به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 74

موضوع: دیگه تمومم

  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 اردیبهشت 98 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1397-4-28
    نوشته ها
    125
    امتیاز
    1,847
    سطح
    25
    Points: 1,847, Level: 25
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 94 در 49 پست

    Rep Power
    25
    Array
    من با گلات تاینی موافقم
    خیلی پسر با فهمیه و حرفاش درستن
    ..

    اما پوه جان
    من چندتا پست قبل تر هرچی که لازم بود واست نوشتم
    و متاسفم که ادما هیچوقت در زمان ارامش قدر ارامشو نمیفهمن

    این فقط مشکل تو نیس
    بلکه مشکل همه مردم دنیاس
    و بقول مثل ماهی که تو اب باشه قدر اب رو نمیفهمه
    اما به خشکی که افتاد اونوقته که میفهمه

    به ساعت رو دیوارت نگا کن
    هر ثانیه ممکنه یه فاجعه ای بیاد
    البته دور از جون خودت و عزیزات
    کلی میگم

    حرفای منو فقط اونایی میفهمن که شرایطشون مث خود منه
    توام شاید حرفامو نگیری
    امیدوارم ارامش واست همیشگی باشه
    اما هیشکی از اینده خبر نداره..

  2. کاربر روبرو از پست مفید bahareh09 تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97)

  3. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    به نظر خودم مشکل من اینه که چیزی که بهم انگیزه بده و به خاطرش بجنگم ندارم دیگه.
    باهات موافق نیستم پوه.

    مشکل تو الان یک چیزه: دفاع از پایان نامه.

    این مسئولیتت اونقدر روی شونه ت مونده و دیر به مقصد رسوندیش که حسابی سنگین شده. برای همین ذهنت داره فرار می کنه. مثلا می گه من انگیزه نداره، من اولویت های دیگه ای دارم، من افسرده ام، من فلان و بهمان.

    ذهنت خسته شده. اما این رو بدون: تو با خدا یا بی خدا، با انگیزه یا بی انگیزه، با افسردگی یا با خوشحالی، نیاز داری مسئولیتی که به عهده گرفتی رو انجام بدی.

    نیاز تو همینه. نذار ذهنت فرار کنه. این بار رو براش سبک کن. سبک کردنش هم این شکلیه که جزئیات رو روی کاغذ بیاری و یکی یکی انجام بدی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  4. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97), الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 99 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-08
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    10,375
    سطح
    67
    Points: 10,375, Level: 67
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    852

    تشکرشده 554 در 206 پست

    Rep Power
    49
    Array
    سلام پوه عزیز. خواستم تجربه خودم رو بگم

    منم مثل شما پایان نامه دانشگاهم خیییلی طول کشید چون خودم خیلی سخت گرفتمش و طول کشید. تقریبا آخرین روز مهلت تحویلش دادم با کلی استرس و فارغ التحصیلیم و کلا ترم آخرم هم خیلی با عجله ای و لب مرز انجام دادم. روزهای آخر خیلی اذیت شدم و نهایت استرس رو تجربه کردم.
    من چون پسر هم بودم و آخرین ترم سنواتم بود باید حتما در همون ترم فارغ میشدم وگرنه باید میرفتم سربازی و بعدش دوباره کارهای دانشگاه رو تمام می کردم.

    باورت نمیشه، سال 92 فارغ التحصیل شدم. هنوز که هنوزه هر از گاهی شبا خواب زمان آخرین روزهای دانشگاه و پایان نامه ام رو می بینم. خواب می بینم که آخرین روز مهلت هم تمام شده و من نتونستم به موقع تحویل بدم و بدبخت شدم ...
    این خواب روزهای فارغ التحصیلی ام رو من خیلی می بینم شاید ماهی یک بار می بینم. و بدترین و استرس زا ترین خوابی هم هست که می بینم. هر بار هم که خوابش رو می بینم کاملا باورم میشه که من نمی تونم فارغ التحصیل بشم و تمام 4-5 سال تحصیلم به باد رفته.

    می خوام بگم این استرس رو فقط شما نداشتید. من هنوز بعد 5 سال دارمش و نمی دونم کی قراره از شرش راحت بشم

    امیدوارم شما برعکس من سخت نگیرید و راحت بگیرید که با استرسش کنار بیاید
    برای موفقیت تون دعا می کنم ...

  6. 2 کاربر از پست مفید بابک 1369 تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97), الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  7. #54
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام. ممنون از همگی.

