به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 314

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    سلام امیرخان، خوشحالم که اینجا هستین.
    سلام تشکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    1) چطور این تالار رو پیدا کردین؟ چراش رو که می دونیم.
    تو سرچ گوگل دنبال یه مطلبی میگشتم که بگه چطوری میشه ناراحتی رو از دل زن ها دراورد بعد چندتا انجمن مشاوره پیدا کردم و دیدم تو اینجور انجمن ها میشه سوال پرسید و بعد دیگه خود کلمه انجمن مشاوره رو سرچ کردم همدردی بالاتر از بقیه اومد و دیدم از انجمن های دیگه به نظر اکتیوتر و بهتره اومدم سر شما خراب شدم. :)

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    2) اگه یه پاک کن داشتید که میشد یه بخش یا بخش هایی از زندگی رو حذف کرد، چه بخش هایی رو حذف میکردین؟
    مرگ مادرمو پاک میکردم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    3)چطور شد که مسیرتون به سمت درس منحرف شد؟
    یه معلم ریاضی خیلی سه پیچ داشتم تو دبیرستان خیلی باهام حرف زد که ترک تحصیل نکنم حتی من بهش میگفتم غیرحضوری میخونم میگفت تو بری از مدرسه دیگه درسو کلا ول میکنی درستم میگفت اگه میرفتم دیگه بیخیالش میشدم نهایت آرزوی من اون موقع این بود که بتونم یه روز برای خودم مکانیکی بزنم افق دیدم همینقدر بود. خیلی باهام راجع به دانشگاه و تحصیلاتو زندگی بهتر و کار بهتر حرف میزد من نمیتونستم اصلا درک کنم حرفاشو. تو مدرسه هم ازم حمایت میکرد من کلاسارو نامرتب میرفتم امتحانارو گاهی اصلا نمیرفتم خرداد نمیرفتم شهریور نمیرفتم دی سال بعد میرفتم مثلا تو یه روز سه تا امتحان با هم میدادم. چند بار منو از اخراج نجات داد گاهی دعوتم میکرد خونه ش به خودم و برادرم غذا هم میداد. فکر میکرد من باهوشم ارزش سرمایه گذاری دارم. وقتیم رفتم دانشگاه که دیگه تو جو بچه های درس خون قرار گرفتم و کلا از اون جو خرابی که توش بودم دراومدم دیگه میخوندم که بیام بالا. انگیزه م این بود که خودمو از اون شرایطی که داشتم دربیارم و زندگی خودم و برادرم از جهات مختلف نرمال و مثل قشر عادی جامعه بشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    4) واستون پیش اومده که دلتون بخواد جای مرفه هان بی درد باشید، که خیلی سوسول هستند و همه چیز از روز ازل واسشون آماده بوده؟
    نه واقعیتش از اون قشر تنبل و راحت طلب و سوسول خوشم نمیاد. شاید تو ظاهر یه چیزهایی بیشتر داشته باشن ولی اون چیزهای ظاهری و مادی رو من میتونم برای خودم تامین کنم ولی اون پسری که سی سال خونه باباش خورده خوابیده نمیتونه هیچ وقت به پشتکار من برسه چون اصلا احساس نیازی نمیکنه که بخواد خیلی برای چیزی تلاش کنه که حالا پشتکار خاصی نیاز داشته باشه. به تنبلی عادت کرده. تجربه ی منو هم تو کار و جامعه نداره. من اینجور آدمارو استخدام هم نمیکنم واقعا نمیشه روشون حساب باز کرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    5) چقدر با فرهاد (شیرین و فرهاد) همذات پنداری میکنید؟
    از این زوج های عاشقی که میگین من فقط اسماشونو میدونم. رومئو رو که قبلا به من گفتین اونجوری نمیشی یه شبه کنجکاو شدم رفتم داستانشو خوندم آخرش خیلی تلخ بود رومئو فکر میکنه ژولیت مرده سم میخوره خودشو میکشه ژولیت هم میاد میبینه رومئو واقعا مرده خودشو همونجا میکشه.
    الان فرهادم همین بود رفتم خوندم جریانشو این بدبختم فکر کرد شیرین رو کشتن تیشه زد تو سر خودش خودشو کشت. من که هنوز خودمو نکشتم پس همذات پنداری نمیکنم با فرهاد.
    همین داستانارو میگن آدم از ادبیات متنفر میشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    6) اگر خانمتون تو زندگی تون نبود، الان کجای زندگی بودید؟
    اگر خانمم نبود احتمالا الان خونه به نام خودم نداشتم یا اگرم داشتم یه جای ارزون تری بود. از نظر وضع اقتصادی احتمال قوی پایین تر بودم. شاید حتی هنوز حقوق بگیری زندگی میکردم.
    یه کاری رو چندسال پیش غیر از شغل ثابتم شروع کردم که فقط بخاطر بلندپروازی هام و رقابت با پدرخانمم بود و تخمینم اینه تا پنج سال دیگه اون کار کلا منو از نظر مالی نسبت به کاری که الان دارم بی نیاز کنه. اگر خانمم نبود اون کارم نداشتم صد در صد.
    از نظر تحصیلی احتمال میدم دکترا میخوندم حتی اگه به دردم نمیخورد.
    از اینا خیلی مهمتر اگر زنم نبود منم تو عالم تاریک خودم بودم همچنان. بی رحم تر و بی احساس تر و خشن تر و بی اعصاب تر از الانم بودم. دنبال تغییر دادن خودمم نمیرفتم صد سال سیاه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    7) علم بهتر است یا ثروت؟
    صد در صد ثروت.
    علم داشته باشی ولی گشنه باشی به چه دردت میخوره.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    8) پدرتون رو بخشیدین؟
    خیر

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    پیشاپیش ممنونم از جواب هاتون. شاید بازم برگشتم.
    درستش اینه که من تشکر کنم فکر کنم. چه فایده ای داره براتون سوال کنید من میشینم به سوال ها فکر میکنم یکم در گذشته و حال و آینده و خودم متفکر میشم نفعی برای شما که نداره.

  2. 6 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 17 اسفند 96), paiize (پنجشنبه 17 اسفند 96), گیسو کمند (جمعه 18 اسفند 96), باغبان (یکشنبه 20 اسفند 96), عشق آفرین (جمعه 18 اسفند 96), صبا_2009 (جمعه 18 اسفند 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.