سلام
ممنون از شما امید آقا که توجه کردین. همیشه دوست داشتم تو تاپیکم نظر بدین چون تو پست هاتون که برای تاپیک های دیگه نوشته بودین چیزای جدیدی رو تجربه میکردم...
اما....بازم توصیه به محبت و توجه توجه و توجه...من خیلی از این کارایی که گفتین رو انجام میدم اما نه در زمانایی که خشنه...وقتی باهم خوبیم خیلی ازش پذیرایی میکنم اما وقتی با من مثل کلفتا رفتار میکنه متنفرم.......مشکل اینه که حس میکنم زندگیم مثل راه رفتن یه بند باز رو طنابه...باور کنید خسته شدم از اینکه همش مواظب باشم که حرفی یا کاری نباشه که باعث ناراحتیش و بهم خوردن رابطه بشه.... نمیتونم راحت احساساتم رو بیان کنم....همیشه باید عصبانیتم و ناراحتیم و حتی عشقم رو کتمان کنم...چون یا رابطه رو بهم میزنه و عصبانی ترش میکنه یا تو ذوقی میخورم....در عوض اون راحت در هر حال هر حسی داره بیان میکنه...اون آزاده و من اسیر....منم میخوام وقتی عصبانیم فریاد بزنم و بداخلاقی کنم...چرا اون میتونه اما من نه...حس میکنم همه چی دست اونه...اون تعیین میکنه روز رو خوب بگذرونیم یا بد....
بازم میگم من اگه همش محبت کنم اون منو مثل احمقا نمیبینه که هر چی بش توهین کنن عین خیالش نیست؟؟؟؟
اینجا دوتا مسئله رو بیان کردم....هرکس براشون راهکار داره ممنون میشم بگه








علاقه مندی ها (Bookmarks)