    آقا هادی، یعنی آدمهای سالم، اون لیست نیازهایی که شما در ابتدای پستتون گفتید نداشته اند؟ البته من اون چیزایی که انتظار اولش گذاشته بودین رو زیاد نداشته ام به جز انتظار دیدن دست خدا در زندگی.

    cry جان، من مسوولیت ها رو مگه به عهده کسی دیگه میدونم؟ در مورد هدفگذاری هم بله. واقعا مشکل دارم. در کل تا به حال علیرغم تمام دست و پا زدنها و تقلاها در حد توان خودم، دستاوردی که تضمینی بر امنیتی نسبی در آینده ام باشه نداشته ام. و به شدت احساس خطر نسبت به آینده دارم. چون اگر خئا همین خداییست که در این سالها بود، چندان حسابی در عمل نمیتونم روش کنم و از طرفی میدونم بعد از این مشکلات بزرگتری در انتطارم هست که وقتی بهشون فکر میکنم هیچ راه حل و راهکاری به ذهنم نمیرسه و عملا در خودم هم انرژی فکری و امیدی نمیبینم که قدرت روبرویی باهاش رو داشته باشم.

    الهه زیبایی های عزیز، دکتری نیستم. ارشدم. من تا وقتی نرفته بودم ارشد مرتب احساس یک خلا در خودم داشتم و با اینکه ترس داشتم ازش ولی دلم میخواست بخونم. با ذوق هم وارد شدم. ولی خیلی زود سرخورده شدم. نمیدونم چرا کلا یک تصمیم میگیرم ولی واردش که میشم یک جور ترس و فرار عجیب پیدا میکنم. یعنی از همون ترم اول فکر انصراف اومد توی سرم که به زور دامه دادم.

    آقای glut.tiny، نمیدونم ربطی به اون قضیه خواستگاره داره یا نه. ولی میدونم خیلی انرزی گذاشتم برای اون قضیه. و یکمی هم آره، دلسرد شدم که چرا باز آدمی که با هم جور در بیایم نبود. و کلا انگار شانس من در قضیه ازدواج اصلا خوب نیست.
    ولی دیگه مثل قبلش که دلم ازدواح میخواست الان اونم نمیخواد دیگه.

    دلم فقط آرامش میخواد. دلم میخواد بیان بهم بگن تموم شد، دیگه نمیخواد نگران باشی. دیگه تموم شد.....

    راستی esm جان، من پست شما رو جواب ندادم. زنگ زدن به استاد و دانشگاه رفتن، چیزیه که از انجامش وحشت دارم. اصلا روم نمیشه زنگ بزنم به استاد و دست خالی هم برم پیشش و بگم دیگه وقت نداریم ولی من کاری نکرده ام. برام شده کابوس. و شرمندگی از مامان و بابا به خاطر این سه سال که هم هزینه کردن هم وقتی پام شکسته بود منو توی این مسیر خونه تا دانشگاه هی بردن و آوردن. ولی حالا.... به خدا نمیدونم چمه. بی انرژی بی انرزی ام.

    میشل جان. شاید اینجوری باشه که میگید. آره این پایان نامه بد روی اعصابمه. ده بار نشستم نوشتم ریز کارها رو. ولی میبینم نمیرسم. وحشت زده میشم رها میکنم. حتی به فکرم رسید از کسی کمک بگیرم ولی به کسی که در این زمینه کار کرده باشه دسترسی ندارم.

    آقا بابک، شما چقدر وقت داشتید؟ شده بود دو سه ماه اصلا نرفته باشید سر بزنید و پیش استاد نرفته باشید و دست خالی باشید؟ وااای تو چشم استاد اصلا روم نمیشه نگاه کنم. یعنی کاش میشد یه جا خودمو گم و گور کنم. :((((

    - - - Updated - - -

    البته من برای کارای آزمایشگاه و تستها خیلی وقت گذاشتم. ولی از بس هی به نتیجه نمیرسید، خسته و دلسرد شدم و انرزیم براش کم شد. و گرنه 9 ماه تمام هر روز از صبح تا عصر یه سره آزمایشگاه بودم و حتی ساعت ناهار بالا سر نمونه بودم و ناهار هم نمیرسیدم بخورم. ولی نتیجه نمیداد.

  8. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    هادی60 (شنبه 10 شهریور 97), الهه زیبایی ها (جمعه 09 شهریور 97)

  9. #55
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    کلا من هیچ وقت توی عمرم به جز سن 16-19 سالگی، احساس امنیت نداشته ام. همیشه ترس و ناامنی همرام بوده.

