تشکر آقا رضا. من متوجه حرفتون شدم. شما گفتین تنها چیزی که من و همسرم رو کنار هم نگه داشته رعایت اون مورد ششمیه که برای صمیمیت توصیه کرده بودین. خودمم فکر میکردم باید دلیلی باشه که با این همه که از من ناراحت میشه ولم نمیکنه البته من پیش خودم موارد دیگه ای رو فکر میکردم چون اگه به کادو خریدن بود که من این مدت بعد هر بار که دارم ناراحتش میکنم برای عذرخواهی یه چیزی دارم براش میگیرم. اون پنج هفته ای که قهر کرده بود فقط سه بار براش طلا خریدم وقتی آشتی کرد باز بردمش طلافروشی گفتم هرچی خوشت اومد انتخاب کن به قیمتش نگاه نکن باز این یه ماهه دوبار کبودش کردم عذاب وجدان گرفتم خودم براش طلا گرفتم روز زن باز براش طلا گرفتم میدونم هم خیلی فایده ای نداره یعنی معادل کارایی که میکنم نیست و اتفاقهای بدی که می افته رو جبران نمیکنه ولی اگه واقعا این کادوها خیلی اثری داشت صمیمیت ما الان نباید انقدر کم میشد.
برداشت خودم بیشتر از رفتار خودش و حرفای دیگران این بوده که داره تحملم میکنه
راجع به مشاوره هم من با منطق خودم جلو میرم وگرنه مشاور خانواده ای هم که ازش حرف و رفتار نامعقول دیدم بی اعتبار شده برام. نظرات رو هم قطعا من مو به مو که اجراشون نمیکنم بخوام هم نمیتونم دقیقا اون جملاتی که خانم پاییزه گذاشتن رو به زنم بگم. از نظرات غیرکاربردی هم میگذرم مثلا این که بهم بگن باید به حرف پدرم گوش میکردم یا ازدواجم کلا غلط بوده برای من نه اعتبار داره نه فایده. یه خانمی بود اینجا همچین مسائلی رو مثل اینکه تو ازدواج اولش تجربه کرده بود و من از صحبت کردنش متوجه میشدم حالش واقعا از من بهم میخورد. یه جورایی اشاره هم میکرد که ما آخرش طلاق میگیرم. خب من اون حرف ها هم به دردم نمیخوره رو حساب تجربه تلخ و احساسی یک نفره و نه از روی منطق گفته میشه نه میشه به همه زندگی ها تعمیمش داد.
ولی توصیه های سازنده و قابل اجرا برای لحظه اکنون و آینده رو هرچی به نظر خودم معقول و شدنی بیاد آزمایش میکنم چون ممکنه یه راهی به نظر من که مرد هستم اصلا فایده نداشته باشه ولی اگه اجراییش کنم رو خانمم جواب بده. منم که فقط راه حل و جواب میخوام. اگر هم نخوام اجرا کنم و بشنوم ولی راه خودمو برم که دیگه برای چی انقدر وقت بذارم مشاوره بگیرم. خیلی هم بخوام نظرات رو تغییر بدم دیگه میدونم به سبک خودم میرم جلو و میشه همون روش های قلدری خودم.
بیشتر تشویق کنید توصیه هارو دقیق بتونم اجرا کنم همینجوریش برام سخته اجرا کردن خیلی حرفا و زحمت زیاد داره. رو هرکدوم که جواب بده بعدش میخوام بیشتر زوم کنم. فعلا هر راهی به نظر خودم منطقی و قابل اجرا بیاد تصمیم دارم امتحانش کنم
- - - Updated - - -
ممنونم دنیا خانم از راهنمایی هاتون.
اینطوری که من از صحبت های شما متوجه میشم یعنی نباید رک و پوست کنده هیچ وقت برم سر اصل مطلب. کلا مبهم رفتار کنم برم تو حاشیه و سوالایی که جواباش برام مهم نیست بپرسم بعد منتظر باشم خودش بین حرفاش یه چیزهایی رو بگه درست متوجه شدم؟
متاسفانه تربیت خانم من از پایه و بن غلط بوده هنوزم که بزرگ شده پدر مادرش و حتی اقوامش بینهایت لوسش میکنن.
من فعلا موفق شدم یه سری از ارتباطاتشو که واقعا مخرب بودن محدود کنم البته مطمئن نیستم موفق شدم یا نه چون دیگه در روز چکش نمیکنم ولی خودش بهم قول داده. برای همینم حساس بودم سر جریان خونه رفتنش بفهمم با کی رفت
دیروز یک صبح تا غروب بهش محبت کردم یه سری از جمله هایی که اینجا بهم گفتین رو شبیهش رو بهش گفتم خیلی هم ذوق کرد و خوشحال شد ولی همین که صحبت جهیزیه چیدن شد و من ازش پرسیدم گلدونا برات سنگین نبود تنهایی بردی رفت تو گارد که تنها نبودم داداشم باهام بود و یه هفته ست داری گیر میدی و چندبار بگم با دوستام نبودم!! یکمم بحثمون شد و آخرم باز نگفت واقعا با کی برده گلدونارو. فکر کنم تاریخ استفاده از اون سوال دیگه گذشته بود و نباید اصلا میپرسیدم.
این مسئله هم هست که وقتی خیلی محبت میکنم خودشو بیشتر لوس میکنه یا خیلی نرمش به خرج میدم حاضر جواب میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)