ممنون از توجهتون
من به ایشون گفتم که باید آشنایی درست طی بشه اما متاسفانه ایشون فقط دلش میخواد همه چیو رمانتیک پیش ببره و من هم که میگم میگه عشق که این حرفارو نداره
یکبار هم به ایشون خیلی جدی این مساله رو گفتم بازم ایشون گفت تو میخوای رابطرو تموم کنی و شاکی شد از من با کلی توضیح گفتم میخوام آشناییمون درست پیش بره که گفت باشه با مامانم صحبت کن
یه بار صحبت کردیم مادرش بهم گفت پسر من شرایطش اینجوریه از اولم معلوم بوده شرایطش شمام هرجورراحتی ما نمیخوایم اذیت بشی
بعدازاون صحبتم چندماه از مادرش خبری نبود تااینکه ایشون به من گفت مادرم خیلی دوستت داره من گفتم که پس چرا چندماهه خبری ازش نیست شروع کرد بهانه اوردن که سرش شلوغه مادرم
من دیگه نمیتونم بگم برو مادرتو بیار بگم چرا هیچکاری نمیگنی اینجا دیگه اگه کاری ام کنه .....
از طرفی ام احساساتی میشم وقتی اصرار میکنه به ادامه رابطه قبول میکنم
درمورد اون خانوم هم من یکبار به ایشون گفتم که خوشم نمیاد اصلا ایشون نگفت که من باهاش چت میکنم وگرنه خیلی جدی بهش گفتم بخاطر این راحت بودنت من خیلی ناراحتم و میخوام رابطرو تموم کنم
الان هم که بخاطر چت بهش میگم میگه که خب من نمیتونستم یکدفعه رابطرو تموم کنم کم کم میخواستم اینکارو کنم که چون فامیله ناراحت نشه ..وقت میخواستم خودم درستش میکردم
من به ایشون گفتم که اگه دوستش داری چرااومدی دنبال من میخنده میگه دیوونه
میگم هم که چرا به حرفم احترام نمیذاری میگه که خب فامیلمم ناراحت میشه مشاور هم میگه اره چون چت هاشون تم عاشقانه نداشته اشکال نداره اونم یه انسان هست ...البته یکبار هم میگه بگو رابطت باید قطع بشه ایشونم یا میگه آره یا نه کلا من نمیدونم این اقا هم خیلی حرفاشو عوض میکنه دیوونم کرده...خودش و مادرشم میگن چرا بی گذشتی از همه چی ....









علاقه مندی ها (Bookmarks)