به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Hybrid View

  1. #1
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برای کم کردن عصبانیت هم میتونید دنبال دلایلش باشید و هم دنبال راههای کاهش اون‌

    از جمله دلایل عصبانیت؛ احساس محور بودنه،افسردگی هم میتونه یه دلیل دیگه عصبانیت باشه.توی پست بالا گفتیدوقتی به درجه بالای ناامیدی میرسیدو.‌.. این میتونه یکی از نشانه های افسردگی باشه.یکی دیگه از دلایل عصبانیت کمال طلبیه.به نظر میرسه کمال طلبی در شما وجود داشته باشه که هم باعث میشه از خودتون بیش از حد انتظار داشته باشید و این شما رو در مواجهه با ناکامی ها عصبی کند و از طرف دیگه برای درد و دل کردن پیش دیگران ،همین کمال طلبی مانع میشود.در مورد کمال طلبی این لینک رو مشاهده کن؛
    http://www.hamdardi.net/thread-21869.html

    به جز پیدا کردن دلایل و رفع اونها راهکارهایی هم برای کاهش فشارهای ذهنی منجر به عصبانیت وجود دارد.یکی از این راهها خاموش کردن ذهن سطحی هست.مثلا فکر کردن بیش از حد به مشکلات باعث میشه ذهن شروع به لیست کردن مشکلاتی کند که قبلا وجود نداشتند یا موانعی رو شناسایی میکنه که هیچ وقت در ناکامی های آینده ما نقشی نخواهند داشت.

    وقتی درگیر مشکلات زندگی هستیم ذهن و فکر ما به اندازه کافی صورت مساله ها رو شناسایی کرده اگر در راهکارهای حل مساله به بن بست رسیده ،دقیقا جایی هست که باید به فکر و ذهن خودت استراحت بدی یعنی در اینجا به شیوه معکوس راه حلها رو پیدا میکند.با خواب واستراحت کافی و آزاد کردن ذهن از بار روانی مشکلات.
    در مورد اینکه تمایلی به ابراز احساسات پیش دیگران نداری ممکنه یک دلیلش ترس از آسیب پذیر بودن باشه.معمولا دوستان صمیمی آماده شنیدن درد دلها ومشکلات دوستان خودشون هستند مهم نیست راهکاری نداشته باشند مهم اینه شما سبک تر میشید نیاز به همدلی و هم حسی در کنار دیگران خشم و انرژی های نهفته رو تخلیه میکنه و اگر اون دوستان افراد سالم وبلوغ یافته ای باشند میتونن کمک کنند خشم شما تبدیل به احساسات مثبت و انرژی مثبت بشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید ammin تشکرکرده است .

    mrs.ff (چهارشنبه 10 مرداد 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مرداد 97 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1397-5-06
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    82
    سطح
    1
    Points: 82, Level: 1
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون omid12 ... آره دقیقا منم خیلی وقتها سعی می کنم دوباره دل اینایی که ناراحت کردمو بدست بیارم . نمی دونم توهین میکنم یا نه ولی بداخلاقی زیاد.
    این راهو جدیدا پیدا کردم خوبه :وقتهایی که میدونم استرسم بالا هست و امکان عصبانیت و ... وجود داره، یه هندزفری تو گوشم میذارم که نه بخوام با کسی حرف بزنم نه کسی بخواد باهام حرف بزنه تا یکم آروم شم ....
    البته یچیز هست باید کنارشون بشینم (منظورم مادرم و ....هستن) اگه برم تنها تو اتاق که میزنه به سرم ...

