سلام
شما 27 سالتون هست و یک تجربه ناخوشایند کوتاه داشتید
من هم دقیقا همسن شما هستم! ویک تجربه ناخوشایند طولانی داشتم! 6 سال با فردی زندگی کردم از همون اول هم تنها معیارم اخلاق و ایمان بود ولی اون اقا با ظاهر سازی خودش و خانوادش وارد زندگی من شدن
بعد از اینکه متوجه شدم با خودم گفتم منکه تمام توکلم به خدا بوده و البته در مورد تحقیق هم کوتاهی نکردم اما به طرز عجیبی این ازدواج خیلی راحت شکل گرفت پس شاید خداوند ما رو سر راه هم قرار داده که به کمال هم کمک کنیم حالا هرکس به طریقی و خیلی سعی کردم تغییر کنه ولی مشکلات اون اقا بسیار اساسی و پایه ای بود و در نهایت به خاطر رضای خدا نذر کردم فقط روی خودم کار کنم و با اون اقا با تمام مشکلاتش کنار بیام و در عوض به اون ارامش معنوی که همیشه در ارزوش بودم برسم
اما مدتی بعد انگار نذر من قبول شد و دیگه زندگی ما به سمت پایان رفت و جدا شدیم
الان درسته 6 سال زندگی مشترک توی کارنامم دارم ولی از همون موقع جدایی تا الان اینقدر ارامش دارم و اینقدر به خدا نزدیکتر شدم که خودم هم از این ارامش تعجب میکنم حتی کسانی هم که نمیدونستن جدا شدم بهم میگن چقدر شادابتر شدم!
اما در هر صورت من یک خانم 27 ساله ی مطلقه هستم!
همه اینها رو نوشتم تا بتونید مطلقه هایی که زیر یک سقف رفتن هم ادمهای عجیبی نیستن!
تعجب میکنم! شما حتی خودتون نسبت به مطلقه ها حس منفی زیادی دارید و بعد میخواید دیدگاه بقیه عوض شه..
وقتی متنتون رو خوندم به عنوان یک مطلقه بهم برخورد و نوشتم تا شاید شما و افرادی که این پست رو میخونن بدونن مطلقه ها لزوما ادم های بدی نیستن! حالا بد از هر لحاظ!








علاقه مندی ها (Bookmarks)