نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
سلام حنا جان
تصمیم گرفته بودم برات ننویسم ولی خوب اومدم و شروع کردم به نوشتن
اگر میخوای این زندگی مشترک رو ادامه بدی هیچ راهی نداری مگر اینکه این خصوصیاتی که از شوهرت گفتی رو بدون کم و زیاد بپذیری
اگر قدرت پذیرش رو داری بمون اون فقط میشه یک سایه روی سرت توی این زندگی از عشق و ... خبری نیست و اگر همه چیز رو به درستی بپذیری احتمالا دعوا و کتک هم توش نباشه یه مردی هست که یه وقتایی میره سر کار یه وقتایی میاد یه خونه زندگی داری و پولی به عنوان خرجی

اینا چیزهایی هست که در صورت موندن داری
شاید برای خیلیا همینم خوب باشه و بتونن با این خصوصیت این همسر کنار بیان و در واقع نقش ظاهری یه زن رو داشته باشن نه نقش واقعی

اگر خیانت رو نمی تونی تحمل کنی و دنبال یک زندگی توام با عشق هستی هر چه سریعتر برو اقدام قانونی بکن دل بکن از این زندگی
کسی که این همه سال این مدلی زندگی کرده و شما براش جاذبه نداری خیلی بعید و در واقع غیر ممکن هست تغییر رویه بده پس بیخود خودت رو خسته نکن

و اینکه قبلا نوشته بودی اجرا گذاشتن مهریه روی آیندت اثر منفی میذاره رو من شخصا قبول ندارم چون به هر حال نفر بعدی هم درک می کنه که مردی که هم توانایی مالی زیاد داره و هم به کرات به همسرش خیانت کرده حق نداره از همسرش بخواد مهریه اش رو ببخشه
با سلام و تشكر از مدير محترم و دوستان كه وقت گذاشتين و جواب دادين. الان گوشيم شكسته و به زور نوشته هتون رو تونستم بخونم و الان هم به زور دارم تايپ ميكنم چون گوشيم شكسته و به زور ميشه ديد البته شوهرم گوشيم رو شكست. روز پنجشنبه خيلى حالش خوب بود همش بغلم ميكرد و ميگفت دوستت دارم اول تو دنيا پدر مادرم بعدش تو برام مهمين. روز جمعه بيدار شد از خواب گفت بابام ميگه اگه حنا صاحب لچه بشه چى ميشه. گفت إخه اين چه حرفيه ميزنى زشته، دختر خودش سه ماه بعد عروسى حامله شده چى شده، گفت خواهر من لياقت داره تو ندارى. بعدش همش ميگفت هم ميخوام بيام سمتت حس ندارم بهت. منم ناراحت شدم. بهم گفت برو صبحونه آماده كن، گفتم واسه هر كى عشقتو خرج ميكنى و اصل كاريته بگو اون بياد، اونم دو دستى محكم زد تو سرم، بعدش من گفتم چرا ميزنى گفت خفه شو طبقه بالا كارگر كار ميكنه صداتو ميشنون. منم گفتم مگه من صدام دراومد تو منو زدى باز محكم زد تو صورتم. منم ديگه جيغ زدم كه حرصمو خالى كنم؟ اونم هر چى زور داشت موهامو كشيد و منو از موهام كشيد كشون كشون برد كلى كتكم زد الان بدنم كبوده تا صبح از دزد بدن نخوابيدم. مامانم اومد گفت پاشو بريم، اگه اومدى كه هيچ نيومدى حمايتت نميكنم. منم گفتم نميام، تا اينو گفتم اومد بعلم كرد زن خودمه دخالت نكنين، گفتم خفه شو من اگه اينجا ميمونم واسه خاطر اينه كه ميخوام طلاقم بدى برم، نه اينكه منو چهار ماه بفرستى برم منتظر تو، تو هم برى دنبال عياشى و زن بازى. اون رو مامانم رفت. من موندم. اينم بگم شوهرم زد گوشى رو تيكه تيكه كرد منم زدم ظرف دكوريشو شكستم، چون اينا همش وسايل شوهرمه. الان از ديروز تا حالا بدنم درد ميكنه انگشتم در رفته، از تو سرم به چيز بزرگ دراومده انقدر كه زده تو سرم، شب بهم گفت از اول هر چى تلاش كردم بهت حسم نيومد منم گفتم فردا برو طلاقم بره. گفت باشه. شبح بيدار شديم گفتم امروز چيكار ميكنى گفت برو خونه مامانت ابنائه مدت ديگه وكيل ميگيرم تمام، گفتم باز برم چند ماه منتظر تو، گفتم گوشيمو شكستى گفت خوب كارى كردم گفتم بايد برام گوشى بخرى گفت برو اونور منم نرفتم دوباره از رو كبوداى بدنم محكم زد منم تا ميتونستم جيغ زدم إبرومون رفت. به مامانم گفتم طلاق ميگيرم گفت باشه، امروز قراره مامان و بابام برن با وكيل صحبت كنن. بابت غلط إملائي ببخشيد چون اصلا نميبينم چى مينويسم،