در همین یک پست با کمی تامل در همین چند خطی که بولد شده اند متوجه می شوید که درجه احساسات وهیجانات کاربر در چه حد است. البته مخاطبم هم هاله جان خود شما هم هستید.
اما از آنجایی که شیدا جان اشاره مستقیم به پست بنده داشتند چند نکته هست که شاید به درد دوستان بخوره.
به یاد ندارم جایی گفته باشم به طرف بدو بیراه بگو وبرو. چنین القائ هایی بیشتر این حس رو به کاربر می ده که با یک سری آدم دگم مربوط به عصر حجر در ارتباطه.(یعنی من نوعی که پیشنهاد دادم کات کنند).
من پیشنهاد دادم که یه خواستگاری ساده داشته باشد تا صداقت واقعی ایشون مشخص بشه و بعد پروسه آشنایی حتی شده 8 ماه هم طول بکشه . در غیر این صورت بگن هر موقع شرایطشون جور شد و هاله هم ازدواج نکرده بودند تشریف بیاورند .
که البته جای بررسی داره که چرا این آقا همین حرف رو "گفت حق طبیعی خودته که تو این مدت اگه بهتر از من اومد سر رات باهاش ازدواج کنی و من برات آرزوی خوشبختی خواهم کرد"
باید همون اول بزنه . مگر ایشون فصد ازدواج ندارند؟ مگر درسته هم زمان با ایشون باشه وبعد این خانم کیس های دیر را برای ازدواج بررسی کند؟
همه این ها سر نخ هایی است که باید به آن توجه کرد.
مورد بعدی سن و سال است که به آن اشاره کردیداگر قرار بود هر کس از سن 30 می گذرد بتواند احساساتش را کنترل کند و خودش را جمع و جور کند پس این همه تاپیک در اینجا و پرونده در دادگاههای خانواده و حتی دادگاه های جنایی وحتی حقوقی مربوط به افراد 30 به بالا، چرا وجود دارد؟
سن و سال 30 به بالا تضمینی برای این نیست که خودمان را در شرایط نامطئن قرار بدهیم. شرایطی که با توجه به روحیات وشخصیت متفاوت افراد ممکن است در معرض آسیب های متفاوتی قرار بگیرند.
هاله عزیز یک ضرب المثلی هست که می گویند مراقب باش از هول حلیم نیفتید توی دیگ.
مراقب باش به خاطر اینکه سنت رسیده به 30 و خواستگار نداشتی ، با این کیسی که براتون پیش اومده از از روی ترس از دست دادن این مورد به شتابزده به خودتون آسیب نرسونید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)