
نوشته اصلی توسط
hale222
دوستای خوبم ممنونم از تک تک شما عزیزان که برام وقت گذاشتین.میخوام چند نکته رو اضافه کنم
1 : دیدارامون تقریبا مختصره و تو عرض یه ماه و نیم 4 بار همدیگرو دیدم.و هر بار صمیمیتر از دفعه ی قبل
2 : ترس ناشی از ازدواج قبلی رو در ایشون حس میکنم و مدام میگه فرهنگ ما کاری کرده که اصلا نتونیم قبل از ازدواج هم بشناسیم.
3: جمله ای که خیلی ذهن منو به خودش درگیر کرده اینه.... گفت من صادقانه باهات جلو اومدم و تو دیدار اول گفتم 8 ماه زمان میخوام...گفت حق طبیعی خودته که تو این مدت اگه بهتر از من اومد سر رات باهاش ازدواج کنی و من برات آرزوی خوشبختی خواهم کرد.گفتم یعنی حتی بدون اینکه بگی من تلاشمو میکنم که زودتر به هم برسیم به همین راحتی ازم میگذری؟؟؟و اونم گفت متسفانه حرفمو نفهمیدی.
این جمله ای که قرمز کردی، حتما خودت می دونی که یه علامت خطره. یعنی هشت ماه بعد ... تا ببینیم چی میشه.
شاید بگیم نخواسته قولی بده و بعد نتونه عملی کنه
اما می تونیم بگیم آدمی هست که از تعهد دادن می ترسه. حتی مطمئن نیست که واقعا شما را می خواد یا نه.
با توجه به این جمله و حرفتون در مورد درخواستهای احتمالی ایشون، باهاشون رابطه صمیمی و دوستانه نداشته باشید. گردش و کافی شاپ و تفریح نرید. فقط به عنوان یه گزینه بذارید اون گوشه بمونه تا هشت ماه بعد ببینید چیکار می کنه، چون خودش هم به شما گفته اگه خواستی ازدواج کن منتظر من نباش.
-----------------------------------------------------------------
آقای مدیر من از عرف همین جامعه حرف زدم. عرف این جامعه با عرف صد سال پیش این جامعه فرق کرده.
وقتی اون آقا صراحتا داره می گه نمی تونم بیام خواستگاری و درگیر هستم
می شه به این خانم گفت راه مدبرانه برخورد با این موضوع چیه ... می تونی اینطوری و اینطوری منتظر باشی، اما گول نخور. صمیمی نشو، پارک و سینما نرو .... ولی ردش هم نکن. صبر کن ببین چی می شه.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
ویرایش توسط مدیرهمدردی : چهارشنبه 03 آبان 96 در ساعت 20:49
دلیل: مطالب حاشیه ای ذیل پست مراجع حذف گردید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)