به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 99 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-08
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    10,375
    سطح
    67
    Points: 10,375, Level: 67
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    852

    تشکرشده 554 در 206 پست

    Rep Power
    49
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
    خیلی جالبه تو تاپیک قبلیت نوشتی خیلی مشتاقم باهاش ازدواج کنم و جور جوریم
    و بعد سه روز حالا که مهاجرتت درست شده این حرفو میزنی که کاش اشنا نمیشدین؟؟؟؟؟

    من اگر جای دختر بودم حتما میخواستم بذاری و بری چون همچین مردی که از پذیرفتن مسولیت کارهایی که کرده فراریه نمیتونست مرد زندگیم باشه .


    تعریف من با شما درمورد دوست داشتن متفاوته.
    سلام. مرسی از پاسخ تون
    ولی دوست عزیز لطفا اشتباه قضاوت نکنید. من عضو قدیمی این انجمن هستم، تاریخ عضویتم رو ببینید با تاریخ خودتون برابره. پس کسی نیستم که کم تجربه و خام باشم و اشتباهات بچه گانه بکنم.
    من 2 ماه میشه که نتیجه مهاجرتم رو بهم اعلام کردند و بلافاصله هم به ایشون گفتم.
    من هنوزم میگم واقعا دلم می خواد باهم باشیم و به ازدواج هم ختم بشه. واقعا برای من دختر ایده آل و کاملیه. با قاطعیت میگم این 3 ماه، خوش ترین 3 ماه زندگیم بود. فقط این آشنایی تو زمان خیلی بد برامون افتاد.
    من اگر پسر بی مسئولیتی بودم الان بیخیال همه چیز میشدم و فقط جشن می گرفتم و خودمو آماده می کردم که برم کانادا برای عشق حال. ولی این روزا فقط ناراحتی و غصه و نگرانی برای ایشون دارم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mina-mina نمایش پست ها
    رابطه ی 3 ماه ارزششو نداره که بخاید مابقی عمرتونو تلف کنید برای همدیگه. هرچقدرم که وابسته باشه الان جدا بشید بهتره تا با قول و امید واهی هی ای نرابطه رو کش بدید.
    خیلی ممنونم از راهنمایی تون دوست عزیز.
    ولی فقط بحث وابستگی نیست. گفتم من انقدر توی همین تالار همدردی بودم و موضوعات دیگران رو خوندم واقعا تو این زمینه با تجربه هستم.
    من با ایشون بینهایت بهم دیگه می خوریم و اشتراکات داریم. دو طرفه هم همدیگه رو خیلی دوست داریم. چیز دیگه ای که بهم تردید میده اینه که از کجا معلوم تا آخر دیگه چنین دختری پیدا کنم که خالصانه منو دوست داشته باشه و رابطه مون کاملا دو طرفه باشه؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    سلام

    دوست عزیز شما اول باید چن تا چیزو مشخص و روشن کنین تا به نتیجه برسین..

    اولیش اینه که آیا حتما مایل به ازدواج با ایشون هستین , حتی چن سال دگ؟

    دومی اینه که آیا ایشون مایل هستند بعد ازدواج با شما مهاجرت کنند؟؟

    اگه گزینه اولی بله هستش پس چه جای افسوس و نگرانیه؟ میتونین بعد اقامت کم کم شرایط ازدواجو مهیا کنین و با ایشون هم در تماس باشین

    گزینه دوم هم اگه منفی باشه پس ادامه رابطه شما بی معنی هستش و زودتر باید خاتمه بدین تا ایشون بیشتر ضربه نخورن ..
    طبق معمول ممنون از صحبتهاتون آقای جوادیان باز هم صحبت هاتون باعث دلگرمی هستند.
    بله الان تو این شرایط کاملا از ازدواج با ایشون مطمئنم. هر چند شناختمون برای 3 ماه ممکنه کم باشه
    بله ایشون هم کاملا قصدشون مهاجرت هست. اصلا از همین طریق با هم آشنا شدیم. هر دو داشتیم برای مهاجرت اقدام می کردیم که کار من زودتر از ایشون درست شد. حتما هم خودم کاراشو درست می کنم که تا یک سال دیگه بیاد پیشم.
    چیزی که باعث نگرانیمه اینه که می دونم اون نمی تونه دوری رو تحمل کنه. همین الانش هم میشینه به یک ماه آینده فکر می کنه گریه اش می گیره. مطمئنم افسردگی شدید می گیره . من چطور می تونم اونجا معمولی زندگی بکنم و خوشحال باشم وقتی بدونم اون توی ایران داره اشک میریزه؟
    همه عمرم منتظر این لحظه بودم که مهاجرتم درست بشه و بعدش جشن بگیریم و مهمونی بدیم. اما الان که درست شده همش نگرانی و اوقات تلخی و بعضا گریه شده.
    بهترین اتفاق زندگیم تو بدترین زمان افتاده

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط خندون نمایش پست ها
    چقدر جالب.من دقیقا تو همچین موقعیتی بودم و جای اون دختر خانوم بودم.
    به نظرم اگه اون دختر عاقل باشه باید شما رو در تصمیم گیری آزاد بذاره.چون اگه واقعا عشق و علاقه تون واقعی باشه بالاخره شما یه راهی پیدا میکنین و بعد از مهاجرت میتونین با ایشون ازدواج کنبن و ایشون رو هم با خودتون ببرین.

    الان که به گذشته فکر میکنم از عملکرد خودم راضی هستم.منم خیلی دوستش داشتم ولی خب با خودم گفتم اگه جلوی رفتنش رو بگیرم بعدها همیشه تو زندگیمون سرم منت میذاره که من میخواستم پیشرفت کنم و شما جلومو گرفتی.

    راستش الان یکم بغض کردم ولی خب واقعیتش اینه که اکثر آدمها لاف عاشقی میزنند و در عمل به دنبال منافع خودشون هستن البته منظورم به شما نیست من در مورد کیس خودم گفتم.

    شما هم بهتره عذاب وجدان نگیری و منطقی باشی و تصمیمی بگیر که بعدها منتی سر اون خانوم نذاری.
    ممنونم از راهنمایی تون.
    ایشون هم الان دقیقا دارن کار شما رو می کنن. یعنی تاکید شدید داره که من برم و جدا بشیم که من آزاد باشم. ولی من کاملا دارم می بینم که از درون داره درد می کشه و گریه می کنه.
    اصلا آدم بی وجدانی نیستم که کسی رو تو این شرایط تنها بذارم و برم دنبال موفقیت و خوشی خودم.
    حتی با مادرش هم صحبت کردم که می تونیم الان بیایم خواستگاری یا حتی عقد اگر بخوان. ولی پاسخ قاطعی نمیدن نمی دونم چرا. شاید به خاطر منه
    توی این مدت آشنایی اون همه جوره به پای من نشست و خودشو ثابت کرد. من چطوری با این حالش بذارم و برم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید بابک 1369 تشکرکرده است .

    ...zahra (جمعه 20 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.