
نوشته اصلی توسط
روناک محمدی
سلام من واقعا متاسفم برای این شرایط ایجاب شده
منم پدرم اعتیاد داره به تریاک و تا الانم ترک نکرده و تفننی میکشه ترک میکنه و برمیگرده از وقتی چشم باز کردم پدرم معتاد بود و شلهد عذابای مامانم بودم واسه همین مامانم میگه هر تصمیمی میگیری نزار بشی الانه من و خودت رو نجات بده فردا اینده بچه هاتم تباهه....وقتی مصرف پدرم رو میبینم و حالاتشو بیشتر عذاب میکشم میگم شوهرم معتاد اینم از پدرم اخه کجا پناه ببرم....خیلی عذاب میکشم دست خودم نیست نمیتونم بیخیال باشم....الانم عشق مامانم به نفرت تبدیل شده و دقیقا مو به مو حرفاتونو درک میکنم....من همش از مامانم قایم میکنم مبادا ناراحت بشه غصه بخوره چیزیش بشه ....پدرمم با اخلاقای بدش دیوونش کرده هنوز که هنوزه بش ظلم میکنه و حرفای سنگین بارش میکنه واقعا تحمل چنین اینده ای رو با همسرم ندارم ...از طرفی پدرم رو میبینم اینجور سست میشم و میترسم بابام حتی تا دادگاه بام نمیاد حمایتم نمیکنه فقط مادرم و خواهرام هستن ....چند روز پیش دادگاه داشتم ۴۰دقیقه شهود دیر کردن بش گفتم بابا خو تو که بیداری کاریم نداری پاشو برو گفت کاریه که خودت کردی من کجا برم اخه خودت ازدواج کردی گفتم من خریت کردم ولی تو پدرمی گفتم قاضی بره دادگاه عقب میفته گفت بدرک اصلا شاید قسمت نیست تو جدابشی تو زور میزنی که خداروشکر فقط خدا کمکم کرد و قاضی رو وکیلم نگه داشت....شرایط سختیه نمیگم پدرم ادم بدیه و دیو دوسره نه اما اونطور که باید حمایت نمیکنه و میگه باید میموندی زندگی میکردی طلاق رو عیب میدونه میگه اگه تیکه تیکه هم شدی نباید جدا بشی میگه مگه مادرتون کم با من کشید تو هم تحمل کن زندگی الکی نیست که و.....کلا اخلاقای خاص خودشو داره اصلا یکباااار تو رو شوهرم واینستاد یکبار که شوهرم جلوش سرم داد میزد بش نگفت چرا داد میزنی و ....همیشه فرار کرده و خودشو کشیده کنار حتی حاضر نشد با خانواده همسرم حرف بزنه محکم بجاش مامانم باشون حرف زد و روبروشون وایساد...نمیدونم واقعا دیگه خسته شدم این چیزارو میبینم کاش خدا معجزه کمه و نجاتم بده...
علاقه مندی ها (Bookmarks)