به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 314

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    امیر خان ، خوشحالیم که خدمتتون هستیم
    من در خدمت شما هستم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    امـــــــــا شما واقعا خیلی جذبه دارید

    وقتی میخواستیم دعوتتون کنیم بیایید صندلی داغ شرکت کنید
    وااای نمیدونید که ....

    اون پشت مشتا توی خصوصی با پاییزه و صبا داستان داشتیم :) یادش خیر ..
    آخرش پاییزه شجاع (تنها سردار) اومد و دعوت کرد

    پاییزه که پست دعوت رو نوشت و ارسال رو زد ....، همه ی ما ... الفرااار
    اختیار دارید این حرفا کدومه. من که جذبه ای نشون ندادم اینجا. اصلا قدرتی ندارم اینجا که بخواد جذبه هم داشته باشه یه سری آدم از پشت سیستم و گوشی هر بلایی میتونید سرم بیارید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    1 - امیر خان چی شما رو به مسیر شغلی فعلیتون کشوند ، چی شد که شرکتتون شد این ؟
    منظور اون جرقه های اولیه و تفکری که قبلا در مورد شغل داشتید و اتفاقی که افتاد و خلاصه تعریف کنید .
    شرکت من جریانش چندتا دلیل داشت که دست به دست هم داد. من تصمیم داشتم شرکت نفت استخدام بشم امتحان دادم قبول شدم تمام شرایط رو هم داشتم براشون گزینه خیلی خوبی هم بودم تو مصاحبه علنا گفتن به جرم سنی مذهب بودن ردم. البته من بعدا به خاطر خانواده خانمم شیعه شدم ولی دیگه جرقه ش از اونجا زده شد که از زندگی کارمندی و حقوق بگیری دربیام چند روز بعدش با دوتا از رفیقای صمیمی دوره دانشگاه دور هم جمع بودیم و هرکدوم مشکلات مالی خاص خودمون رو داشتیم و دیدیم این بهترین راهه دیگه تصمیم قطعی گرفته شد برای خودمون کار کنیم اول بدون ثبت شرکت به چندتا کارخونه که میشناختیم خودمون پیشنهاد دادیم و دیدیم رو حساب تجربه استقبال کردن بعد کم کم اعتمادها جلب شد و ما هم دیگه شرکت زدیم و جالبه الان همون اداراتی که یه زمان برامون غول بودن میان سراغمون و میخوان براشون کار کنیم.
    یه دلیل بامزه شم این بود که من یه سگی پیدا کردم یه جا که شرایط بدی داشت و تصمیم گرفتم نگهش دارم و تو خونه نمیشد خیلی پارس میکرد و مجبور شدم دفتر بزنم تو حیاط شرکت نگهش دارم. :) اینم شکلک


