سلام ارشیدا جان
قبل از هرچیزی دوست خوبم خوب بود از روز اول همین مشکل رو میگفتی..به جای زدن تاپیک متعدد.مشکل اصلی اگر حل بشه بقیه مشکلات هم حل میشن.
یه اشتباهی شده و دو تا مادر اینجوری غلط تصمیم گرفتن
سعید هم که رفت دنبال زندگی خودش و عشق خودش...
حالا تو میخواهی تا کی زانوی غم بغل بگیری؟
تا کی به قول خودت در این عشق اتشین بسوزی؟
سعید رفت و ازدواجم کرد و داره زندگیشو میکنه و تو داری خودتو نابود میکنی...
کدوم عشق؟ دم از کدوم عشق میزنی؟ چرا به این احساس پایان نمیدی؟به این نمیگن عشق...عشق یک ارتباط دو نفرست بین عاشق و معشوق....
دست بکش از این نگرش غلط
دو روز بعد سعید بچه اولش به دنیا میاد و با زنش و بچه اش خوشحال و شاد و وووو اونوقت تو هنوزم داری دست و پا میزنی در دوران 11 سال گذشته
به اندازه کافی احساس به خرج دادی....وقتش رسیده این پرده احساس رو بزنی کنار و منطقی بری جلو
زندگی و اینده و درس و ....رو گذاشتی پای ادمی که ذره ای برات ارزش قائل نشده....نهایتا به کجا میخوای برسی؟
برو ارشد بخون...اما رشته و شهری که مورد علاقه خودته نه اون.
خودت به خودت بها بده
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)