فرشته مهربان عزیز باید بگم که الان می تونم در نهایت بهت و تاسف از شما بپذیرم که من هم مهرطلب هستم!
چند سال پیش که از همسرم ضربه خوردم، حالم خیلی بهتر از الان بودم و با این که سن کمی داشتم خیلی بهتر قضیه را مدیریت کردم. همیشه فکر می کردم مهرطلبی از سال های دور همراه آدم ها باشه! هرچند شاید اون موقع هم مهرطلب بودم و الان شدتش بیشتر شده! هرچند در این مدت این احساس خودم رو به این نسبت می دادم که الان بچه دارم و نمی تونم از این زندگی رها بشم. این که می گم می پذیرم تنها به خاطر گفته شما نیست که البته شما تلنگر ارزشمندی به من زدید، اما من در روزهای گذشته دست به کارهایی زدم که بعد از انجام اون ها خودم هم از خودم متعجب شدم. بعد از این که پست قبل رو گذاشتم همسرم متوجه شد که من توی اتاق گریه می کنم و اومد تو و خیلی عصبانی شد و از دستم ابراز استیصال کرد و از خونه رفت بیرون. اما من در نهایت تعجب خودم توی لحظه ای دلم خواست همسرم تو عصبانیت من رو بزنه و رابطه مون به اوج بحران برسه! و بعد که به خودم فکر می کردم هرگز نتونستم خودم رو درک کنم! من بعد از زایمان کمی تناسب اندام خودم رو از دست دادم و این برای من خیلی ازار دهنده شده. یا مثلا وقتی قرار بود پیش خانواده همسرم بریم یه دغدغه بزرگ من این بود که لباس هام اندازم نیستن و نمی تونم مثل همیشه خوش پوش باشم. وقتی دیروز بعد چند ماه افسردگی و حال بد خودم رو مجبور کردم که آرایش کنم و همسرم از زیباییم تعریف کرد خیلی لذت بردم و خودم به وضوح دیدم که از درون منتظر تعریف و تمجید همسرم بودم تا باور کنم که زیبا هستم.
من همیشه و به خصوص تو این مقطع فکر می کردم دچار کامل گرایی هستم و اینه که نمی ذاره شرایط رو بسازم. هرچند باید اعتراف کنم که این هم هست.
تولد فرزند اول ما با مشکلات فراوانی همراه بود و من فشار زیادی رو پشت سر گذاشتم که ختم به خیر شد شکر خدا اما از اون به بعد من دیگه به نشاطی که پیش از اون داشتم بر نگشتم و الان که فکر می کنم می بینم منتظر یه ناجی بودم. از طرفی همیشه فکر می کردم اون اتفاقات تو تولد بچه دومم جبران می شن و وقتی اون تلخ کامی ها پیش اومدن فکر کردم دیگه همه چیز خراب شد.
چند روزیه که بعد از کلی مطالعه و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که باید تمرکزم رو از روی همسرم بردارم. همسرم به اشتباه کرده و پذیرفته که اشتباه بوده و این که در آینده دوباره خطا کنه یا نه رو هیچ کس نمی تونه پیش بینی کنه. من نباید با اشتباه های بیشتر وضعیت رو پیچیده تر کنم.
تصمیم گرفته بودم روی وسواس فکری خودم کار کنم اما الان می فهمم که کارهام خیلی بیشتر هستن. من تا زمانی که نتونم خودم رو ببخشم و خودم رو دوست ی داشته باشم نمی تونم همسرم رو هم ببخشم.
ممنونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)