  10. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  11. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام

    آقا بخدا من نبودم !!!

    فکر کنم تقصیر دختر همسایه مونه!!!!اینم عکسش

    خب دیگه الآن من باید از اون قابلمه ای که خانم بهاره باهاش دنبالم میکنه فرارکنم.

    امشبم کابوس من احتمالا اینه : کد شکلک 301- چون خیلی وحشتناک بود نذاشتمش گفتم برای اونایی که قلب شون ضعیفه خوب نیست ولی برای دیدنش روی آیکون بیشتر زیر شکلک ها کلیک بفرمایید. (خانم بهاره شما لطفا نبینین که دیگه با شات گان دنبالم می افتین.)

    .................................................. .................................................. .................................................. .......................................


    خب دیگه خانم پوه شتر سواری که دولا دولا نمیشه خب ، نترسین دیگه یه یا علی بگین یه جیغ بلند هم بکشین گوش شیطون کر بشه بپرین توی دریا.

    میدونم برین سراغ پایانامه تون حتما پیش میاد زمان هایی که اذیت می شین بهتون سخت هم میگذره ولی یه زمان هایی هست خیلی سخت نمیگذره ، یه جایزه برای خودتون تعیین کنین که اگر مثلا فلان مقدار از پایان نامه رو انجام دادم به خودم میدم ،تا الی آخر ،یه جایزه نهایی خوب هم برای خودتون بذارین که خودتون می دونین ،یه جایزه های خیلی بزرگی هم وجود داره و اون هم رضایت و راحتی خودتون که از همش مهمتره.

    در خلاف آمد عــادت بطلب کار که مــن
    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

    دیگه باید یه بار هم در خلاف آمد عادت تون این حصار پریشونی بشکنید تا به جمعیت برسید.

    یه کتاب داستان کوچیک قشنگ و خیلی نشاط آور هم بود که خیلی دوست داشتم لینک دانلودش رو پیدا کنم براتون بذارم اما نبود، ولی لینک خریدش هست ،شاید هم خونده باشینش ،اسمش کتاب طبیب عجیب هست این هم یه پیشنهاد کاملا متفاوت بود که به ذهنم رسید.

    https://www.30book.com/Book/56762/%D...A8%DB%8C%D8%B1

  12. 2 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    Pooh (شنبه 10 شهریور 97), الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  13. #57
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام. اقا حامد من باز هم معذرت میخوام.

    _______________________________________

    شاید هم چون هیچ هیجان و شادی توی زندگیم نیست اینقدر ذهنم خسته شده. نه رفت و آمدی، نه گردشی، نه دوستی، نه خریدی، نه حتی ارتباط کلامی ای، نه اتفاق تازه ای، نه تجربه جدیدی....

    شاید ذهنم خسته شده دیگه از تکرار مکررات.

  14. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    hamed-kr (شنبه 10 شهریور 97), الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  15. #58
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها


    cry جان، من مسوولیت ها رو مگه به عهده کسی دیگه میدونم؟ در مورد هدفگذاری هم بله. واقعا مشکل دارم. در کل تا به حال علیرغم تمام دست و پا زدنها و تقلاها در حد توان خودم، دستاوردی که تضمینی بر امنیتی نسبی در آینده ام باشه نداشته ام. و به شدت احساس خطر نسبت به آینده دارم. چون اگر خئا همین خداییست که در این سالها بود، چندان حسابی در عمل نمیتونم روش کنم و از طرفی میدونم بعد از این مشکلات بزرگتری در انتطارم هست که وقتی بهشون فکر میکنم هیچ راه حل و راهکاری به ذهنم نمیرسه و عملا در خودم هم انرژی فکری و امیدی نمیبینم که قدرت روبرویی باهاش رو داشته باشم.

    ****

    منظور من این نبود که شما مسئولیت ها را به عهده شخصی دیگه می ندازید ..منظور این بود اگر می خوایم همیشه شاد باشیم باید خودمون تعهد داشته باشیم، تعهد به حس شادی و امید !
    اگه می خوایم از این دیگه تمومم ها خارج بشیم ...اول باید خودمون تعهد کنیم ، تعهد کنیم هدفمند و همیشه در حال پیشرفت باشیم ...
    مگر نه اگه متعهد به شادی و آرامش خودمو نباشیم موفق نمی شیم !


