نمیتونم نوع ارتباط رو بگم چون یکی اتفاقی بیاد پیام‌های اینجا رو بخونه قشنگ منو میشناسه.
من اولین بار بود دیدمش و آخرین بار هم بود، من اصلا هیچ بهانه یا سوالی ندارم که دوباره کانکت بشم باهاش ولی این احتمال از طرف اون هست که در یه موردی براش سوال پیش بیاد و زنگ بزنه (متاسفانه این یه مورد هم نمیتونم توضیح بدم)
ولی الان که یادم افتاد این احتمال از سمت اون هست خیلی خوشحال شدم!!!!!!!
واااااای تو این 29 سال زندگی تاحالا پسری به ایییینننن باوقاری و با شخصیتی ندیده بودم.
حالا خوبه این همه حرص دارم میزنم سرش، ازم کوچیکتر باشه و بخوره تو ذوقم.
میدونم چاره کار چیه، باید بهش فکر نکنم، معمولاً آدم به هرچی فکر کنه اونو بیشتر از خودش دور میکنه، تا بیخیالش بشی، یهو میاد سمتت.
ولی من نمیتونم به اون حجم از وقار و شخصیت فکر نکنم!!!!

شاید فکر کنین چقد احمقم با یه برخورد اینجوری درگیر شدم ولی من میخوامش
یه جور عجیبی به دلم نشست.
باورم نمیشه نشستم خون گریه میکنم سرش.
کاش این برخورد اصلا به وجود نمیومد.
ولی نصیحتتون رو بهش فکر میکنم.
اَه چقد حرف میزنم من امروز.