سلام سحر جان جا خوردم از صحبتتاتون
یا شاید خوب نتونستم شرایط قبل رو توضیح بدم
دوباره میگم شاید نظرتون تغییر کرد
من قبل از ازدواج برای نامزدم میزان اعتقادات و حجاب خانوادمو خودمو توصیح دادم خب؟اینکه حجاب دارم جلوی نامحرم و ایشون موافق بود و قبول کرد حتی گفت نه چادرو دوست داره نه اینکه جلوی نامحرم مثلا با تاپ باز ظاهر بشم عین خودم دوست داره مانتو بپوشم جلوی نامحرما شال سرم باشه...ما اینارو دقیقا واسه هم مشخص کردیم
اما بعد از نامزدی حتی در شب نامزدی خانوادش اسرار داشتن من حجابمو بردارمو برقصم
خب این از نظر شما سختگیریه؟!
یعنی من باید برای از دست ندادن ایشون علارقم میل خودمو خانوادم لباس باز میپوشیدمو میرقصیدم؟!!!
من نمیگم حق نداشت واسه جشنش تصمیم بگیره اما حق نداشت بگه شرایط منو اعتقادات منو قبول میکنه و بعد بزنه زیرش
جالبه که پدرش اسرار داشت عروسی قاطی باشه وقتی پدر من قبول کرد و گفت باشه درصورتی ک لباس پوشیده بپوشم پدرش عصبانی شدو گفت نه باید دکلته بپوشه و برقصه!!!
خب این از نظر شما زشت نیست؟
نمیدونم اعتقادات شما چیه که از نظر شما این مسیله مهم نیست و اسمش رو گذاشتید اشتباه...
نه اتفاقا من اهل شرکت در مراسم مذهبی هم نیستم اما عادت هم ندارم با تاپ جلوی نامحرمها برقصم...
من یه دختر ساده مانتویی ام شاید یخورده ام موهام بیاد بیرون اما جلوی همه نامحرمها اینطوری ام چه بیرون چه نامحرمهای فامیل
جدا از این حرفها اقا پسر هسچ اراده ای از خودش نداشت...
یعنی خودشم نظرش بامن یکی بود و دوست داشت من همینطور باشم ک هستم اما نتونست به پدرش بگه همسر منه دوست نداره لخت بشه جلوی نامحرمو برقصه به نظرمون احترام بگذارید...
هیچ استقلالی از خودش نداشت و بمن میگفت که من و تو یه خانواده مستقل نیستیم تو
اومدی تو خانواده ما و درواقع فکر میکردم مسئولیت من و زندگیمون دست پدرشه...
و خیلی توقع بی حیایی های دیگه از من داشت...
تعجب کردم اسم بهم زدن نامزدیم رو گذاشتی اشتباه
یه چیز دیگه اینکه جالبه وقتی خانوادش دیدن حاصر نیستم لباس لختی بپوشم توی عروسی به نامزدم میگقتن نامزدی رو بهم بزنه فکر نکنید که اسرار داشتن نامزدیرو بهم نزنم
و به من لقب امل رو دادن...
اولین نفری بودید ک گفتید بهم زدن نامزدیم اشتباه بود...
ندیدم بودم همچین تفکری رو که حالا چون پسر هزینه کرده باید توقع داشته باشه لباس باز بپوشم و برقصم جلوشون!!!
مردم از من بترسن؟؟؟؟عزیزم کسی که یه شرایطی رو قبول میکنه حق نداره بعدش بزنه زیرش ....
ایشون هیچ غیرتی رو من نداشت استقلال نداشت و وقتی گفتم نامزدی رو بهم بزنی هیچ مثاومتی نکرد ک اینکارو نکنم
تنها جمله ای که گفت این بود که چرا اینکارو کردی ؟و خوشبخت بشی همین...
انگار که تنها چیز مهم تو ازدواجمون لباس لختی پوشیدن من و رقصیدنم جلو فامیلش مهم بود همین.......
فکر نمیکنم اینا اسمش سختگیری و بایدو نباید باشه !!
اسمش احترام گذاشتن به خودم و اعتقاداتمه
ولی سحر جان
من تو این حال سردرگمی وقتی این جمله شمارو خوندم نه که دلم اروم نشد بلکه بدترو بدتر ترسیدو لرزید:
دختری رو میشناسم که این اشتباه رو تو شب نامزدیش مرتکب شدو الان ۴۰ سالشو مجرده....
چرا اینطور دلم رو خالی کردید ....










علاقه مندی ها (Bookmarks)