سلام یاران مهربان و با وفای همدردی
به جرات میتونم بگم شاید اگر حمایت شماها نبود واقعا نمیتونستم از پس این ماجرا بر بیام...
فکور عزیزم ممنون که بازم برام نوشتی.دعام کن خیلی زیاد
انه ماری عزیز درسته...همراه هر سختی اسونی هم هست. و سختی این دوران فقط با محبت همسر من اسون شدنیه...
صبا جان امیدوارم همینطور باشه که میگی.
از وقتی مهمون ناخونده من رفته ، حال جسمیم خیلی بهتر شده.اما نمیدونم وضعیت روحیم چطور خواهد شد.
دلم میخواد همون مریم قوی سابق باشم.بلند شم خونه تمیز کنم.جارو بکشم.کابینت هامو بریزم بیرون و تمیز کنم.یخچالم رو تمیز کنم.حالم بد میشه وقتی خونه ام تمیز نیست.
اما دل و دماغ ندارم
کلی کارهای دانشجوهام دستم مونده که نتونستم برسم بهشون
امروز هر لباسی از کمد در میاوردم برای زمستون دیدم گشادم شده..دقیقا انگار مال یه ادم دیگه بوده
خیلی وقته استخر نتونستم برم
دوست دارم از این کرخت بودن در بیام و بلند بشم اما انرژی ندارم و نمیتونم.
این ترم هم چون سه روز مرخصی داشتم دانشگاه و نرفته بودم، حالا اموزش داره بهم فشار میاره که باید جبرانی بذاری .هر روز دانشگاهم.
حوصله دانشجوهامو ندارم.دیروز یکیشون رو بیرون کردم از کلاس.از بس با عقب و جلو و چپ و راستیش حرف میزد.ده بار تذکر دادم.گوش نکرد.گفتم برو بیرون
جالبه فکر میکنم ادمها میتونن چند تا "رو" داشته باشن.خودم همیشه فکر میکردم یه ادم لطیف و عاطفی و مهربونم.اما این روزا دارم میبینم که همون مریم میتونه عصبانی باشه، قاطی کنه، خشمگین بشه و یا حتی داد و بی داد کنه.....راسته که میگن ادمها روی اصلیشون رو در مشکلات و ناخوشی ها نشون میدن!!!
مریم خانوم چقدر خشن بودی خودت خبر نداشتی !!!
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)