دوستای خوبم ممنونم از تک تک شما عزیزان که برام وقت گذاشتین.میخوام چند نکته رو اضافه کنم
1 : دیدارامون تقریبا مختصره و تو عرض یه ماه و نیم 4 بار همدیگرو دیدم.و هر بار صمیمیتر از دفعه ی قبل
2 : ترس ناشی از ازدواج قبلی رو در ایشون حس میکنم و مدام میگه فرهنگ ما کاری کرده که اصلا نتونیم قبل از ازدواج هم بشناسیم.
3: جمله ای که خیلی ذهن منو به خودش درگیر کرده اینه.... گفت من صادقانه باهات جلو اومدم و تو دیدار اول گفتم 8 ماه زمان میخوام...گفت حق طبیعی خودته که تو این مدت اگه بهتر از من اومد سر رات باهاش ازدواج کنی و من برات آرزوی خوشبختی خواهم کرد.گفتم یعنی حتی بدون اینکه بگی من تلاشمو میکنم که زودتر به هم برسیم به همین راحتی ازم میگذری؟؟؟و اونم گفت متسفانه حرفمو نفهمیدی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)