خیلی ممنون امید بزرگوار
راستش من زیاد از کلمه ی عزیزم استفاده نمیکنم....درمورد دورویی هم نمیدونم چیه دقیقا... اما من خودم از آدمای دورو متنفرم و هیچوقت عامدانه دورویی نکردم...حداقل درمورد شوهرم. محبت کلامی در کل تو خانواده ی ما کمه....هم من و هم شوهرم هیچی از کلمات عاشقانه نمیدونیم. اوبش این خصلت شوهرم رو بدم میومد اما الان دوسش دارم چون میدونم چقدر شوهرم صداقت داره و همیشه همونطور که هست بیان میکنه...بیخوده قربون صدقه نمیره و بنظرم آدم مطمئنتری نسبت به افراد چرب زبانه. وقتی دوسم تداره نمیگه دوستت دارم...منظورم اینه که کلک تو کارش نیست که بخواد زبان بازی کنه تا چیزی رو بدست بیاره...همین خصلتش رو خیلی دوست دارم..الان بعد از گذشت اینهمه سال و بعد از بزرگ شدن خودم میفهمم همون یک بوسه آخر شب که خیلی کوتاه و بدون هیچ حرکت اضافه و هیچ حرفی چقدر ارزشمنده...بهتر از تاصبح حرف زدن خیلی از مردای دیگست...
نمیدونم چم شده...نمیدونم خوبه یا نه ...اما دیگه طوری شدم که همه ی رفتارای شوهرمو دوست دارم و شوهرم الان برام بهترین مرد تو دنیاست....برام الان یک جواهره....اینو که میگم فک نکنید کار خاصی میکنه ...اتفاقا سالهاست که با تحقیر بام برخورد میکنه...نگاه هم بهم نمیکنه .... اما وظایف مرد خانواده رو انجام میده....اما من اونو خوب میلینم و خودمو گاهی خیلی سرزنش میکنم....شایدم دارم اغراق میکنم...شاید اعتماد بنفسم کمه....شاید دارم خودمو کم میبینم...اما چیزی که اینه که فکر میکنم قبلا عزت نفس پایینی داشتم الان ارزش بیشتری واسم خودم میزارم به خودم احترام میزارم...اصلا همین باعث شد بیشتر عشق رو بفهمم و شوهرمو بتونم دوست داشته باشم..قبلا ازش متنفر بودم...الان میخوام شوهرم مثل قدیم احترامم رو نگه داره...دوسم داشته باشه...اصلا نگاهم بکنه....با من حرف بزنه...حتی یه موضوع پیش پا افتاده...حس میکنم زندگیم تو سراشیبیه...چون عاداتش به مرور زمان بدتر میشن....جدیدا حوصله نداره جواب تلفن منو بده....وقتی خداحافظی میکنم که جایی برم جواب نمیده ...و کلی بی محلیای دیگه که معلومه از وجودم بیزاره








علاقه مندی ها (Bookmarks)