نقل قول نوشته اصلی توسط sahar.66 نمایش پست ها
سلام خدمت شما

بنظر میاد عذاب وجدانتون اشتباه هست، این اتفاق به هر حال افتاده و باید بپذیرین. طلاق جاری شده و عملا جدا شدین.

من فکر میکنم شما کم نذاشتین و با توجه به اینکه بسرعت از پیشنهادتون استقبال کردن و حتی خواهان مهریه نبودن نشان از این داره بشدت موافق این حرف بودن.

زنی که میگه به زور شوهرم دادن و از شادی برای طلاق گریه میکنه هیچ وقت حتی با الماس و برلیان هم نظرش برنمیگرده.

بنظرم زندگیتونو تکون اساسی بدین و برای خودتون و آیندتون تصمیم های خوب بگیرین ، فقط عشق و ... کافی نیست شما باید از تمام جوانب یک نفر رو بررسی کنین و بعد باهاش وارد رابطه ی عاطفی بشین.

حتی بنظرم اگر هم برگشتن لزومی نداره برگردین و این دور زدن و آمدن فقط شما رو بیشتر اذیت میکنه. بفکر آینده باشین و هرچه از عکس و فیلم و ... هست رو حذف کنین.

من بشما اخطار میدم خودتونو در برزخ قرار ندین که اشتباه کردم ، برمیگرده و خیلی مسایل دیگر چون امروز رو از دست میدین و ممکنه تصمیمات اشتباه بگیرین و آینده رو هم خراب کنین.
سلام. ممنونم.
اینکه گفتین از پیشنهاد من استقبال کردن و به زور و تهدید منو مجبور به طلاق کردن پس خودشون مایل بودن، کمی عذاب وجدانم کم شد.
اون شخص یک پسردایی داشت که هر چندسال همو نمیدیدن ولی این پسر داییش چنان وحشیانه دور و بر این میپلکید و وحشیانه برای هم عشوه و ناز میومدن که من نمیتونستم تحمل کنم. حتی روز عقد ما توی باغ بودیم داشتیم عکس میگرفتیم دیدم سر و کله پسر داییش پیدا شد، خانمم وحشیانه دوید طرفش و اینقدر عشوه و ناز براش اومد که حد و حساب نداشت. توی تالار عقد هم همینجور. توی ماشین عروس هم همینطور.
از روز عقد دیگه اون حس تعلقم بهش از بین رفت. حالم ازش به هم میخورد. احساس میکردم خیانت عاطفی بهم کرد.
چندباری هم که باهم بحث کردیم سر همین پسرداییش بود. ولی نتونست قیدشو بزنه.