به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Threaded View

  1. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 17 بهمن 98 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1397-4-03
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    2,019
    سطح
    27
    Points: 2,019, Level: 27
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    34

    تشکرشده 30 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ممنونم آقای ye-doost
    بعله بهتر هست که این موضوع رو به صورت روشن از مشاور بپرسم و از شک در بیام. به نظر خودم همسرم نمیتونه انقدر بی انصاف باشه ولی الان میبینم که تو زندگیم خیلی اشتباه فک میکردم و شاید چون دوست ندارم اینطوری باشه چشمم رو به حقایق بستم.
    همسرم از خانواده من خوشش نمیاد تو حرفاش میگه اونها آدمهای خیلی خوبیند ولی من با فرهنگ شما سازگار نیستم و بسیار اذیت میشم در کنارتون و الان حدود شش ماه هست که با خانواده من رفت و آمد نداشته. با خانواده خودش هم همیشه ازشون بد میگه به خصوص از پدرش و میگه بهش خیلی آسیب زده ولی تو ظاهر با هم خیلی خوب هستند.

    موضوع دیگه اینکه دیشب من باهاش صحبت کردم گفتم که خیلی خسته هستم و ازش میخوام تصمیمشو بگیره گفت که تو با من چی کار داری زندگیتو بکن گفت زندگی مشترک مثل بازی فوتباله من تنها نمی تونم فوتبال بازی کنم تا الان هم تو این بازی دست من شکسته بود و پای تو من دارم میرم دستمو درست کنم ولی باز اگه تو نخوای پاتو درست کنی و یا حتی پاتو درست کنی ولی نخوای بازی کنی نمیشه ادامه داد.
    گفت که من فک میکنم ازدواجمون اشتباه بوده ولی طلاق اشتباه خیلی بدتر از ازدواج اشتباه هست. گفتم اینکه نمیخوای با من ادامه بدی اصلا و ابدا به جای خوبی نمیرسه. گفت تو چرا انقدر عجله داری از بالا رفتن سنت میترسی
    گفت من دارم سعی میکنم خودمو بشناسم.
    من گفتم که با مطالعاتی که داشتم دیدم که شخصیت من مهرطلب و شخصیت تو عزلت طلب هست و ازش خواستم بیشتر در موردش مطالعه کنه و همون موقع سرچ کرد و انگار که با یه دنیای جدیدی روبرو شده باشه یک ساعت سرش تو گوشی بود.
    به هرحال بهش گفتم من خیلی خیلی ضعیف و خسته شدم مثل یه ماشین که چند سال پیش باکشو پر کردن اومده تو جاده زندگی که راننده اش مهارت نداشته حالا که یکم راننده داره مهارت های زندگی رو کسب میکنه وسط راه چرخشو پنچر کردن و یعد آینه بغلشو شکوندن آخر راه هم نا پیداست بنزین هم داره تموم میشه.
    گفت تو باید خودت مشکلاتتو حل کنی نباید منتظر من باشی.

    به نظرتون با خودش مطرح نکنم این موضوع که مشاور بهم گفته.اینطور مطرح کنم که با توجه به شناختی که ازت دارم به احتمال 99% قصدت از این بلاتکلیفی این نیست که فرصت بهتری طرف دیگر نداری و موقعیت بدتری برات پیش میاد. ولی اگر به احتمال 1% زندگی الان با من برات مثل اتاق انتظار هست.

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر صبور تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 24 مهر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.