سوال: آیا من زیادی دارم همه چیو جدی میگیرم و کنترل میکنم؟؟؟؟
باید بگم ما یه سال و نیم بود درگیر ساخت خونه ی خودمون بودیم...الان دوماهه اومدیم تو خونه نشستیم...خونه ی قشنگیه...هر چند در مدت ساختش اختلاف نظرهایی باهم داشتیم اما در کل خونه ی خوبیه....اما مشکلاتی هست که دقیقا شبیه هم اتفاق میفتن....هنوز نتونستم کامل حل کنم و از دوستان میخوام کمک کنن....مشکل اینه که من کابینت ممبران میخوام...گرونه...اما شوهرم از پس هزینش برمیاد...همسرم میگه mdf بزنیم بهتره...برادرم mdf کاره...و داره واحد بالای خونمون که ویلاییه رو واسه مستاجر کابینت میزنه...این ممبران حدود سه برابر قیمت ام دی اف میشه...من از شوهرم خواهش کردم که چیزی که میخوام بزنه اونم قبول کرد و حتی رفتیم یه سری کابینتای خیلی ارزون بصورت موقت تو آشپزخونمون زدیم...اما شوهرم هنوز ته دلش راضی نیست...همش میگه گفته باشم خودت خواستی صبر کنی ممکنه من ۱۵ سال دیگه هم اون کابینت ها ر برات نیارم خود دانی....همش دوس داره ته دلمو خالی کنه....همش میگه بیا این کابینت های بالا رو ببین چشونه خوشت نمیاد'(با بداخلاقی) منم میگم خو اونا رو میخوام....صبر میکنم مگه نمیگی تا زمانی که بدهیاتو بدی...(بدهیاش رو میتونه ۶ ماهه صاف کنه) ...
این یکی ...حالا درباره ی قالی ها و پرده ها و آینه ی روشویی و تشک و پتو برا میهمان همش همین مشکل رو داریم.....توی ساخت خونه بهترین چیزا رو گذاشتیم اما انگار خسته شده دیگه....
الان بحث سر اینه که اون میگه خونه رو موکت کنیم(الان رو کاشی هال و اتاقا هرچی روفرشی و تیکه موکت و این چیزا داشتیم پهن کردیم که اصلا شکل مناسبی ندارن و خونه نیمه کاره و نامرتب بنظر میاد)...من دوس دارم قالی و مبل باشه فقط...اتاق پذیرایی از مهمان داریم به سبک زندگیه محلیمون که اون کاملا به سلیقه ی شوهرم چیده شده...من هیچ نظری ندادم ودکور محیط رو کامل گذاشتم به سلیقه ی خودش باشه....اما ازش خواستم برا هال موکت نخریم....اولش میگفت قالی و مبل پول زیاد میخواد و من فقط پول موکت دارم....این حرفا رو با لحن دوستانه نمیگفت و خشن حرف میزد...گفتم عزیزم اگه مشکل پوله من دسبند طلامو میفروشم....هیچی نگفت ....البته قبلش رفتیم موکت انتخاب کردیم اما سفارش ندادیم....بش گفتم بخدا موکت دوس ندارم...اونم منصرف شد....دوباره درباره ی دستبندم گفتم ...اخم میکرد و همش میگفت کار ندارم ها بهدا نگی پول دستبندمو بده...گفتم خو عزیزم الان دستت خالیه بعدا اگه داشتی برام بخر نداشتی هم فدای سرت(میدونم میتونه بعدا بخره) جواب درست و حسابی نمیداد فقط میگفت خو برو بخر به من چه....منم یه روز رفتم و دسبندمو فروختم....اما وقتی بش گفتم خیلی بی تفاوت بود....هر چند روز به بار که میگفتم خو عزیزم بریم قالی بخریم با بی تفاوتی و عصبانیت میگفت به من چه برو بخر ....
نمیخواد دخالت کنه.....منم نمیشه که خودم برم بخرم...حالا هم طلا گرون شد و من تا الان ۴ میلیون ضرر کردم...دیشب گفتم چرا نرفتیم قالی بخریم ببین علکی علکی ۴ میایون ضرر کردم...دیدم با بی تفاوتی گفت خودت رفتی سرخود فروختی حالا هم برو سرخود بخر .... دیدم خیلی داره لج میکنه و حرثمو درمیاره ناراحت شدم و گفتم اصلا ولش کن این وسط من ضرر کردم حالا هم فدای سرم.....اما انگار خیلی این حرف بش برخورد ...حتی فردا صبش گفت میگی ۴ میایون رفت هوا فدای سرم؟؟؟نشونت میدم
حالا پول خودم بود ... طلاهای من بود که طبق رسممون اول ازدواج یه مقدار از مهریم رو بم داد طلا خریدم....حالا خودش عصبانیه.....
