من حرف شما را درک می کنم. این مشکلات یک شبه برای ما اتفاق نافتاده که. من 7 ماه روزی چند ساعت با ایشون صحبت کردم و درواقع این نوع پوشش و رنگ لباسشون یه جور امتحان بود براشون که ایا حاظر برای من از بعضی چیزا بگذره یا نه. ایا تعهدی داره یا نه؟ ایا واقعا دوستم داره یا همش حرفه.
مثلا من با رنگ کردن مو مشکلی بنیادی ندارم. ولی انتظار دارم اگه نظر منو میپرسه و بعد اینکه با کلی صحبت به نتیجه مشترک میرسیم، دیگه طبق همون عمل کنه.
ببیند من ادم زورگویی نیستم که یک کلمه بگم نه و تمام. باورکنید برای رنگ مو من شاید 4 ساعت نازشو کشیدم و از موهاش تعریف کردم. تعریفام هم از ته قلبم بود. اونم اینقدر خوشش اومد که متعهد شد رنگ مکی کنه.
برای لباس چرا، من مشکل بنیادی دارم و مسئله پوشش برای من خیلی مهمه. ولی ایشون خودشون قبول دارند که فقط به خاظر من این موضوع را قبول نکردن و خواست خودشون است.
اوایل اشنایی شاید پوشش نامناسب تری هم توی مجالس داشتند که من اصلا واکنش تندی نداشتم، فقط با مهربونی بهشون میگفتم فلان جور باشه بهتره.
الانم اگه یه موضوعی را ندونسته اشتباه کنه من اینقدر ناراحت نمیشم.
ولی اینکه من 7 ماه خواهش و تمنا کنم ولی باز ایشون کار خودشا بکنه دوتا مفهوم برای من داره، اولا ایشون روی مسئله پوشش با معیار های من هماهنگ نیست، دوما اگر من با خود پوشش هم مشکلی نداشتم، ایشون به عهد و قرارمون پایبند نیست و من براشون چندان ارزشی ندارم و موقع خوشگذرونی که میشه منو فراموش می کنند.
شما به من بگید مگه یکی از پارامتر های مهم ازدواح، پایبندی به عهد و قرار نیست؟ مگه نباید شخص توی شرایط سخت ازموده بشه؟
اگه قرار باشه هر روز یه قولی بدیم و فرداش بزنیم زیرش که دیگه این زندگی نمیشه. هیچ اعتمادی شکل نمیگیره.
درضمن یه مشکل بزرگتر هم هست. اونم اینکه کارای ایشون کاملا مخالف عقل و منطق خودشونم هست. اون دلش می خواد لباس باز بپوشه ولی عقلش میگه نه نپوش. ولی تهش میپوشه و بعد پشیمون میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)