به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Hybrid View

  1. #1
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم نمایش پست ها

    پدر اولین مرد اولین عشق و محکمترین پشتیبان و حامی و قهرمان زندگی یک دختر هست.

    ترجیح میدادم همسرم به من خیانت میکرد ولی پدرم رو در اون وضعیت نمیدیدم.

    .
    سلام احساس شما رو درک میکنم.این احساس خوب شما و ناتوانی در پذیرش واقعیت میتونه باعث بشه ناخواسته مساله رو حادتر کنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم نمایش پست ها

    البته مادرم میگه دفعه اولش نیست و من عادت کردم به این کارهاش

    .
    مادر شما واقعیت رو پذیرفته.پذیرش واقعیت به معنای تایید کار پدرتون نیست به معنای پذیرش این مساله هست که شما نمیتونید پدرتون رو تغییر بدهید.مطمئنا مسائلی بین پدرومادرتون هست که خودشون باید حلش کنند

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم نمایش پست ها

    صحبت کوتاهی بینمون رد و بدل شد که ابراز ناراحتی کرد و گفت دوست شدم اون هم تموم شد من مادرت رو راضی کردم ولی تو داری هیزم تو آتش میریزی و قلدری میکنی برای من و دوست شدم که شدم و به تو ربطی نداره و اصلا میزارم و میرم. ولی وقتی پیش مادرم هست گریه زاری میکنه و میگه من مریضم و عادت دارم و خودم هم نمیدونم چی کار کنم و مادرم هم دلش میسوزه

    .
    شاید فکر کنید که پدرتون داره ریا کاری میکنه اما اینطور نیست.پدرت ازت انتظار داره اگه مشکلی هم داره باز به چشم پدر بهش احترام بگذاری چون سعی نکرده در حق تو بدی کنه.کسانی که مبتلا به این روابط میشن خودشون هم ممکنه بارها پیش مشاور بروند تا درمان بشوند یعنی مثل اعتیادی هست که ممکنه خود فرد هم ازاون راضی نباشه و ناخواسته انجامش بدهد با این وصف،گریه پدرتون پیش مادر رو بهتر میتونید درک کنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم نمایش پست ها

    الان تنها چیزی که برام مونده و جز خدا و خودم کسی خبر نداره مقداری پول نقد هست درحدی که بتونم با اون یک جایی رو رهن کنم و یک سالی امرار معاش کنم تا بتونم کاری پیداکنم. بیمه ام رو بصورت خوداشتغالی پرداخت میکنم و اگر خدا بخواد در 50 سالگی بازنشسته خواهم بود . البته با حداقل حقوق.

    .
    اگر این تفکر رو به عنوان یک راه حل احتمالی برای اتفاقات پیش بینی نشده انتخاب کردید منطقی و معقوله.اما پیشنهاد نمیکنیم که زندگی فعلی تون رو کنار بگذارید و الان اون کار رو انجام بدهید.ولی دور اندیشی مالی که در برابر شرایط پیش بینی نشده به خودتون تکیه داشته باشید هم منطقیه هم بهتون آرامش خاطر میدهد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم نمایش پست ها



    نمیدونم چطور باید با پدرم رابطه داشته باشم. این رابطه رو چطور باید ترمیم کرد. از طرفی هم خودم از نظر روحی بسار در وضعیت بدی هستم و تقریبا بیشتر روز در خانه هستم و هیچ کاری نمیکنم و در تنهایی گریه میکنم. باید برای نازایی درمان شروع کنم و این بار باید حتما به تهران برم چون دیگه در شهر خودمون نتونستم نتیجه بگیرم. ولی انرژی و روحیه مناسب برای شروع درمان رو ندارم. دلم میخواد توی رختخواب بمونم و تنها کاری که میکنم یک غذای ساده درست میکنم . رخت چرکها انباشته شده .تقریبا دیگه لباسی برای پوشیدن نداریم. حتی حوصله ندارم کار های خونه رو انجام بدم.
    برای ترمیم ارتباط با پدرت همونطور که بالا هم گفتم نیاز به پذیرش واقعیت داری .بپذیری که مسائلی ریشه ای تر در ارتباط بین پدرو مادرت وجود داره که خودشون تا حدودی کنار اومدند.کار خیلی دشواریه در این شرایط به پدرت احترام قلبی گذشته رو داشته باشی بخشی از اون صمیمیت آسیب دیده.ولی پیشنهاد میکنم راز دار پدرت باش و پیش بقیه نگو‌.سعی کن حتی تشریفاتی هم که شده احترامش رو حفظ کنی(اگه قلبی باشه خیلی بهتره)جواب ترمیم این رابطه در یک پست نمیگنجد.برخی از اون مربوط به آگاهی های شماست و تجاربی که خودت بعدن بهش میرسی.اما فعلا سعی کن تنش کمتر بشود و آرامشت رو بدست بیاری.