همون شب موقه خواب فکر کردم درست نیست بحث قالی ها اینجوری تموم بشه...توورختخواب بش گفتم ببین گفتی مشکل پوله که قالی نمیخری منم خواستم جلوتر بیفتیم...حتی گفتم نتونستی بدی فدای سرت....(قبلا اوائل ازدواج تمام طلاهامو فروخته بودم واسش که زمین بخریم و بعد از ۱۱ سال هیچی نگفتم و خودش به میل خودش داد...البته به نرخ روز) ولی نمیفهمم حالا چرا اینطوری رفتار میکنی...منم دیگه منصرف شدم چون وقتی تو راضی نباشی منم از قالیا لذت نمیبرم و این حرفا....بش گفتم اصلا همون موکت که خواستی بیار اونم روشو برگردونده بود ازم و گفت به من هیچ ربطی نداره اصلا همین وصله ها چشه.....
تو فاز دیگه ایی بود.افتاده بود رو دنده ی لج... گفتم باشه عزیزم همین وصله ها هم قبول مهم خوشحالی ماست...هیچی دیگه....فرداش رو هم دیروز ولستون تعریف کردم.....اخلاقای خشن
الان نمیدونم چکار کنم....عصر همون روز رفت و آینه روشویی خرید از همونا که نمیخوام .... قبلش آینه دیده بودیم و راضی نشد اون که میخوام رو بخره چون گرونتر بود....میگفت مگه دیوونم بخاطر آینه اینقدر پول بدم....تو مدت ساخت خونه اینقدر سختگیری نمیکرد و چیزای گرونی آورد.....منم عکس العمل تندی نشون ندادم و گفتم بخدا ارزش داشت بخاطر یه اختلاف جزیی اونو نیاری؟؟؟؟ ولی خیلی ناراحت نشدم و تو دلم گفتم بیخیال....حالا نمیدونم تا کجا میخواد لج کنه ...جرات ندارم از مبل حرف بزنم هر وقت میگم میزنه تو ذوقم و میگه بابات رو مبل نشست؟؟؟(ما خیلی زندگی خانوادمون سنتیه و مبل ندارن خانواده هامون) ...مبل کجا بود من نمیارم....اینا رو میگه ولی در ۹۹ درصد موارد میخره....فقط دوس داره ته دلمو خالی کنه...نمیدونم واسه چی اینکار رو میکنه...شاید میخواد ثابت کنه نباید از قبل چیزی رو تو ذهنم اوکی کرده باشم....
حالا قضیه ی قالیا رو چکار کنم؟؟؟ به موکت رضایت بدم؟؟؟ به کابینتی که نمیخوام رضایت بدم؟؟؟؟
نمیخوام اگه رضایت به حرفش بدم فک کنه قهر کردم....میخوام تو رودربایستی بیفته.. یه جورایی شرمنده بشه از رفتارای غیر دوستانش در قبال صمیمیت و درکم....بخدا اگه نداشت اصلا اصلا ازش نمیخواستم....الان بدهکاره و شاید این مسئله بهش فشار میاره....
سکوت کامل کنم ؟؟؟؟ یعنی اصلا نگم راضیم یا راضی نیستم....منظورم اینه که اصلا صبر کنم ببینم خودش چکار میکنه؟؟؟؟
اگه رضایت بدم به هرچی خودش میخواد آیا اصلا انگیزشو برا خوشحال کردن یه زن و تلاش و احساس موفقیتش رو ازش نمیگیرم؟؟؟؟ چون بهرحال قاعدتا با برآورده کردن آرزوهای زنش احساس ارزشمندی باید بکنه....شایدم مسئله همین باشه...شاید اونقدر از رسوندن من به آرزوهام احساس ارزشمندی نگرده....با اینکه همیشه ازش تشکر کردم.....
دوستان لطفا بگید چه رفتاری بهتره؟؟؟؟ گزینه های دیگه ایی هم هست؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)