دوستان سلام
بااینکه کسی تاپیکمولایق جواب دادن نمیبینه اما من بازم اومدم خیلی خیلی خستم اصلا نمیتونم دیگه تحمل کنم حالم ازمهمونیای وقت و بی وقت خونواده همسرم بهم میخوره و هیچ راهیم ندارم.
الان ازنظرجسمی واقعا حالم بده جوری که نمیتونم سرپا وایسم و بازم مهمونیه،همه کارا رو ازصبح باحال بدم انجام دادم اگه دردو به روم بیارم بلافاصله میگن لوسی درحالی که اگه کوچکترین درد یاخستگی هرکدومشون داشته باشن کلی بزرگش میکنن.
دوستان چیکارکنم واقعا کم آوردم توروخداکمکم کنید هیچکس درکم نمیکنه،همسرم تلاششو میکنه زودتربریم خونمون اما من واقعا خسته شدم هرروز داره عقب میفته و صبرم تموم شده دلم خونه خودمومیخواد گاهی میگم کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم.
زندگی باخونواده شوهر واقعابده و به نظرمن که تواین مدت زندگی کردم اصلا منطقی و قابل قبول نیس.
فقط کارخودشونوقبول دارن ازینکه مجبورم چون خونه خودم نیس طبق چارچوب اوناجلوبرم خستم واقعا نیازبه راهنماییتون دارم، حتی دیگه ازغذاهاشونم متنفرم دوستان چیکارکنم بتونم این مدتم دووم بیارم
الان درد منو ازپاانداخته و شب باید مهمونداری کنم حتی اینقددرک ندارن حال بد منوببینن برام دعاکنیدتموم بشه واقعا هم به راهنمایی و راهکاراتون نیازدارم که کمترعذاب بکشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)