دوستان عزیزم
معصومه ...تماس...میس بیوتی....آرام ...مهربونی...دوران آرامش ...از همه شما ممنونم که به فکر هستید ....ممنونم که همراه من هستید ....و عذرخواهی منو برای دیر اومدن بپذیرید ....
من بارها و بارها با همسرم صحبت کردم در مورد حسی که با دیدن اون ها داشتم درباره روحیه ام که داغون و خرابه و درباره نگرانی ام درباره آینده مبهمی که خواهم داشت ....ایشون به شدت پافشاری میکنند که هیچ رابطه ای مابین اونها نبوده و فقط صحبت می کردند و این که این صحبت ها خیلی دیر به دیر انجام میشده و انقدر بدشانس هستند ( منظور همسرم خودشون هستند) که من اون ها رو در معدود ملاقات هایی که با هم داشتند دیده ام....
در واقع همسرم اصلا حاضر نیست که زندگی خانوادگیش به خطر بیافته و به این موضوع مثل یک ماجرای گذرا و تفریح فکر میکردند ...اما من....من نمی تونم این دیدگاه رو بپذیرم بارها باهاشون صحبت کردم که به من ضمانت مالی بدید که تکرار نمیشه و قبول نکردند ...البته قول دادند که تا پایان سال سند یکی از آپارتمان هاشون رو به نام من بزنند...و این که تا یک ماه آینده برای من ماشین بخرند ...و برخی قول های دیگه
الان خیلی به من ابراز محبت میکنند و روابط عاطفی ما تغییر کرده اما بازهم من نمیتونم باورشون داشته باشم همین حدود یک ماه قبل بود که انقدر ایشون سرد و بی احساس بودند که با در نظر گرفتن شواهد دیگه من تصمیم گرفتم تعقیبشون کنم ...و الان درست بعد از این که بهشون گفتم من متوجه ارتباطشون شدم یک دفعه 180 درجه تغییر رفتار دادند....چه طور ممکنه؟ مگه احساسات آدم در اثر یه حادثه ممکنه تا این اندازه تغییر جهت بده ؟ یا ممکنه ناگهانی از اون خانم دل بریده باشند؟....نه ...من نمی تونم باور کنم
فقط میتونم بهشون فرصت بدم...فرصت این که ثابت کنند که تموم شده ....که دیگه چنین رفتارهایی تکرار نمیشه ...
این فرصت رو هم به خاطر خودم و هم به خاطر دخترم بهشون دادم ...شاید بتونم همه چیز رو از نو بسازم
.
معصومه عزیز ...در مورد مشاور و راهنمایی هایی که مشاور دادند...مشاور در جلسه قبل به من گفتند که اگر میخوای زندگیت رو نگه داری بگذر...و فراموش کن...اما هشیار باش...و مواظب ...تا اگر تکرار شد بتونی واکنش عاقلانه ای داشته باشی....و این که از نظر مالی سعی کنم برای خودم پشتوانه فراهم کنم ....و همینطور ایشون گفتند که ارتباطات اجتماعی رو به ویژه با خانواده ایشون و خانواده خودم بیشتر کنم و بیشتر به خودم برسم ...ساعاتی رو فقط به خودم اختصاص بدم ...
دوران آرامش گرامی
راهنمایی هاتون رو خوندم...ممنونم از وقتی که گذاشتید و کلماتی که با چنین خوش نیتی نوشته شده اند...دقیقا ...من سعی میکنم بیشتر به خودم برسم ...مواظب خودم باشم و از ایشون هزینه های زندگی رو دریافت کنم...سعی کردم به خودم فشار نیارم . راحت زندگی کنم ...و مشکلاتم رو بهشون بارها یادآوری کنم ...مسافت دور رو...خستگی ناشی از کار با ساعات طولانی ...و این که جسم ضعیفی دارم که خستگی من رو چند برابر بهم نشون میده ....همه این ها رو بهش یادآوری میکنم تا بدونند که در قبال آدم دیگری مسئول و متعهد هستند ...دعا کنید تا بتونم زندگیم رو از این طوفانی که با شدت تمام سالهای آن را درنوردید و خرابه ای بر جا گذاشت نجات بدم ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)