
نوشته اصلی توسط
میشل
پرستو جان نظر من اینه که بخشش در این مورد تعریف نمی شه. بخشش برای وقتیه که یه نفر سهوا کاری رو انجام می ده، یا حتی سهوا ده بار کاری رو انجام می ده. در اون مورد می شه بخشید یا نبخشید.
اما موارد اینچنین موضوعِ بخشش نیستند، بلکه موضوعِ شناخت هستند.
در چنین مواردی انسان نمی خواد با واقعیت موجود کنار بیاد. نخواد واقعیت رو ببینه و بفهمه، چون تلخه.
از نظر من شما در گام اول باید بپذیری که همسرت در کنار محاسنی که داره، این ویژگی شخصیتی و اخلاقی رو هم داره. طوری بپذیری که اصلا نیازی نداشته باشی اون بپذیره که اینکارش عدم وفاداریه. اصلا پذیرش و رد اون مهم نیست، بلکه طرز فکر شما نسبت به واقعیت موجود مهمه.
بعد اونقدر عزت نفست رو تقویت کنی که این واقعیت آزارت نده. تا مغز استخونت به این باور برسه که این تو نیستی که آلوده ای. این کسِ دیگه ایه.
بعد تصمیم بگیری که می خوای با این آدم بمونی؟ دلیلی برای موندن داری؟ نه فقط از زاویه ی دیدِ خودت و منافع و معذوریت ها و اجبارهای زندگی خودت. بلکه شاید حتی به این فکر کنی که من این آدم رو با وجود اینکه اون جایگاهی که مایلم و حقم هست رو براش ندارم، دوست دارم؟ می خوام براش مفید باشم؟ خوشبختی و آرامشش (هرچند صد در صد از سمت من تامین نمی شه) می تونه جزء اهداف من باشه؟ هدفی که از رسیدن بهش احساس خوبی داشته باشم؟
اگه در نهایت خواستی که باهاش بمونی، دیگه پیگیرِ روابطش نمی شی. و قضیه از اینی که هست بیشتر لوٍث نمی شه.
دیگه دلت نمی خواد چیزی رو بدونی که به تو مربوط نمی شه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)