بلهآیا تا به حال پیش اومده علیرغم خواسته تون تن به چیزی بدین که نمی خواهید؟ بعدش چه احساسی داشتید.
تو بحثای کاری پیش اومده. مثلا علی رغم میل من سرمایه گذار مسیر پروژمو تغییر میده. غالبا راحت می پذیرم چون اینو حقش میدونم. و البته تلاشمو میکنم که راه حلش به نتیجه برسه نه اینکه کاری کنم به شکست بخوره که بعدش بخوام بگم "من که گفته بودم این راه غلطه". هر چند تو این موارد معمولا نتیجه پرهزینه تر از راه حل خودم میشه.
مورد دیگه توی رانندگیه؛ مردم خیلی وقتا رعایت نمیکنند. اینجا واقعا نمیشه حق رو گرفت چون ممکنه کار به تصادف بکشه که میشه هزینه های مالی، روانی و حتی جانی. پس هزینش خیلی گرونه بنابراین راه حل اجتنابی رو انتخاب میکنم . ضمنا از اول سال تا حالا همیشه با دوچرخه بیرون میرم و از ماشین استفاده نمیکنم(مگر معدود مواردی) که با این قبیل چالش ها مواجه نشم ازون گذشته هم تفریحه هم ورزش.
سال پیش داشتم بخشنامه ی وزیر کار رو میخوندم که دیدم شرکتمون یکی از بندها رو اجرا نمیکنه و رفتم و اونو مطالبه کردم ابتدائا با مقاومت شدید همراه با بی توجهی مدیر عامل و امور مالی شرکت مواجه شدم(میخواستند بازی کنند؛ بازی های اریک برن البته) ولی بعد از دو بار نامه نگاری رسمی و چندین نوبت گفتگو های شفاهی فهمیدند که قضیه جدیه و از موقعی که مشمول اون بند میشدم حقمو گرفتم. البته با اطلاع رسانی ای که برای دیگران هم کردم بقیه هم به حقشون رسیدند.تمرین 2: / یک مورد که تونستید حق خودتون رو هرچند بی اهمیت مطالبه کنید مثال بزنید. احساستون بعد از مطالبه حقتون چی بوده؟







. هر چند تو این موارد معمولا نتیجه پرهزینه تر از راه حل خودم میشه.
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)