    و خیلی ممنون از ammin ...
    چگونه خشم و عصبانيت مان را كنترل كنيم؟
    چگونه منفعل نباشيم ؟ ====> این لینک خیلی خوب بود ، از موقعی که گفتید دارم میخونم
    احساس محور بودن یعنی آدم احساسی هستم ؟
    آره خیلی زیاد کمال گرام. نمونه اش همین لینکه چگونه منفعل نباشیم که دارم تک تک پست ها رو میخونم . (حوصله ام هم سر میره اما میگم باید کامل بخونم)
    {نمی دونم سوالهام رو الان بپرسم یا بذارم اون لینکهایی که شما فرمودین رو اول بخونم بعد اگه سوالی بود بپرسم ، به هر حال تو یه پست دیگه میذارم ...}
    بابت اینکه چرا با بقیه حرف نمی زنم و شما دو تا فرض آسیب پذیر بودن و کمال گرایی رو حدس زدید، راستش نمیدونم درست حدس زدید یا نه .... اما این دلایل منم بشنوید :
    1- اگه بخاطر آسیب پذیر بودن و کمالگرایی باشه ، چرا وقتی پدرم رو از دست دادم نتونستم تو بغل کسی گریه کنم، چرا وقتی رفتم پیش مشاوره فقط یه لایه اشک تو چشام بود، اما از مشاوره که در اومدم و رسیدم خونه یکی دو ساعت تنها گریه کردم، چرا از فشار ناراحتی زانوهام شل میشد و میخوردم زمین، چرا وقتی رفتم سرکار و بقیه خواستن بغلم کنن و من جلوی گریه ام رو گرفتم ؟
    آهان یچیز هست واسه اینکه یکم بگم من خیلی حالم بده ، همه ی اون حرفام رو بصورت دل نوشته نوشتم و تو تلگرام موقع سالگرد پدرم فرستادم که فرداش دیدم همه همکارام و خانوادم چشا قرمز و بادکرده .... همکارم برگشت گفت شوهر منم که پدرت رو نمیشناخت کلی از نوشته ات گریه کرد ....ولی من فقط در جوابش یه لبخند زدم ( قصدم بیان خاطرات نیست و ببخشید اگه پستم طولانی میشه)
    الان یادداشتهای گوشیم 95 تاست، همش هم وقتایی که دلم میگیره مینویسم
    2- بابت مشکل طلاقم که بجز خانواده ام هیچکس اطلاعی نداره. دلیلش هم اینه که دور و بریام نمیتونن منو بفهمن. همشون الهی شکر زندگی های موفقی دارن ... همه هم بهم میگن چقدر چشات غم داره( همون یه لایه اشک) که هی میخوان سردربیارن که من چمه ولی واقعا نمیتونم بگم!
    من از طلاق بدم میومد ، خیلی هم سعی کردم کار به اینجا نکشه .... آره شما راست میگین دلم نمیخواد مورد قضاوت بقیه قرار بگیرم وقتی هیچوقت نفهمن 8 سال بودن با ینفر .... من خودم گذشته ام رو کاملا گذاشتم کنار ، چرا به بقیه بگم که بخوان با نگاه هاشون، با حرف زدناشون ، با ترحمشون این گذشته رو برام یادآوری کنن؟!
    الان ترجیح میدم یه دختر سن بالای مجرد باشم تا یه خانم مطلقه !
    وقتی حتی میدونن من چقدر پدرم رو دوست داشتم و از دستش دادم .... جلوی من حرف از پدرشون میزنن
    حالا مثلا خواهرم که میدونه وضعیت منو ، هی میخواد یجوری حرف بزنه که اگه زندگی خوبی دارم بخاطر خودم بوده و منم سختی کشیدم و .... حالا چه برسه به دوست (وقتی آبها از آسیاب افتاد به مرور زمان میشنن در مورد فضایل خودشون حرف میزنن ..... من خیلی دقت میکنم که چیا میگن)
    من حتی کارگاه هایی که دادگاه برگزار کرد و رفتم ، وقتی وارد شدم رفتم پشت یه ستون نشستم و نمیخواستم کسی منو ببینه ... بعد 2 جلسه همه درد و دل کردن از مشکلاتشون من از جلسه ی 2 ساعته نیم ساعتش پا شدم سخنرانی کردم و اونایی که سر مسایل جزیی اونجا بودن رو به صبوری دعوت کردم و بهشون میگفتم که شما اسم طلاق رو برای خودتون نخرید ( بعد از جلسه با خودم می گفتم کاش منم درد و دل میکردم ، کاش منم می گفتم .....)
    الان که خودم به همه حرفای شما و خودم دارم چندین ساعت فکر می کنم ... یه بخشیش همون کمالگراییه ولی یه بخش دیگش اینه که واقعا بلد نیستم درد و دل کنم ....

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مرداد 97 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1397-5-06
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    82
    سطح
    1
    Points: 82, Level: 1
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    {نمی دونم سوالهام رو الان بپرسم یا بذارم اون لینکهایی که شما فرمودین رو اول بخونم بعد اگه سوالی بود بپرسم ، به هر حال تو یه پست دیگه میذارم ...}

    اما سوالم :
    الان استرسورهای من خیلی زیادن :
    1- همین برنامه ی طلاق که از پارسال شروع شده و هنوز هم میدونم ادامه داره
    2- با توجه به اینکه پدرم رو از دست دادم ، استرس از دست دادن عزیزان رو دارم .... مادرم هم مریض هستن و من واقعا نگرانشونم
    3- نگران خواهر کوچیکترم هستم
    4- نگران آینده ی خودم هستم که چی میشه ، میتونم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون یا نه
    5- استرس پایان نامه
    6- امسال هم میخوام کنکور دکتری بدم
    7- اضافه وزنی که پیدا کردم ! (روزی 2 ساعت ورزش و رژیم و ...)

    حالا من همه ی این ها رو دارم با هم پیش میبرم!!! (یعنی ورزش و رژیم و واسه دکتری خوندن و انجام پایان نامه و دادگستری و دادگاه و هوای خانواده رو داشتن و .... )
    حالا من چیکار کنم؟! اگه من فقط وقتم رو بذارم برای کارهای دادگاه و پایان نامه که مجبوری بذاری ، روز ب روز ممکنه اضافه وزنم بیشتر شه، ممکنه اتفاقی برای مادرم بیفته ، و نخواسته باشم برای دکتری بخونم ممکنه از هدفم دور بشم ( من ایمان دارم دکتری قبول میشم و بعد هم استاد دانشگاه میشم .... اما اگه سنم بره بالا و امسال نخواسته باشم امتحان بدم ممکنه این موقعیت رو از دست بدم )

    ته ته همه حرفام اینه من میخوام آدم سالمی باشم (جسمی و روانی ) و سالم زندگی کنم با همه مشکلات ...

    بعد یچیز دیگه میشه بگین چطور رابطم رو با خدا مثه قبل خوب کنم ؟(یبار با خادم امام رضا حرف زدم گفت زمان میبره .......) تو این مدت واقعا سختی کشیدم

    من تازه واردم ... فکر کنم مسایل رو قاطی نوشتم ... عذر مرا بپذیرید


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. افسردگی و عصبانیت بیش از حد من
    توسط tommy در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 اردیبهشت 95, 09:26
  2. باعصبانیت وخود زنیه همسرم چه کنم
    توسط پرواز ابدی در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 شهریور 94, 00:48
  3. ترمز عصبانیت را بكشید.....
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 05 مرداد 92, 10:54
  4. در برابر عصبانیت شوهر چه باید کرد ؟
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 آبان 90, 09:37
  5. عصبانیت
    توسط مینا 22 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 تیر 87, 10:11

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.