سلام.
دیروز با چند تا از فامیل و آشناهاشون اومدن. نه برای بحث مهریه.(هدفشون چی بود از جلسه دیروز زو، من نمیدونم) خواهر و برادرها و عروس و دامادهای ما هم بودن. حرف سیاسی و علمی و .. زدن و رفتن.
برادرم اوولین بار بود ایشون رو میدید. پرسید ازش که برنامتون چیه؟ گفت حالا یه دو ماهی!!!!!!!!!!! هست داریم آشنا میشیم و کافی نیست و من هنوز باید فکر کنم و لازمه شناخت بیشتر باشه!!!
به نظر من که خیلی مسخره است که هنوز خودش تکلیفش با خودش معلوم نشده و هنوز نمیدونه منو میخواد و انتخاب کرده یا نه، ولی بر میداره فامیل و آشنا میاره. مگه اینکه هدفش فقط به رخ کشیدن این باشه که ببینید فلان آشنای ما بهترین قاضی استانه، فلان فتمیل ما استاد دانشگاه شهید بهشتیه، فلان فامیلمون جراحه فلانه و ... . وگر نه واقعا من نمیدونم چه دلیلی داره بر داره مردم رو بیاره و به من و خانوادم هم زحمت پذیرایی و ... بده، ولی خواهر و برادرهای خودش رو نیاره و عجیب تر اینکه خودش قشنگ جلوی همه این جمع بگه هنوز انتخاب نکرده و باید هنوز فکر کنه. حالا یا ما رو مسخره کرده یا دوست و آشنای خودشون رو.
بعد از این جلسه، من بهشون پیام دادم که ک"خیلی خوش آمدید و خوشحال شدیم، ولی بعد از این لطفا اول مشاوره. چون من به هیچ وجه حاضر نیستم دیگه قبل از جلسه مشاوره، هیچ گونه ملاقاتی با شما، چه دو نفره، چه خانوادگی، چه منزل ما، چه منزل شما، چه در بیرون از منزل داشته باشم. فردا نوبت میگرم و زمانش رو بهتون اطلاع میدم. و لطفا حتما برنامتون رو با زمان مشاوره تنظیم کنید."
چند ساعت بعدش معرف زنگ زد و گفت بهش زنگ زده اند و گفتن که این پیام رو داده اید و بهشون خیلی برخورده.
باز این برام جالب بود که چرا زود زنگ میزنن چوقولی؟ چرا وقتی با خودش حرف میزنم بدو بدو رفته گذاشته کف دست پدر و مادرش و زود هم پدر و مادرش زنگ بزنن به معرف شکایت؟ اصلا شکایت از چی؟ چون من یک بار محکم وایسادم گفتم دیگه تا قبل اینکه بریم مشاوره حاضر به هیچ ارتباطی نیستم؟؟؟
بعدش هم خودش پیام داد که :"برید پیامتون رو به خانوادتون نشون بدید و بگید این پیام رو داده اید و نظرشون رو جویا بشید."
من هم جواب دادم:" من این تصمیم رو مستقلانه گرفتم و فکر میکنم بعد از شش ماه، مجاز به این هستم که حرفی خصوصی با شما بزنم و به عنوان به دختر سی ساله بالغ، استقلال در نظرات و تصمیمی گیریهام دارم و لزومی نمیبینم خانواده ام رو و خانواده شما رو در حیطه خصوصی خودم و شما دخیل کنم. من نظرم رو در مورد مشاوره گفتم و تجدید نظری هم در موردش نمیکنم"
باز گفت که:" من مشکلی با مشاوره ندارم. ولی خب این مدت برنامه های دیگه ای پیش اومد که اصلا مشاوره فراموش شد. مشاور هم چیز خاصی نمیگه. ولی اینکه میگید نه بیا نه برو نه حرف بزن و تبعید جزیره موریس... تا بریم مشاوره درست نیست و شما حساس هستید و زود جوش میارید و اگه اینجوری باشید مشکل جدی پیدا میکنیم و ..."
منم گفتم:" برنامه های دیگه از غیب پیش نیومدن. شما خودتون پیش آوردین. بحث مهریه، بحث آزمونهاتون، بحث جراحیتون و... . و هر بار برنامه های خودتون رو اولویت میدید و درخواست های من اونقدر براتون بی اهمیته که به قول خودتون فراموش میشه."
گفت:" خب حودتون خواستید مهریه معلوم بشه"
گفتم:" شما خواستید و براتون اولویت داشت. نه من. من که از اول گفتم بریم مشاوره و برام بحث هماهنگی روحی و عاطفی بر همه چیز مقدمه "
گفت:" حالا به هر حال بحثی بوده که پیش اومده"
گفتم:" من نمیدونم شما از شش ماه رفت و آمد خانوادگی واقعا دنبال چی میگردید؟ اگر شناخت خانوادگیه که تا همین حد کافیه. ولی واقعا خودمون دو تا چقدر با هم آشنا شده ایم و چقدر همیدیگه رو میشناسیم بعد از شش ماه؟ شما کم کاریهای خودتون رو توجیه میکنید و نمیپذیرید ولی من رو بی صبری و حساسیت محکوم میکنید. من حساسیتم فراتر از حد نرمال نبوده در این جریان. ولی بی مسئولیتی شما در مورد این قضیه بالاتر از حد نرماله و من دیگه دارم اذیت میشم از این وضع و همونطور که گفتم دیگه حاضر به هیچ ملاقاتی به خصوص خانوادگی نیستم."
فقط توجیه میکرد.
البته میدونم روش اعتراضم شاید درست نبوده. ولی واقعا دیگه برام مهم نبود که بخوام این قضیه رو حفظ کنم و دلیلی نداشت برام که بخوام با ملاحظه و درک حرف بزنم. چون ایشون هرگز توی این جریان کسی غیر از خودش رو ندیده و واقعا خودخواه و بی ملاحظه و بی مسئولیته و گویا توان درک و در نظر گرفتن شرایط دیگران رو نداره.
معرف می گفت :" من بهشون گفته ام که شما منظور بدی نداشته اید و احتمالا میخواید مراحل زودتر پیش بره و بعد هم با یک حالت طعنه آمیز ولی در قالب شوخی گفت که :" حالا دخترای دبیرستانی و اینا وقتی بخوان طرف مقابلشون رو تحت فشار قرار بدن میشه از یک ترفندی به اسم اینکه خواستگار دیگه ای دارم استفاده کنن ولی الان چه ترفندی میشه به کار گرفت رو نمیدونم."
هه....
منم در جواب گفتم "نیازی به پیش بردن این قضیه نیست. من اون چیزی که دلم میخواست در ایشون پیدا کنم تا در کنارشون احساس ارامش داشته باشم رو پیدا نکردم. لطفا جواب منفی قطعی من رو به ایشون اعلام کنید. انشالله که خوشبخت باشن و مورد مناسب خودشون رو خدا براشون مقدر کنه"








علاقه مندی ها (Bookmarks)