به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 تیر 98 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1395-12-03
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    3,601
    سطح
    37
    Points: 3,601, Level: 37
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 259 در 107 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نمیدونم برات چطور بنویسم که فکر نکنی میخوام سرزنشت کنم. آخه یک دختر چطور میتونه یک همچین تصمیمی بگیره و با مرد دارای بچه ازدواج کنه؟ به نظر من یک مرد اگه فرشته روی زمین هم باشه ولی اگه بچه داشته باشه ازدواج باهاش اشتباه محضه.

    البته بهتره مشکلت رو از دو جهت بررسی کنی،یعنی اول فرض کن اصلا بچه ای وجود نداره و ببین آیا همسرت اصلاح پذیره؟ احتمالا این حالاتش بخاطر بیکاری باشه، کار برای اقتدار یک مرد خیلی مهمه و شاید بخاطر بیکاریش به مشروب و اعتیاد پناه برده.

    در مرحله دوم فرض کن مشکلاتت با همسرت حل شده و رابطه تون اوکی هست حالا حضور فرزند همسرت رو اضافه کن و ببین توان کنترل یک زندگی سه نفره رو داری؟تو تا الان حداقل به مدت چند ماه این شرایط رو تجربه کردی،ببین توان روحی ادامه رو داری؟

    کلا عزیز من برای ادامه، راه سختی در پیش داری،تو هنوز سنی نداری که با این شرایط بخوای زندگی کنی، ۹۰ درصد مردها و خانواده های ایرانی نگاهشون همینه و به این فکر نمی کنند که تو از سر خیرخواهی نوه شون رو داری بزرگ میکنی و حتی چشمشون رو به روی خوبیهای تو می بندند و کافیه همین نوه گلایه ای از تو به باباش یا خانواده مادربزرگ و پدر بزرگش بکنه و اون وقت میبینی که چطور برخوردها عوض میشه.

    اگر خودت مطلقه بودی شرایط فرق میکرد ولی تو تا حالا سابقه زندگی مشترک نداشتی و هنوز سختی یک زندگی رو با وجود فرزند دیگری کاملا لمس نکردی.

    یک کلام بهت بگم ادامه این زندگی فداکاری و از خود گذشتگی بالایی میخواد،که شاید در نهایت بتونی زندگیت رو بسازی ولی طی این راه تا اون مرحله فرسایش روحی زیادی برات داره.

  2. 3 کاربر از پست مفید خندون تشکرکرده اند .

    Happy.girl.69 (چهارشنبه 12 دی 97), ژوآن (پنجشنبه 13 دی 97), نیکیا (پنجشنبه 13 دی 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 مرداد 98 [ 09:51]
    تاریخ عضویت
    1397-8-19
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    257
    سطح
    5
    Points: 257, Level: 5
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 59.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    20

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خندون نمایش پست ها
    نمیدونم برات چطور بنویسم که فکر نکنی میخوام سرزنشت کنم. آخه یک دختر چطور میتونه یک همچین تصمیمی بگیره و با مرد دارای بچه ازدواج کنه؟ به نظر من یک مرد اگه فرشته روی زمین هم باشه ولی اگه بچه داشته باشه ازدواج باهاش اشتباه محضه.

    البته بهتره مشکلت رو از دو جهت بررسی کنی،یعنی اول فرض کن اصلا بچه ای وجود نداره و ببین آیا همسرت اصلاح پذیره؟ احتمالا این حالاتش بخاطر بیکاری باشه، کار برای اقتدار یک مرد خیلی مهمه و شاید بخاطر بیکاریش به مشروب و اعتیاد پناه برده.

    در مرحله دوم فرض کن مشکلاتت با همسرت حل شده و رابطه تون اوکی هست حالا حضور فرزند همسرت رو اضافه کن و ببین توان کنترل یک زندگی سه نفره رو داری؟تو تا الان حداقل به مدت چند ماه این شرایط رو تجربه کردی،ببین توان روحی ادامه رو داری؟

    کلا عزیز من برای ادامه، راه سختی در پیش داری،تو هنوز سنی نداری که با این شرایط بخوای زندگی کنی، ۹۰ درصد مردها و خانواده های ایرانی نگاهشون همینه و به این فکر نمی کنند که تو از سر خیرخواهی نوه شون رو داری بزرگ میکنی و حتی چشمشون رو به روی خوبیهای تو می بندند و کافیه همین نوه گلایه ای از تو به باباش یا خانواده مادربزرگ و پدر بزرگش بکنه و اون وقت میبینی که چطور برخوردها عوض میشه.

    اگر خودت مطلقه بودی شرایط فرق میکرد ولی تو تا حالا سابقه زندگی مشترک نداشتی و هنوز سختی یک زندگی رو با وجود فرزند دیگری کاملا لمس نکردی.

