[QUOTE=ali5;446723]سلام
ل خیلی سخته ولی همه سعی خودم رو می کنم.
اولا در کنکور کارشناسی رشته عمران قبول شدم و قرار بود داییم بهم در همان ابتدا در شرکتش که جزو 10 شرکت برتر عمرانی کشور هست کار بده (در واقع دلیل انتخابم از این رشته همین بود بیشتر) و خیلی با جدیت درس هام رو خوندم و رتبه اول دانشگاه از نظر معدل شدم و تا جایی که می دونم هنوز کسی نتونسته رکورد معدلم رو بزنه.
ما وضع مالی خوبی نداریم و همون موقع دانشجویی کارشناسی هم کلی پروژه دانشجویی و کار های تایپ انجام دادم تا بتونم خرج تحصیلم رو بدم. دایی م به بهانه های مختلف بهم کار نمی داد و در نهایت گفت هر موقع مدرک گرفتی و خدمت رفتی بهت کار می دم.
بعد گرفتن مدرک بلافاصله سربازی رفتم و پایان خدمت گرفتم. بعد برگشتن فورا پیش داییم رفتم و باز هم بهم کاری نداد و اصلا با بی احترامی من رو رد کرد.
همون موقع تصمیم گرفتم با چند تا از دوستان شرکتی راه بندازیم. مادرم بنا به دلایلی اجازه نداد. پدربزرگم قبول کرد هزینه تحصیلم در مقطع ارشد رو بده و من رو حمایت کنه. بنابراین برای کنکور ارشد خوندم و آزاد قبول شدم. پدربزرگم زیر حرفش زد و پول تحصیلم رو نداد. و اینبار با بدبختی ماشین مون رو فروختیم و من یه مقدار پولی که داشتم رو برای ادامه تحصیل و گرفتن مدرک گذاشتم. در همین موقع برای یه شرکت عمرانی کار می کردم ولی درآمد خوبی نداشتم و فقط در این حد بود که پول کتاب هام در بیاد و برای شهریه ترم بعد پول کم نیاد. رئیس شرکت بسیار سو استفاده گر بود و در نهایت در هنگام اخذ پایان نامه مجبور شدم بیام بیرون از اون شرکت.
الان 10 ماهه فارغ التحصیل شدم و خدا می دونه که از همون روز اول دنبال کار بودم. ولی هیچ نتیجه ای نداشته. دقیقا به 28 شرکت مراجعه کردم و یک رزومه خیلی خوب نوشتم و دادم ولی نتیجه هیچی. یا تماس می گیرن و می گن فعلا نیرو نمی گیریم ولی شما در اولویتی و یا اصلا تماسی ندارن. 2 شرکت مصاحبه حضوری انجام دادند ولی به خاطر عدم سابقه کاری نپذیرفتن. برای بعضی از این شرکت ها حاضر شدم تا 1 الی 2 سال به صورت کارآموزی و بدون حقوق کار کنم ولی قبول نکردند.
الان به شدت ناامید و عصبی هستم. واقعا دیگه نمی دونم چیکار کنم یا به کجا مراجعه کنم برای کار. دایی م هم به شدت بی احترامی می کنه و البته من برای کار دیگه هرگز پیش ایشون نه رفتم و نه می رم ولی در دیدار های خانوادگی دست از سرم بر نمی داره. من فقط به خاطر مادرم ساکت هستم.
الان کاملا بی پول هستم. پدرم وضع جسمی مناسبی نداره و سرطان داره و تحت شیمی درمانیه. واقعا خسته شدم. همه چیزم که هر روز گرون تر میشه. منم بیکار بیکار بیکار. ایده ای نبوده که دنبال نکنم. کتاب نوشتم ولی راهی برای چاپ نیست. قصد داشتم چند جا به عنوان معلم کار کنم ولی مدرک دانشگاه فرهنگیان می خوان. نمی دونم چیکار کنم؟؟؟؟؟
مدتی هم هست دچار بی خوابی شدید شدم و اصلا شب ها نمی تونم بخوابم. این باعث شده تمرکزم کم بشه. نمی دونم باید با زندگیم چیکار کنم. خیلی به خودکشی فکر کردم و نا امیدم.
به خدا آدم خنگی هم نیستم و در دبیرستان مدال نقره المپیاد ریاضی کشوری گرفتم و iq هم حدود 165 اعلام شده.
میشه من رو راهنمایی کنید چیکار کنم؟؟؟ واقعا خسته هستم و خیلی نا امید. احساس بیهودگی شدید دارم.
مشکلات دیگه هم دارم ولی در فرصت دیگه می گم. اول خواهش می کنم در این موارد کمکم کنید.
[/QUOTE
سلام دوست خوب... کاااملا حق داری اینقدر درمونده باشی متاسفانه وضع الان همینه و در مورد فارغ التحصیلان مدرک دکتری هم دقیقا ن وضع و حتی بدتر از شما دارن
چون ایران طبق صحبت های کارشناسان در وضعیت نوعی بن بست اقتصادی به سر میبره و نمیشه صد در صد گفت آیا وضع بهتر میشه یا بدتر
شما برای تحصیل و کار در خارج از کشور هم اقدام کردین؟
چرا به ای گزینه فکر نمیکنی؟
در ضمن از حرفات مشخصه آدم باهاشی هستی... پس مطمئنم برای حل









علاقه مندی ها (Bookmarks)