    مورد بعدی اینکه اگه شما نقطه ضعف های خودتون را پیدا کردید ( مثلا در هدف گذاری و ...) باید تلاش کنید این را حل کنید ( با کمک کارشناسان و...)
    یه جمله می خوندم نوشته بود : انسانها موقعی تغییر می کنند که تغییر را ضرورت بدونند - تغییر را هدف خودشون بدونند .
    خب به نظرم در تاپیکتون، بچه ها مطالب خوبی گذاشتند ،،، گفتنی ها گفته شد و باید عمل گرایی بیشتری داشته باشید ( البته اگه دوست دارید تغییر کنید )
    امیدوارم به آرامش دلخواهت برسی.
    موفق باشی.

  16. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  17. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام خانم پوه
    من اصلا نمی خواستم و دوست نداشتم که ازم عذر خواهی کنین ،چون هیچ اتفاقی نیفتاده که ، دیدم یه سوژه ای پیش اومده خواستم یه کمی فضا عوض بشه بلکه شما یه کم بخندین ، تازه اون لینک آخر پست قبلی هم برای همین بود ،حالا برای اینکه باز بیشتر فضا عوض شه می تونین یه سری به لینک زیر بزنین دوسه تا نمونه اش رو هم میذارم مستفیض شیم:

    پیشنهاد راهنمایی رانندگی تهران:
    ..
    به همین سوی سه چراغ راهنمایی قسم!!!

    اگه دوست دخترتون رو از محله ی خودتون انتخاب کنید…
    نصف ترافیک تهران درست میشه ???

    .................................................. ....................


    من ‏شک ندارم که یکی هست که تو خواب،
    از ما کار میکشه!
    وگرنه این حجم خستگی، اول صبح غیر عادیه !!!???

    .................................................. .................


    ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻦ که ﺍﻳﻨﻘﺪ ﺳﺮﻋﺘﺶ ﺍﻓﺘﻀﺎﺣﻪ .
    فقط ﮐﺎﻓﻴﻪ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﺁﺑﺮﻭﺑَر ﺭﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ؛
    ﺩﺭﮐﺴﺮﯼ ﺍﺯ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺳِﻨﺪ ﻣﻴﺸﻪ
    اونایی هم که سالی دوازده ماه off بودن سریع on میشن و میبینن! ??


    .................................................. .............


    تلویزیون بچهه رو نشون داد حافظ کل قرآن بود.
    آقام گفت یاد بگیر همسن توئه!?
    یهو باباشم نشون دادن که اونم حافظ کل قرآن بود ?
    نفهمیدم چطور آقام انقدر سریع کانالو عوض کرد!


    http://jok.mbesoft.ir/%D8%B1%DA%AF%D...omment-page-1/

  18. 2 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    هادی60 (شنبه 10 شهریور 97), الهه زیبایی ها (شنبه 10 شهریور 97)

  19. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آبان 97 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1397-3-27
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    1,737
    سطح
    24
    Points: 1,737, Level: 24
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    152

    تشکرشده 147 در 76 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم پو

    من هم یک سال و نیم روی پایان نامه ام کار کردم ولی نتیجه دلخواه خودم و استادم رو نگرفتم ،این شد که یکسال دانشگاه نرفتم و سراغ استادم رو نگرفتم.
    یک روز باری به هر جهت رفتم دانشگاه ببینم چیکار میتونم بکنم،استاد چه راهی جلو پای من میگذاره با هزار کلنجار با خودم و منتظر شدن برای اینکه سایر دانشجوهاش کارشون تموم بشه و برم داخل و استاد رو ببینم. با صدای گرمی گفت ستاره سهیل کجا رفتی نیستی؟! صمیمانه مشکل استرسم رو توضیح دادم و اون هم یک کار اضافی برام انجام.
    مشکلی که داشتم این بود که یکماه مونده بود سنواتم تموم بشه و نمیستونم دفاع کنم ...چون حتی داکیومنتم اماده نبود...سوای فصل 4 و 5 که روشم نتیجه نداده بود.کمکم کرد سنوات گرفتم و رفتم کار کردم انواع کتابخانه ها و دانشگاههای دانشگاههای تهران رو بررسی کردم و استادهای واقعا بزرگوارشون که بدون چشمداشت و در نهایت تواضع بهم کمک کردند و راهکار دادند، و بالاخره خودم رو بدفاع رسوندم.ولی از ائونجا که همیشه مشکلات در انتظار ما هستند بهم گفتند نمیتونم دفاع کنم.(سنواتم 7 ترم شده بود و دیگه نمیتونستند بهم فرصت بدن)
    راستش اون لحظه که فهمیدم دیگه نمیتونم دفاع کنم و سنوات اضافی ام هم تموم شده از درون تهی شدم.استاد هم نا امید شد و گفت بیخیال دفاع شو و برو به زندگیت برس ارزش نداره این همه ناراحتی رو برای خودت رقم بزنی.(انواع مرضها رو تجربه کردم:شما درد قفسه سینه و تیر کشیدنها در دست و سمت چپ بدن و تیکهای عصبی چهره رو عنوان کردین،علاوه بر اینها دردهای شدید معده که زمین رو ساعتها چنگ میزدم و پیچشهای وحشتناک روده که ازین سر اتاق تا اون سر اتاق رو غلت میزدم از شدت درد،ناراحتیهای گوارشی و میگرنهای شدید چندساعته،دردهای شدید دیسک ستون فقراتم از گردن تا کمر،سر شدن پاها و زانوهام که قدرت خم وراست شدن نداشتم)

