
نوشته اصلی توسط
Parastou
میشل عزیز منظور شما اینه که من امیدی به اصلاح نداشته باشم؟
خوب این جوری و اگه من رهاش کنم و بگم با همه ی محاسنی که داره باهاش زندگی می کنم بعد کار برسه به اون جایی که نباید چی؟ در این صورت در نهایت فاتحه ی این زندگی خوندست که.
این اگه حقیقت هم باشه خیلی تلخه!
من خودم از این که مثل یه مامان مراقب بیراهه نرفتن همسرم باشم خسته شدم. بدم اومده از این که بهش یاد آوری کنم این رفتار اصلا برای خودش چه تبعاتی داره. اما می ترسم بپذیرم همینه که هست.
صاحب اختیارید استارفیس عزیزم
ذهنم خیلی خستست. فرزند جدید خودش به تنهایی تحول عظیمی تو زندگی یه زن ایجاد می کنه و فکر می کنم همسرم تو تمام رسیدگیاش تو این دوران حواسش نبود چه بلایی سر روحم میاره. حتی الان هم انتظار داره با محبتش خوب بشم و تموم بشه. خیلی انرژی پیگیری ندارم اما سعی می کنم برای مشاوره قانعش کنم. متشکرم
مرسی از محبتت پرستو جون
درک میکنم شرایط سختی دارین
اما خاصیت انسان اینه که اگه بخواد میتونه به هرشرایطی غلبه کنه
همونطور که گفتم به قدرت ذهنت متکی باش
از کلمات امیدبخش استفاده کن و هی با خودت تکرارکن
درست میشه
همه چی درست شدنیه
باورکن ادم با قدرت ذهنش میتونه خیلی چیزا رو تو تسخیر خودش بگیره
البته مشاوره حضوری رو که پیگیر هستین و خیلی هم مهمه
اما اصل کار امید شماست به موثر بودن مشاوره ها و تغییرات مثبت همسرت
این امیدشما همون نیروی ذهن شماست که ازهمه چیز مهمتر و موثرتره
واست بهترینها رو ارزو دارم و تو رو به خرد و داناییت میسپارم
مراقب خودت باش شب بخیر
تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیریه این هوا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من
علاقه مندی ها (Bookmarks)