سلام
اولا فکر ازدواج با اون آقا رو کنار بگذارید. با اون چیزائی که ازشون گفتید مگه عقل تون رو ازدست داده اید؟
"خیلی اصرار کرد که خانواده ت رو راضی کن یا اصلا بدون اطلاع اونا انتقالی بگیر شهر من عقد کنیم بریم سر خونه خودمون"
واقعا فکر می کنید همچین فردی قابل اعتماد است؟ اگر بعد از یه مدت گفت دیگه نمی خوامت چی؟ یا اینقدر آزارت بده که که مهریه ات رو ببخشی و طلاق بگیری چی؟
*** اگر هماطور که شیدا اشاره کردند دوستی یا کسی باشه که بهتون کمک کنه تاحدی خوبه ولی اون هم محدودیت های اون شخص، اطرافیانش، قانون و غیره رو داره.
ببینید وضعیت شما خیلی خاص هستش. اینکه کسی هیچ حامی نداشته باشه کمتر اتفاق میفته. واقعا شما حتی یک نفر در فامیل ندارید که کمک تون باشه؟
اگر واقعا هیچ کسی رو ندارید و شرایط تون هم اینقدر وخیم است باید بین بد و بدتر رو انتخاب کنید. یعنی یا تو همین خانه بمانید یا مستقل بشید و عواقب هر کدام از انتخاب هاتون رو قبول کنید.
قانون از شما حمایت میکنه. شما به عنوان یک فرد بالغ اختیارات و آزادی های خودتان را دارید. یک مسئله ازدواج می مونه که درنبود پدر و جد پدری شما از آن جهت هم آزادی کامل دارید. مهم اینه که اولا شما چه نوع حمایتی میخواهید و دوم اینکه تا چه اندازه برای بدست آوردن اون حمایت حاضرید تلاش کنید؟ اینکه هی بترسید سرتون داد بزنند، آبروریزی کنند و سرجاتون بمونید، خب همین ترس های شما اون ها رو تشویق به ادامه رفتارهاشون می کنه.
اگر می خواهید چیزی بدست بیاورید باید هزینه کنید.
شاید بهترین راه در مرحله اول اقامت دائم در شهر محل کارتان باشد که قبلا ساکن بوده و شناخت هم دارید. اگر خانواده تان بخواهند مزاحم بشند اول تهدیدشون کنید که ازشون شکایت می کنید و اگر درعمل مزاحم شدند ازشون شکایت کنید. در این مرحله یه مقدار آبروریزی فرضی بهتر از فرار از خانه، ازدواج خطرناک، یا ادامه زندگی فعلی است.
شکایت کردن از والدین دردناک است ولی برای شما راه حل بهتر و کم خطرتری به فکرم نمیرسه؟ حداقل بهتر از جایگزین های دیگه است.
موفق یاشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)