
نوشته اصلی توسط
abi.bikaran
سلام
ممنون از همه دوستانی که وقت گذاشتن وراهنمایی کردن فکر نمکیردم کسی به تایپیک خسته کننده من بیاد ونظر بده شرمنده نمیتونم به همه جواب بدم
تصمیم قطعیم اینه که واقعا قط ارتباط کامل در این شرایط برام مقدور نیست به خاطر کارم که الان از همچی برام مهمتره
همینجوری هم من زیاد حضوری نمیرم پیشش الان فکر کنم یه ماهی میشه من ندیدمش فقط ارتباط تلفنی یا تلگرامیه که همش هم از طرف اون بوده
میدونم مشکل خودم هستم که احساسم نمیتونم کنترل کنم ولی وقتی حضوری نرم حالم بهتره ولی ذهنم درگیر وهمش انتظار میکشم که الان میاد از اینجا رد میشه
چند روزی سر خودم شلوغتر کردم از نظر کاری که کمتر فکر کنم ولی باز یه غم بزرگی روی دلم سنگینی میکنه حوصله هیچ کس ندارم حتی مادرم هر چند وقت یه بار میاد پیشم چند روز میمونه دوست دارم زود بره تنهاییم دوست دارم
میخوام از نظر کاری خیلی پیشرفت کنم تو این محیطی که هستم فعلا به گفته دیگران بهترین هستم ولی همش بی حس وحالم اگه روحیه ام بزاره اعتماد به نفس پایینم بزاره
فکر کنم هر چی میکشم از همین اعتماد به نفس پایینمه خودم دیگه اصلا دوست ندارم جلو اینه میرم به خودم بد بیراه میگم دیگه ظاهرم دوست ندارم همش از خودم ایرادمیگیرم
از اینکه سنم داره میره بالا وظاهرم شکسته میشه خیلی میترسم همین بدتر افسرده ام کرده ومیگم حتما ظاهرم عیب وایرادی داره که حتی یه نفر هم تا حالا نتونستم جذب خودم کنم
کاش راهی بود یهو روحیه ام خوب میشد یه قرصی بود میخوردی یهو بیخیال میشدی نسبت به همچی وهمه کس فقط روی چیزی که میخواستی تمرکز میکردی دیگه بقیه مهم نبودن
من ضعیف شدم هم روحی هم جسمی ونمیتونم زیاد خودم تغییر بدم هر چی به ظاهر خودم میرسم هیچ تغییری تو خودم حس نمیکنم فکر کنم چون از درون خراب شدم
علاقه مندی ها (Bookmarks)