    یک کلام بهت بگم ادامه این زندگی فداکاری و از خود گذشتگی بالایی میخواد،که شاید در نهایت بتونی زندگیت رو بسازی ولی طی این راه تا اون مرحله فرسایش روحی زیادی برات داره.
    سلام خندون جان ممنونم از راهنماییت
    واقعیتش من تصمیمم برای ازدواج با این اقا فقط و فقط از روی احساس بود و شناخت کاملا اشتباه و همچنین دروغ هایی ک گفته بودو من باور کردم ...بعد عقد کلا شد ی ادم دیگه ی تار مو از ادم سابق تو وجودش نبود من همه زندگیمو گذاشتم برای این ادم ولی اون هیچ حرکتی نکرد حتی کاری ک وظیفشه رو انجام نمیداد سر کار نمیرفت...این اخریا هم جمع میشدن با بسیجیا تو مسجر تا اخر شب فقط حرف میزدن و تعریف میکردن..پولی ازش در نمیومد خلاصه فهمیدم ک خرج خودش ک هیچ خرج زندگی و بچشم گردنه منه...بازم دم نزدم گفتم ارزشو داره گفتم زندگیمو خراب نکنم گفتم صبر کنم...
    راستش من دقیفا همین کاری ک شما گفتید رو انجام دادم شوهر و فرزندشو جداگونه بهشون فکر کردم و تلاش کردم برای عوض کردن همسرم اما متاسع
    متاسفانه ایشون اصلا قبول نداره اشتباهات و ایراداتشو...
    و کلا منکر همه چیزه نمیخواد درست بشه ...بچه هم من با تموم ازار و اذیتاش و اینکه نمیتونستم ی دیقه با شوهرم تنها باشم ک خیلی مواقع خود شوهرم اعصابش از دست دخترش خورد میشد و ب ی طریقی میفرستادش بیرون اون بچه تو جوابش میگفت من نمیرما من دوباره میاما فک نکنید من رفتماااا ک بعدم میرفت پیش مادر شوهر و برادر شوهر و خواهر شوهر و زن و بچه هاشون میگفت اینا منو پرت کردن بیرون ...بعدم دوباره بدون اینکه حتی در بزنه میومد تو و رو پای باباش مینشست...من تمام اینارو قبول کردم و دلم میشکست اما خب گفتم از خودگدشتگی کنم فداکاری کنم...اما هیچکس اینارو ندید...
    در کل میخوام بگم ن شوهرم قابل تغییره نه بچه ش قابل تحمل...با تموم خوبیایی ک کردم اخرش گفتن ی لیوان اب دست بچه ی ما دادی؟!
    خلاصه گربه ی کورن...منم سپردم به خدا چون با زندگیمو ابرومو ایندمو خانوادمو سلامتیم بازی کردن...
    اینا هیچوقت نمیتونستن ی دختر بگیرن برای این پسرشون با این شرایط...ما هردو تهرانیم وضع مالیمون متوسطه من از پس خرج و تفریحات خودم برمیام و همین باعث شده ک این اقا ببخشید ک اینجوری میگم با خودش بگه خوب خری گیر اوردم پرستار بچم نوکر خودم خرجمو میده پول دستی میده تا ظهر میخوابم هیچی نمیگه ی تیکه جهاز گردنم ننداخته هیچ توقعیم ک نداره دخترم هست از همه مهم تر...
    هرکی میبینتش میگه این قبل ازدواج با تو حتی زن مطلقه ک دوتا بچه داره هم قبول نمیکرده زنش بشه بعدشم ک میفهمیده بیکاره و سیگار و مشروب و احتمالا مواد...ی دندون سالم نداره بیشترش ریخته دو سه تا جلو داره ک خرابو سیاهن...چی بگم من پای همه چیش وایسادم بازم اون اسم طلاق و اورد
    اخرم گفت من فکر توام تو دختری زندگیت با من حیف میشه تو باید ی عمر بچه منو تحمل کنی خودت بچه دار نشی ...
    گفتم من این حرفارو قبل خواستگاری بهت گفتم گفتی ننننننه! همچین چیزی نیست من مردم من پشتتم مادر پدرمو خونوادم پشتتن بچه ام اینجوری نیست اصلا...دیدی؟ دیدی همونی ک گفتم شد؟!!!! الان یادت افتاده ک من حیف میشم؟!
    دیگه تهش ب این رسیدم ک این اقا تعادل نداره حتی تو حرف زدنش...
    بارها گفته اگه طلاقم بگیریم تو عشق و علاقمون هیچ خللی ایجاد نمیکنه من ازت جدا هم بشم باز عاشقتم و بازم مال منی باید باهام بمونی مث دوستیمون تازه رابطه هم باید باهم داشته باشیم(با اینکه وقتی زنش بودم نداشتیم الان میخواد داشته باشه!) و ازین دست حرفا زیاد زد ک هم من هم خونوادم سفت وایسادیم و گفتیم بعد طلاق برای هم مرده حساب میشیم...اما هنوز باور نکرده...منم ابرومو نمیخوام بیشتر ازین بره ک بعد طلاق باهاش بمونم‌....قصدشم گفته ک میخواد دادگاهی طلاق بگیریم نیاد محضر ک هرموقع دلش خواست بیاد سر رام هرکی هم اعتراض کرد بگه زنمه ... تا مهلت رای طلاقمون تموم ش باز اذیتاشو شروع کنه...نمیدونم با این ادم چیکار کنم...
    فعلا مهریه مو گذاشتم اجرا ۵۵ سکه شو ۳۰ دی دادگاهمونه...تا ببینم حرف حسابش چیه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.