    برخی از نشانه هایی که گفتی حاکی از وجود افسردگی در شما داره.در چنین شرایطی اولویت بازیابی روحی شماست الان نمیتوانی به فکر حل ریشه ای مساله ای باشی که نسبت به پدرت پیدا کردی.اولویت اصلی و فعلی شما بدست آوردن آرامش فکری و روحی و غلبه بر احساس افسردگی هست.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
    ویرایش توسط ammin : چهارشنبه 15 فروردین 97 در ساعت 14:34

  2. 3 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (چهارشنبه 15 فروردین 97), آدم (پنجشنبه 16 فروردین 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 فروردین 97 [ 18:34]
    تاریخ عضویت
    1396-10-25
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    229
    سطح
    4
    Points: 229, Level: 4
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای ammin بسیار سپاسگزارم برای راهنمایی دقیق و کاملی که داشتید.

    افسردگی خفیفی دارم که حدود دو ماه هست بعد از یک دوره آی وی اف نا موفق دچارش شده ام . تقریبا کنترل شده بود ولی در ایام نوروز بخاطر تنش هایی که بین من و همسرم بود بیشتر شد و این اتفاق در مورد پدرم دیگه خیلی سنگین بود و من هم سطح انرژی و رو حیه ام خیلی پایین بود چون در این دوماه اخیر مشکلات نازایی و درمان های پیاپی و ناموفق و مشکلاتی که خانواده همسرم بوجود آوردند و اختلافاتم با همسرم با عث تضعیف قدرت روحی من شده و الان هم این مشکلی که با پدرم بوجود امده دیگر توانی برام باقی نگذاشته.

    در این تاپیک میخواهم تمرکزم برای رایطه ام با پدرم باشه. در مورد پدرم احساس مبهمی دارم . یک چیزی مثل از دست دادن یک عزیز. انگار این فردی که الان میبینم و صداش رو میشنوم پدر من نیست . پدر من فرد دیگری بود با خصوصیات و شخصیت متفاوت. این فرد پدر من نیست. احساس میکنم پدرم رفته و دیگه هیچ وقت برنمیگرده. این فرد پدر من نیست . من این ادم رو نمیشناسم. پدر من جور دیگری بود.

    اصلا دوست ندارم ببینمش یا باهاش روبرو بشنوم. خشم عمیقی دارم . و ناراحتی از ته دل دارم .

    این احساسات من با عقل و منطق تناسب نداره ولی نمیتونم تغییرش بدم.

    به کسی چیزی در این مورد نگفتم و نخواهم گفت. در مورد آبرو داری و ... خداروشکر موردی پیش نیومد و تقریبا اوضاع اروم هست. در مورد مسایل مالی هم شنبه سند خونه رو به نام مادرم انتقال میدن و یک نوع امنیتی بوجود میاد. ولی من از لحاظ روحی به هم ریخته ام. شاید اگر فقط همین مشکل بود اینقدر ضعیف نبودم. ولی مشکلات دیگری هم دارم که در فاصله زمانی کوتاه پشت سر هم هجوم اوردند و الان بسیار احساس ناتوانی میکنم.

    مشاوره حضوری می رم و اولین جلسه برای سال جدید روز شنبه هست. ولی تصمیم دارم در مورد موضوع پدرم صحبت نکنم.

    این تاپیک تنها جایی هست که میتونم درمورد این مسیله صحبت کنم.

    آیا به نظرتون این احساسات ازاردهنده ای که در حال حاضر درمورد پدرم دارم در آینده تخفیف پیدا میکنه؟ و من چه کاری باید بکنم که خودم ارومتر باشم . جمعه ها به منزل پدرم می روم البته تنها و بدون همسرم. نمیدونم فردا چه کنم. آیا خونه پدرم برم یا نه؟ خودم به هیچ وجه تمایل ندارم با پدرم رو دررو بشم. و اصلا دوست ندارم بروم . به نظر تون کار درست چی هست؟
    آیا باید احساساتم و تمایل درونی ام رو نادیده بگیرم و به منزل پدرم بروم؟ اگر نخواستم برم و مادرم اصرار کرد و یا ناراحت شد چه باید بکنم؟


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.