقعه نانوایی فکر میکنید، که اگر این کار و میکردم بهتر بود، اگر اوونو میگفتم بهتر بود. شاید هزار بد و بیراه هم هم به نفراتی که در مشاجره بودند، بدهید.
به خونه که می رسید، متوجه نداشتن ماست میشوید، ولی هم چنان براتون بی اهمیته، چون ذهنتون درگیر دعوای نونواییه. با گذر زمان، بیشتر نداشتن ماست رو حس میکنید.
نتیجه:
هدف اصلی خرید ماست و نون بوده، ولی به خاطر یک مسئله فرعی ما از هدف اصلی مون باز موندیم. از طرفی یک نیاز هم که ارزش شخصیت ما بوده حفظ نشده و به خودمون هم احترام نگذاشتیم.
پس مهم اینه که با خودتون مقرر کنید، فلسفه شما از کار کردن چیه؟
برای رسیدن به این کار کردن چه استراتژی خواهید داشت؟
اونوقت اگر در این مسیر باشید، آرامش دارید، اگر از این مسیر خارج بشید، نا آرام خواهید بود. دیگه مشکلات و چالش های کار براتون به جای استرس، جذاب خواهد بود.
مثال:
هدف من کسب درآمد و روزی حلال هست برای گذران زندگی ام و بتونم حس مفید بودن رو در خودم زنده کنم و خدمتی هم به دیگران کنم.
استراتژی من هم اینه که از کارم کم نگذارم، همیشه هم پایبند هدفم باشم و در مسیر کار کمکی هم از دستم بر بیاد به دیگران بدم.
در زمانی که دارم کار میکنم، مشکلات مدیریتی یا پیرامونی که من در پیدایشش نقشی ندارم، دیگه تمرکز من رو به هم نمیزنه، چرا ؟ چون دارم با در مسیر موندن در هدفم لذت میبرم و مسائل حاشیه ای منو اذیت نمیکنه.
حالا اگر کار ها بیشتر از توانم شد، از اون ها انصراف میدم، چون دیگه نمی تونم زندگی کنم ( هدف اول) ، دیگه احساس مفید بودن ندارم و همیشه نالان و خسته ام و از کار های انجام نشده ناراحت ( هدف دوم) چون خسته و فکری هستم، دیگه نمیتونم برای دیگران وقت بگذارم و خدمت کنم ( هدف سوم)








علاقه مندی ها (Bookmarks)