چندروز پیش بحثی بین من و همسرم شد که ر اخر همسرم حرف طلاق توافقی رو زد و منم موافقت کردم و حتی توافق رو مهریه و جهیزیه هم صورت گرفت ولی بعد از اینکه من موافقت کردم گفتم زندگی ما پوچه سریعا جبهه گرفت و به برادر اولش تماس گرفت و شرح واقعه داد که من همیشه موقع هر بحثی میگم طلاق بگیریم(دروغ به برادرش گفت) در اخر به برادرش گفت بزار طلاق بگیریم من هرماه سکه بگیرم تا حالش جا بیاد و یکسری حرف های بچه گانه دیگه
بنده هم متعجب که چرا خودش یک حرفی رو میزنه بعد سریعا تماس میگیره انگار نه انگار که خودش هم این پیشنهاد رو داده. در اخر هم گفت میخاستم مزه دهنتو بفهمم
نسب ت به اعصشای خانواده خودش که نه ولی نسبت به دیگران بدجور کینه ای هست.مثلا اول سال مادرم تلفنی به خاطر حرف های بدی که همسرم توی جمع به مادرم گفته بود مادرم زنگ زده بود خونشون میگفت تا چندوقت عروسم رو نبینم. بعد این مورد مادرم از همسرم عذرخواهی کرد و به ظاهر قبول کرد و البته همسرم هیچ عذرخواهی نکرد. الان بعد از گذشت چندین ماه هنوزم با اون مورد مشکل داره و میگه مادرت فلانه و...
مشاوره هم که رفتیم و بی فایده بود هم برای من هم برای ایشون
الان موندم بعد بحث اون شب که تماس گرفت با برادرش حالا چطور بهش بگم بریم طلاق توافقی. چون هنوز فکر میکنه من دوسش دارم و من هم هر روز از روی نمایش میبوسمش تا شاهد رفتارهای ناهنجارش نباشم









علاقه مندی ها (Bookmarks)