    فقط بخودم میگفتم نمیخوام ریشه مشکلات رو حل کنم فرصتش رو ندارم،واقعا احساس خطر کردم موقعیت اجتماعی ام تو محیط کارم و تو خانواده رو قبلا هم حس میکردم ولی ایندفعه اون استرسها غیرتم رو بجوش اورد...جایی نبود که نرفتم و به این در و اون در نزدم،( سه ماه شبانه روز داکیومنتم رو جمع کردم و بالاخره با جریمه موافقت کردند که سنوات ترم 8 بگیرم و دفاع بکنم.) تمام اصولم رو فراموش کردم و دیگه به دکترا و مقاله و نمره پایان نامه فکر نکردم و گفتم فقط تمومش کنم،استادم با استرس اومد جلسه دفاع ولی چنان دفاعی کردم که بعداز جلسه که رفتم اتاق استادم واقعا لذت برده بود و ازم تشکر میکرد.
    چون توقعم رو پایین اورده بودم و از طرفی واقعا انگیزه داشتم که تمومش کنم کارم تا حدی خوب از اب دراومد.حتی با همون نتایج ناقصش.

    اینا رو نوشتم بدونین من هم مثل خیلیا دیگه همین روزا رو گذروندیم و بهمین خاطر موافقم که مشکل شما انگیزه هست که موتور محرکتون هست ولی اینکه عرض کردم زندانیان باور=> بخاطر این هست که باورها قوانینی رو شکل میدهند در ذهن که بر اساس اونها شما رفتارهای مقابله ای رو در مواجهه با مسائل انتخاب میکنید که اینجا اون خجالتتون از رفتن پیش استاد هست. و بعدش بر اساس اون قوانین و رفتارها دچار خودگویی منفی میشین و این خودگویی منفی هورمون استرس زا میریزه تو خونتون و شرایط تون رو وخیم تر میکنه.
    من اون نیازها و انتظارات رو براتون نوشتم از روی تاپیکهای قبلیتون و حالتون بود . همه انسانها نیازهایی که در پست قبلیم گفتم رو دارند ولی قوانینی که باورهاشون در مواجهه با اون نیازها میسازند و مقابله میکنند متفاوت هست و واکنش خودگویی شون منجر به پاسخ منفی ذهن و ترشح هورمونهای اسیبزا شون کمتر هست.

    البته بنده تفکرم این بود که شما ریشه ای به شخصیت خودتون نپردازین و فقط پایان نامه رو به سرانجام برسونید چون خیلی زمانبر هست.یهمین خاطر خواستم فقط به پایا ن نامه فکر کنید که موفقیت در پایان نامه انرژی مضاعف میده بهتون تا بتونید خودتون رو بازسازی کنید.ولی دیدم خودگویی های خیلی قوی دارین ریسک کردم و موضوعی رو مطرح کردم که قویترین جبهه گیری شما رو در پی خواهد داشت چون ریشه رو هدف قرار دادم .امیدوارم یک روزی در سه یا چهارسال بعد گاردتون رو پایین بیارین و به اون باورها رسیدگی کنید. اون کتاب خوبیه و میتونید الکترونیکی از ینجا خرید و مطالعه بفرمایین.
    https://fidibo.com/book/66135-%D8%B2...B1%D9%87%D8%A7


    خواستم بلند بنویسم که مبهم نباشه.موفق باشین

  20. 3 کاربر از پست مفید هادی60 تشکرکرده اند .

    Pooh (شنبه 10 شهریور 97), بهاره جون (شنبه 10 شهریور 97), صبا_2009 (شنبه 10 شهریور 97)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.