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    2 - من عصبانیم ، داغونم ، دعوام شده ، شما وارد اتاق من میشی ( من یه آقا هستم )
    من دارم به دیوار میکوبم ، دارم پرونده های روی میزمو پرت میکنم ، دارم فحش میدم ،
    منو آروم کنید ، ( باید منو آروم کنید) یه ماموریته اصلا .
    اجازه میدم اون آقا عصبانتیشو خالی کنه به کار خودم میرسم باهاش حرف نمیزنم وقتی خسته شد ازش میپرسم چی شده کی حالشو گرفته و چه کمکی از من براش برمیاد و سعی میکنم اگه مسئله مزخرف و کوچیکی هم هست باهاش ابراز همدردی کنم چون مسلما واسه اون مهم بوده که بهمش ریخته. ترجیحا از اون محیطی هم که داغون کرده میبرمش بیرون چون دیدن کاری که کرده هم ناراحتش میکنه. البته اگه تو عصبانیت بخواد به منم حمله کنه جوابش اول یکم مشت و کتک کاریه بعد که خالی شد این مراحل دیگه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    3 - در مسیری که معمولا عبور میکنید ، خیابانها ، مردم ، پیر و جوان ، بیکار و کاسب ، پولدار و فقیر و رفتار ها و اتفاقات ....
    چیزی هست که شما رو به فکر ببره ؟ از چیزی ناراحت میشید ؟ از چیزی خوشحال میشید ؟ کامل شرح بدهید .
    خب معمولا به اینکه چرا اونجارو دوربرگردون زدن یا چرا پل نزدن، چرا چراغ قرمز روی یه عدد ایستاد، چرا راه مردمو الکی طولانی میکنن، باز شهرداری داره برای دهمین بار تو یه سال یه مسیری رو بیخودی آسفالت میکنه و جای این چرا چاله چوله های اونورو درست نمیکنن و از این دست مسائل فکر میکنم. از آلودگی زمین و هوا و ترافیک و گاهی دور شدن راهم یا پشت چراغ قرمز خیلی منتظر موندن و راه ندادن بعضیا تو رانندگی هم عصبانی میشم. از رفتار مغازه داری که فکر کنه میتونه با چرب زبونی سرم گول بماله عصبانی که نمیشم ولی از این رفتار و کلا از اینجور آدم ها بدم میاد. از برخورد ساده و دوستانه و بااحترام مردم خوشحال میشم.از گل و گل کاری در سطح شهر هم خوشحال میشم. از معتادهای کنار خیابون عصبانی میشم و اگه ازم پول بخوان فحش میخورن فقط. از همه چی بدتر از دیدن بچه هایی که دستفروشی یا گدایی میکنن خیلی ناراحت میشم و منو به فکر میبرن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    4 - یک وصیت نامه بنویسید .
    زنم رو بسوزونید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    5 - یک روز خوب و رویایی را برامون تعریف کنید ( مثلا برای من : زیر یه درخت دراز کشیدم دارم آسمونو نگاه میکنم و همراهه ..... )
    رفته باشی مسافرت درگیر کار نباشی چندتا اسب خوشگل تو یه زمین چند هکتاری داشته باشی بعد یه سوارکاری درست حسابی جلوی ویلای فول امکاناتی که داری بشینی کنار زنت در صلح و آرامش از باغ و درخت و منظره کوه رو به روت و نسیم ملایمی که میوزه لذت ببری.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    6 - صرفه جویی در زندگی شما جایی دارد ؟ کجاها ؟ مثال..
    نه متاسفانه من زیاد اهل صرفه جویی نیستم بیشتر به بریز و بپاش علاقه دارم. زمانی که وضعم خوب نبود خب ناچارا صرفه جویی هم میکردم ممکن بود خودم دو سه روزم غذا نخورم بتونم یه نیاز واجبی رو تهیه کنم یا کفش مناسب نداشتم با کتونی میرفتم عروسی ملت.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    7 - گیسو کمند شکست عشقی خورده ( غلط کرده ، عمرااا ) ، فکر میکنه دنیا به آخر رسیده ( صدسال سیاه )
    ناامیده و میگه دیگه برای چی کار کنم چرا باشگاه برم دیگه نمیخوام ازدواج کنم فقط دیگه به اهداف معنویش و کمک به خلق الله فکر میکنه
    ( بازم غلط میکنه ، بمیره هم باید توی قبر تلاش کنه و به فانتزی های قشنگ و عشقولانش هم فکر کنه )

    حالا شما اون گیسو کمنده خارج از پرانتز رو متقاعد کنید که نباید ناامید بشه و فرصت های قشنگی داره باید به خودش برسه .
    با حرف خالی که نمیشه. با فرض اینکه من با شما رابطه صمیمانه ای دارم وقتی بفهمم همچین مشکلی پیش اومده باهاتون تماس میگیرم میگم گیسو کمند حاضر شو دارم میام دنبالت بریم بیرون حق هم نداری بگی نمیام بهرحال میبرمت. میریم جایی که میدونم دوست داری اگر بازی و فعالیتی باشه بهتره سعی میکنم فکرتو چندساعت منحرف کنم بعد اینا اگه خواستی باهات حرفم میزنم اگه همچنان تو لک بودی کنارت ساکت میشینم تا زمانی که حس کنم خودت مایلی حرف بزنیم درس اخلاق و پند و نصیحت این مواقع فایده نداره تنها حرفایی که میشه و باید زد اینه که میدونم شرایط فلان فلان شده ایه ولی میگذره تو از پسش برمیای همونطور که سر فلان جریان خیلی خوب براومدی. میدونی که میتونی رو من همه جوره حساب کنی دو نصفه شبم کارم داشتی زنگ بزن میام من هواتو دارم و امثال این حرفا.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    8 - یک جوک خیلی جالب و خنده دار برای ما تعریف بفرمایید ( شما هیچوقت از شکلک استفاده نمیکنید )
    جوک رو که نمیشه نوشت و خیلی بامزه بشه لحن بیان مهمه. شما بامزه بخونین حالا:

    یه روز حضرت سلیمان میره پیش لاشخور بهش میگه لاشخور حیوونای دیگه خیلی از دستت شکارن ها، میگن هروقت باهاشون میری کافه دنگتو حساب نمیکنی.
    (اینو میتونین جایی نمیخواین کسی رو مهمون کنید همون اول تعریف کنید که لاشخور بازی درنیارن)
    یا یکی دیگه
    هیچ میدونستین میتونید با فشردن همزمان شیفت و آلت سلمان فارسی رو به سلمان انگلیسی تغییر بدین؟



    من برای زنمم خیلی به ندرت از شکلک استفاده میکنم. بیشتر در همین حده :)

  2. 4 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    miss seven (چهارشنبه 16 اسفند 96), paiize (پنجشنبه 17 اسفند 96), sia518 (چهارشنبه 16 اسفند 96), عشق آفرین (جمعه 18 اسفند 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.